اخبار / ستادی

امدادگرانی که تا همیشه زنده‌اند…

گفت‌وگو با دوستان و اعضای خانواده دو امدادگر هلال‌احمر که با اهدای عضو به بیماران زندگی بخشیدند.

۲ ماه قبل

امدادگرانی که تا همیشه زنده‌اند…

وقتی موج‌های خشمگین خلیج‌فارس، به جنگ لنج‌های گرفتار در طوفان می‌رفتند، امدادگران پایگاه دریایی بندرگناوه دلشان به حضور آقا مهدی گرم بود. شجاع و نترس به دل آب‌های مواج می‌زد تا آب در دل صیادان اسیر طوفان تکان نخورد. سرنوشت اما برای آقا مهدی جور دیگری رقم خورد و عمرش به دنیا نبود تا سال‌های سال، طوفان زده‌های خلیج‌فارس را بیمه کند.

پیام هلال در شماره ۴۶۳ نوشت: «مهدی پناهی تبار» روزهای پایانی خرداد برای همیشه با دریا و عملیات‌های امداد و نجات پرالتهاب وداع کرد اما روز رفتن هم با اهدای عضو ناجی چند نفر دیگر شد. خانواده هلال‌احمر اما قهرمان‌هایی مثل آقا مهدی کم ندارد. هنوز هم پس از گذشت ۴ سال امدادگران و داوطلبان شهرستان انار در استان کرمان، فداکاری‌ها و دلسوزی‌های «اعظم جدیدی» را از یاد نبرده‌اند. بانوی امدادگری که در زمان حیاتش خالصانه برای آموزش کمک‌های اولیه به غنچه‌های هلال وقت می‌گذاشت و با پرکشیدنش نیز ناجی جان افراد بسیاری شد. در این گزارش با دوستان و اعضای خانواده این دو امدادگر قهرمان گفت‌وگو کرده‌ایم. امدادگرانی که هرکدام در گوشه‌ای از این خاک پهناور یاور افراد حادثه‌دیده بودند و مرگ‌شان هم انگار بهانه‌ای بود برای نجات جان همنوعان.

تازه فرم اهدای‌عضو پر کرده بود

۳ برادر بودند که امدادگری عشقشان بود. آقا مهدی اما قهرمانانه از بینشان پرکشید و اکنون محمد و مجتبی مانده‌اند با خاطرات برادری که کمک به هم نوع، پیشه‌اش بود. «محمد پناهی تبار» برادر بزرگ آقا مهدی است. سال‌ها در پایگاه شهید عامری شهرستان دیلم پای ثابت عملیات‌های امداد و نجات بوده و اکنون مدتی است که در بخش کشیک اداره هلال‌احمر گناوه فعالیت می‌کند. او از آن شب تلخ برایمان می‌گوید. شبی که آقا مهدی برای همیشه جمع صمیمی خانواده هلال‌احمری آنها را ترک کرد: «آن شب مهمان داشتیم. آقا مهدی مثل همیشه با مهمان‌ها گرم گرفته بود و هیچ نشانی از بیماری یا ضعف جسمی در او وجود نداشت.

حوالی ساعت ۳ صبح به اتاقش رفت که بخوابد. ۲ ساعتی گذشته بود که مادرم خواست او را برای نماز صبح بیدار کند. اما انگار قرار نبود مهدی دیگر بیدار شود. نفس‌هایش ضعیف و نامنظم بود. از آنجایی که همه اعضای خانواده‌مان امدادگر هستند، بلافاصله اقدامات اولیه را برای احیا انجام دادیم. اما دیر شده بود.

با هزار امید او را به بیمارستان شهر منتقل کردیم. پزشکان بیمارستان پس از تلاش بسیار توانستند قلب را احیا کنند. اما انگار خیلی دیر شده بود و آقا مهدی دچار مرگ مغزی شد. پزشکان گفتند اگر همان اقدامات اولیه را در خانه انجام نمی‌دادید همانجا از دنیا میرفت.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد، برادر بزرگ آقا مهدی با اندوهی که هیچوقت از دلش نخواهد رفت ادامه می‌دهد: «سرنوشت آقا مهدی همین بود. من، مادر و برادرم باید تصمیم می‌گرفتیم. یاد چند روز پیش افتادم. وقتی از آقا مهدی خواستم کارت ملی‌اش را برای انجام یک کار اداری به من بدهد، کارت اهدای عضو را از جیبش بیرون آورد و گفت چند روز پیش برای اهدای عضو فرم پر کرده. دیگر تکلیف معلوم بود. آقا مهدی یک عمر خودش را وقف نجات افراد حادثه دیده در دریا کرده بود و حالا با مرگ غم انگیزش هم به ۳ همنوع دیگر زندگی می‌بخشید.»

قصه آن روز تلخ

زندگی‌اش انگار با هلال‌احمر گره خورده بود. وقتی دوره‌های کمک‌های اولیه و امداد و نجات پایه را گذراند، سراغ کودکان شهرش رفت تا آنها را در مقابل حوادثی که تهدیدشان می‌کند، بیمه کند.

بانو «زینب جدیدی» آنقدر برای غنچه‌های هلال شهرش وقت می‌گذاشت که سال ۱۳۹۲ به‌عنوان مربی برتر استان انتخاب شد. اما درست زمانی که خداوند «علی اصغر» و «علی اکبر»، آن دوقلوهای شیرین را به او و همسرش هدیه داد، دیگر وقت رفتن بود. بانوی امدادگری که همه عمر برای کودکان شهرش دغدغه داشت، فرصت نکرد همان آموزش‌ها را به فرزندانش منتقل کند.

حسین میرزایی همسر مرحوم جدیدی که او هم از امدادگران شهرستان انار است در روزهایی که به چهارمین سالگرد درگذشت آن بانوی امدادگر نزدیک می‌شویم، از ماجرای آن روز تلخ می‌گوید: “پنجشنبه بود. برای زیارت به امامزاده محمد صالح(ع) رفته بودیم. من علیاصغر را در آغوش گرفته بودم و زینب خانم هم علی‌اکبر را. از زیارت بر می‌گشتیم تا در مراسم یکی از دوستان در کاروانسرای تاریخی شهر شرکت کنیم که ناگهان حالت سرگیجه به زینب خانم دست داد. با وجود اینکه علی‌اصغر در آغوشم بود مانع از افتادن زینب خانم و علی‌اکبر شدم و به سختی او را روی زمین نشاندم. شرایط سختی بود.

پسرها گریه می‌کردند و من هم شروع کردم به انجام اقدامات اولیه امدادی. خیلی زود اورژانس از راه رسید و زینب خانم را به بیمارستان منتقل کردیم. پزشکان گفتند خونریزی مغزی کرده و باید هرچه سریعتر جراحی انجام شود. چند روز گذشت و نوارهای مغزی می‌گفتند دیگر زینب خانم را از دست داده‌ایم. کمی بعد هم پزشکان مرگ مغزی را تأیید کردند”.

راه مادر ادامه دارد

هنوز هم یادآوری آن روزها، انگار تلخ‌ترین خاطرات را روی سرش آوار می‌کند. حسین میرزایی با بغضی که گلویش را فشرده ادامه می‌دهد: «گفتند می‌توانید اعضای بدنش را اهدا کنید. این حرف برای من که هنوز امیدوار بودم، مثل آتش درونم را می‌سوزاند. اما فرصتی نبود و باید تصمیم می‌گرفتیم. زینب خانم با پر کردن فرم اهدای عضو خودش زودتر از ما تصمیم گرفته بود. با این وجود با مادر همسرم که مشورت کردیم یاد آن حرف زینب خانم افتادیم.

وقتی فرم اهدای عضو را برای ما هم پر کرده بود به من گفت وقتی می‌شود با اهدای عضو جان چند نفر دیگر را نجات داد چرا این اعضا باید زیر خاک بپوسد. وقتی رضایت‌نامه را امضا می‌کردم دستهایم می‌لرزید و بی اختیار اشک می‌ریختم اما می‌دانستم این فرم تأیید انسان دوستی و فداکاری یک امدادگر است که با رضایت خودش امضا می‌کنم.» زینب جدیدی نخستین اهداکننده شهرستان انار بود. او با مرگ ناگهانی‌اش نه تنها به چند بیمار دیگر زندگی بخشید، بلکه پایه‌گذار فرهنگ اهدای عضو در شهرش شد. میرزایی می‌گوید: «نقش هلال‌احمر در تصمیمی که گرفتم بسیار پر رنگ بود.

اگر امدادگران و اعضای خانواده هلال نبودند تا من را با مرگ مغزی و انجام این کار باارزش آشنا کنند، شاید نمی‌توانستم تصمیم به اهدا بگیرم و تا آخر عمر این پشیمانی روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد. حالا که چند سالی از آن روزهای تلخ گذشته حرف‌های زینب خانم را بیشتر درک می‌کنم. وقتی فرم اهدا را پر می‌کرد، می‌گفت یک امدادگر هلال‌احمر مسئولیت سنگین‌تری در قبال بیماران دارد؛ شاید ما هم بتوانیم دردی از بیماران دوا کنیم.» اما علی‌اصغر و علی اکبر، آن دوقلوهای شیرین هم که حالا چهارساله شده‌اند عضو غنچه‌های هلال شهرستان انار هستند: “وقتی زینب خانم از دنیا رفت، دوقلوها ۹ ماهه بودند و حالا ۴ ساله شده‌اند. عضو غنچه‌های هلال هستند و می‌دانم در امدادگری و نوع‌دوستی راه مادرشان را ادامه خواهند داد.”