روایت دختر هلال‌احمر یک ماه پس از استقرار طالبان در نیمروز

تراژدی زنان افغان شکاف میان زندگی اکنون است با زندگی که باید باشد و تا یک ماه پیش بوده است. «حوا» می‌خواهد روشن کند که آیا می‌توان با اتخاذ چشم‌اندازی درست، به جای فروغلتیدن و نابود شدن در این شکاف، از کنار آن گذشت یا دست‌کم در حوالی آن سکنی گزید.

رضاواعظی زاده/ اکنون که این گزارش را می‌نویسم، چند زن افغان در ولایت نیمروز تجمع اعتراض‌آمیز کردند و از طالب‌ها می‌خواهند به حقوق آن‌ها در افغانستان احترام گذاشته شود. زنان دیگری که اغلب از هنرمندان، مدیران دولت قبلی و فعالان سیاسی بودند؛ یا تاکنون موفق به خروج از افغانستان شده‌اند و یا در جایی مخفی شده‌اند و انتظار فرصت مناسب برای فرار می‌کشند. عده‌ی دیگری از زن‌ها شرایط بازگشت به کار را فراهم دیدند اما معنایش این نیست که نمی‌ترسند و شرایط را عادی می‌بینند با این حال حوا مرادی در بحبوحه این شرایط دل به دریا زد و به محل کارش رفت. او تلاش کرد، همکاران دیگرش را به کار برگرداند.

 

بازگشت به کلینیک 

« هنوز هم هرچه‌قدر که خود را قوی بگیریم و بگوییم هیچ مشکلی نیست ولی هنوز آن ترس و لرز را داریم. هفته قبل یکی از قوماندان‌های (فرمانده نظامی) طالبان همسر و دخترانش را برای مداوا به کلینیک ما آورده بود. دخترانش 7 یا 8 ساله بودند. به او گفتم افراد شما با اسلحه می‌آیند داخل، برای شفای خودشان و یا خانواده‌هاشان؛ این‌جا ما زن هستیم، اغلب مریض‌های ما زن‌ها هستند، این‌ها ترس دارند، وحشت می‌کنند. من خودم تا یک ربع استرس شدید می‌گیرم. او گفت که هیچ‌کس حق ورود به کلینیک با اسلحه را ندارد.» این گفته‌های حوا مرادی است. او در مرکز سلامت جمعیت هلال‌احمر ایران در شهر زرنج افغانستان، مرکز ولایت نیمروز کار می‌کند.

بسیاری از افرادی که در سال‌های گذشته، شهروند عادی بودند و از خدمات درمانی این مرکز استفاده می‌‌کردند؛ امروز از سربازان یا قوماندان‌های طالبان در این ولایت هستند و در اولین روزهای تسلط بر شهر به سراغ مسئولین کلینیک رفتند. مرادی می‌گوید: «آمدند مرکز و گفتند از ما ترسی نداشته باشید. ما با خانم‌هایی که در بیمارستان‌ها کار می‌کنند مشکلی نداریم. فقط حجاب اسلامی‌تان باید رعایت شود.»

ارزیابی وضعیت زنان افغانستان این روزها تراژدی است. از یک سو گروه‌های بسیاری از آن‌ها امکان بازگشت به کار ندارند و از سوی دیگر طالبان هم می‌داند به وجود آن‌ها نیاز است، زیرا نبودشان باعث بروز فاجعه می‌شود.

تراژدی زنان افغان شکاف میان زندگی اکنون است با زندگی که باید باشد و تا یک ماه پیش بوده است. حوا می‌خواهد روشن کند که آیا می‌توان با اتخاذ چشم‌اندازی درست، به جای فروغلتیدن و نابود شدن در این شکاف، از کنار آن گذشت یا دست‌کم در حوالی آن سکنی گزید.

 

داستان زندگی حوا

حورا جانشین ریاست کلینیک هلال احمر ایران در افغانستان است. یک مدیر زن در ولایت مرزی نیمروز. او همکارانش را که اغلب زن هستند؛ ترغیب کرد، به کار برگردند و در این راه موفق هم بود.

بیست سال پیش که آمریکایی‌ها حکومت قبلی طالبان را ساقط کردند. حوا کودکی 7 ساله بود که در شهر زاهدان مدرسه را آغاز کرده بود. او به همراه والدینش، سه خواهر و سه برادرش آن سال‌ها را در ایران زندگی می‌کرد. دیپلم که گرفت خانوادگی به افغانستان برگشتند.

او سرانجام به انستیتو شهر زرنج رفت و لیسانسیه مامایی گرفت و پس از آن در کلینیک سلامت هلال احمر ایران در همان شهر مشغول به کار شد.

برای این دختر افغان و ازبک تبار  زندگی و کار کردن تا عصر جمعه 15 مرداد امسال، جریان عادی خودش را داشت تا این که طالبان شهر را تصرف کرد. نیروهای اعزامی از ایران با هماهنگی ستاد جمعیت هلال احمر روز قبل به ایران بازگشته بودند. نگرانی از سرقت یا تخریب کلینیک باعث شد، حسن محمودی، رئیس این مرکز و دیگر مدیران هلال احمر، از ایران دستور تعطیلی موقت را اعلام کنند.

در روزهای جمعه و شنبه بیشتر از چند گلوله شلیک نشد. اردوی ملی، شهر تسلیم را تحویل می‌داد. اما قبل از شنیدن صدای اولین تیر هم، بخشی از مردم فرار کرده بودند. تعداد زیادی از همکاران پزشک و پرستار حوا مرادی هم رفته‌بودند. اندکی هم مهاجرت کردند.

حالا یک کلینیک بسته وجود داشت که مسئولیت حفاظت از آن و انتظار برای بازگشایی‌اش برعهده این دختر 27 ساله افتاده بود: « مسئولیت کلینیک به دوش من بود. چون دکتر محمودی رفته بود. مامانم، داداشم و دوتا از آبجی‌ها، مهاجرت کردند. ولی من با اینکه به خاطر کارکردن در بیرون از خانه بیشتر احساس خطر می‌کردم، ماندم. اگر ترسیدم، اگر نترسیدم، ولی خودم را نگه داشتم. سعی کردم قوی نشان دهم. به خانواده گفتم من باید بمانم و ماندم.» 

 

مردم درمان می‌خواستند، آرزوها از دست رفتند

جمعه، شنبه و یکشنبه، سه روز از تعطیلی کلینیک گذشت اما با تقاضای مکرر مردم و برقراری امنیت نسبی در شهر، تعطیلی خاتمه یافت و از صبح دوشنبه 18 مرداد، فعالیت درمانی از سر گرفته شد. حالا تازه چالش مهم او شروع شده بود. مرکز باز است. بیماران کم‌کم ترسشان ریخته. از خانه بیرون می‌آیند و دکتر و دارو می‌خواهند. اما پرسنل بازنگشتند. باید با اندک کارکنان کار را شروع کرد. با همکاران تماس گرفت. امید داد. اطمینان خاطر داد و آن‌ها را دوباره در مرکز جمع کرد. بازگشت از مسیرهای دور و نزدیک. اتفاقی که چند روز زمان می‌برد.

«در ظرف دو، سه روز شرایط آرام‌تر شد. در نیمروز مثل بعضی ولایات درگیری زیادی رخ نداد. طالب‌ها اعلام کردند که با خانم‌های بیرون از خانه به خصوص آن‌ها که در بهدارخانه‌ها مشغول هستند؛ کار ندارند. با معلوماتی که گرفتم؛ بعد از سه روز به کار برگشتم. وقتی آمدیم هنوز ترس در تمام جانمان بود که اگر وارد کلینیک شوند؛ با ما چه برخوردی می‌کنند؟ وقتی ما را می‌بینند که با مریض‌هایی که مرد هستند و یا مردهایی که همراه زن و دخترانشان آمده‌اند؛ حرف و بحث می‌کنیم؛ چه واکنشی را نشان می‌دهند؟»

حجاب جدید برای زنان افغان، نماد تغییر دوران قبل به شرایط حاضر است. برقع در افغانستان لباسی‌ست که تمام بدن زن، از جمله چهره‌ی او را می‌پوشاند. معمولاً در برقع، چشم‌ها پشت یک پرده یا صفحه‌ی مشبّک قرار می‌گیرند. از او پرسیدم از آن‌جایی‌که بیشتر بیماران این مرکز درمانی و کادر درمان شما زن هستند؛ تغییر پوشش چه تاثیری در زندگی و کارتان می‌گذارد؟ « ما از قبل چادر داشتیم و از زمان شیوع کرونا مجبور بودیم ماسک و شیلد به صورت بزنیم. بنابراین صورت و بقیه بدنمان پوشیده بود. در این مناطق اکثر زن‌ها لباس بلوچی می‌پوشند. در حجاب بلوچی از نقاب سفید و سیاه استفاده می‌کنند. پس تغییر زیادی نکرده ولی بخشی از زن‌ها هم بودند که مجبور شده‌اند برقع بپوشند و پوششان را تغییر دهند.»

حوا مرادی دختر جوانی‌است که به صلح و احترام به زن‌ها امیدوار است. یک ماه پس از آن‌که شهر محل زندگی‌اش به دست طالبان افتاده؛ آرزویش فقط این است: « هیچ ترس و لرزی در وجود دخترها و خانم‌های بیرون خانه مثل دانشجوها، معلم‌ها و دکترها نباشد. هر لحظه ترس در دل آن ها از خشونت نباشد

کلمات کلیدی
رضا واعظی
تهیه کننده:

رضا واعظی

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *