دوشنبه ٣٠ مرداد ١٣٩٦
اخبار > عمری برای تسکین‌ آلام و دردهای بیماران
 


  چاپ        ارسال به دوست

گزارشی از خاموش‌شدن چراغ عمر پزشک داوطلب جمعیت هلال‌احمر شهرستان یزد

عمری برای تسکین‌ آلام و دردهای بیماران

عمری برای تسکین‌ آلام و دردهای بیماران به جوان‌ها نصیحت می‌کنم که از زندگی خود لذت ببرید و کاری نکنید که در هنگام پیری چیزی برای گفتن نداشته باشید.

محمدمهدی اقبالی- خبرنگار داوطلب| دکتر جلال مجیبیان پزشک داوطلب جمعیت هلال‌احمر شهرستان یزد دار فانی را وداع گفت.

دکتر مجیبیان چهره ماندگار پزشکی و داوطلب جمعیت هلال‌احمر شهرستان یزد در یکی از بیمارستان‌های آلمان در طی گذراندن دوره نقاهت عمل قلب باز، دار فانی را وداع گفت.

خاموش‌شدن چراغ عمر  این مرد ارزشمند که همواره در حفظ و صیانت از ارزش‌های انسان‌دوستانه این سازمان عام‌المنفعه تلاش می‌کرد، خانواده بزرگ جمعیت هلال‌احمر و مردم استان یزد به‌ویژه بیماران نیازمند و روستایی را دچار تأسف کرد. با درگذشت وی از جرگه داوطلبان، نه یک تن بلکه به مصداق معرفت چند صد نفر داوطلب از شمار یاوران و نیک‌اندیشان جمعیت هلال‌احمر کاسته شد.

شایان‌ ذکر است این پزشک فرزانه طی سال‌ها عضویت داوطلبانه خود در این سازمان، دانش، اخلاق و ادب را توأمان در خدمت حمایت از سلامت و زندگی بیماران محروم گرفته بود و آموزش و کمک به آنها را وجهه همت والای خود قرار داده بود و ویزیت رایگان افراد نیازمند، حضور در کاروان‌های سلامت، ویزیت رایگان افراد معرفی‌شده از سوی جمعیت، کمک مالی به افراد کم‌بضاعت و مستمند در برنامه‌های ملی «فرشتگان رحمت» و «همای رحمت» را در کارنامه داوطلبی‌اش ثبت کرده بود. وی با نگاه  نوازش‌گرانه خود  مرهمی بر دل‌های  خسته می‌نهاد و آلام  همنوعان را تسکین می‌بخشید که  قطعا و به یقین این خدمات خالصانه و صادقانه در دیوان الهی مضبوط و مأجور است. دکتر مجیبیان حدود یک‌ماه پیش برای انجام عمل جراحی قلب به آلمان سفر کرده بودند. وی در بامداد چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ دارفانی را وداع گفت. مراسم تشییع صبح روز دوشنبه ١٦ مردادماه از مسجد برخوردار به سمت مسجد حظیره انجام گرفت. مراسم اقامه نماز در حظیره برگزار و پیکر ایشان در خلدبرین به خاک سپرده شد. مصاحبه‌ای که در شهریور‌ سال ٩٠ از ایشان گرفتیم را با هم می‌خوانیم:       

ساده و بی‌آلایش درخانه باغ خود از ما استقبال می‌کند. صداقت و رک‌گویی در کلام و خاطرات او موج می‌زند. انگار نه‌انگار که چند دهه از آن رخدادها گذشته است، در کلامش از کسی بدگویی نمی‌کند و سعی می‌کند واقعیات را بیان کند.

‌سال ١٣٠٤ در استان دارالعباده يزد به دنيا آمده‌ام،‌ سال ١٣٣٤ تخصص زنان و زايمان را از دانشگاه تهران گرفتم و بعد از گذراندن دوره‌هاي تخصصي IVF و سونوگرافي در آمريكا و آلمان  براي خدمت به مردم كشورم به ايران بازگشته و مدت ١٥‌سال است كه با هلال‌احمر همكاري دارم.

من در خانواده فرزند هشتم هستم و مادرم برای به دنیا آوردن من بسیار سختی کشید، چراکه ممکن بود جان خود را از دست بدهد. به یاد دارم وقتی که کوچک بودم، همیشه مادرم یادآوری می‌کرد که برای زایمان من چه دردی کشیده است. شاید این موضوع یکی از مهمترین انگیزه‌های من برای یافتن اطلاعات در مورد زایمان بود و همیشه دوست داشتم به مادرانی که برای متولدشدن فرزندانشان جان خود را از دست می‌دادند، کمک کنم. این خود باعث شد در‌ سال ششم، این رشته را از روی علاقه انتخاب کنم و آن را ادامه دهم.

به جوان‌ها نصیحت  می‌کنم که از زندگی خود لذت ببرید و کاری نکنید که در هنگام پیری چیزی برای گفتن نداشته باشید. می‌خواستم پزشک شوم، چون پزشکی خیلی ارزش داشت! برای همین به رشته طبیعی رفتم، شرایط یزد هم پزشک‌شدن را می‌طلبید، قانونی در دانشگاه وجود داشت و آن این بود که وقتی دانشجویی‌ سال پنجم را تمام می‌کرد، امتحانی می‌گرفتند و با توجه به نمره هرفرد، هر مکانی را برای طی‌کردن دوره انترنی می‌خواست، انتخاب می‌کرد. من در این امتحان سوم شدم. بعضی از اساتید بودند که خواهان فراوانی داشتند و کسانی که از سطح بالایی برخوردار بودند، پیش اینها می‌رفتند. من تحت‌نظر آقایان دکتر صالح، پروفسور عزیزی و پروفسور عدل دوره انترنی و تخصص زنان را طی کردم. ‌سال ۱۳۲۰ زمان جنگ جهانی دوم بود که به دانشگاه رفتم.

پیش از ورود به دانشکده پزشکی به داستان خیلی علاقه داشتم. زمانی که دلتنگ می‌شدم، کتاب می‌خواندم. از امیر ارسلان تا اسکندرنامه داستان‌هایی که ذبیح‌الله منصوری ترجمه می‌کرد همه را می‌خواندم. به دانشگاه که رفتم، فقط کتاب‌های پزشکی را می‌خواندم. از اساتید برجسته دانشگاه، دکتر عزیزی، دکتر صالح، پروفسور عدل، دکتر راسخ،‌ دکتر انصاری بودند که همه از خارج از کشور آمده بودند.

زبان انگلیسی خواندم. ما زبان را از یزدی‌هایی که هند رفته بودند، آموختیم. توصیه می‌کنم بهترین معلم زبان را به‌خصوص از نظر لهجه برای فرزندانتان انتخاب کنید تا توانایی صحبت داشته باشند. دو فرزند، یک پسر و یک دختر دارم. پسرم پزشك  متخصص راديولوژي در دانشگاه يل آمريكاست و دخترم نيز هم‌اكنون پزشك متخصص- زنان و زايمان در استان است.

در ‌سال ۱۳۴۲ در خیابان رهنمون بیمارستان دکتر مجیبیان احداث شد. این بیمارستان به صورت تخصصی در زمینه زنان و زایمان راه‌اندازی شد و تا به‌حال بیش از ۱۵۰‌هزار گواهی ولادت در بیمارستان توسط خودم یا پزشکان همکار صادر شده است. نخستین مورد تعویض خون در یزد در بیمارستان مجیبیان انجام شد. برای نخستین‌بار درمان یرقان نوزادی در بیمارستان ما شروع شد؛ با آن‌که به دلیل تازه‌بودن روش، استفاده از آن کامل نبود. زایمان بدون درد با تزریق نخاعی نیز در این بیمارستان صورت گرفت. همچنین لاپاروسکوپی، هیستروسکوپی، کلپوسکوپی، سونوگرافی، داپلر و داپلر رنگی و دومین سیستم IVF در یزد ارمغان این بیمارستان برای مردم یزد است. از سال١٣٤٢ (تاريخ تأسيس بيمارستان مجيبيان) تاكنون حدودا بين ١٣٠هزار تا ١٤٠هزار گواهي ولادت در بيمارستان توسط خودم يا پزشكان همكار صادر شده است.

من در زمان زلزله بم در زمینه کمک‌های مالی با هلال‌احمر همکاری داشتم. وی با سوال ما از خاطرات خود مرتبط با شغل و همکاری با هلال‌احمر مواجه شد که اینگونه پاسخ داد: نخستین مركز زايمان زنان در استان، منزلي متعلق به مرحوم كوچك‌زاده با ١٠ تختخواب بدون يك پرستار كه توسط مرحوم دكتر مرشد اداره مي‌شد و اگر مشكلي پيش مي‌آمد، به علت نبود امكانات لازم و عدم وجود نيروهاي متخصص، بیمار و نوزادش فوت مي‌شدند. از همان اوايل كه به استان بازگشتم، همكاري خود را با جمعیت هلال‌احمر وقت آغاز کردم، به‌طوري كه هيچ‌گونه امكاناتي از قبيل سرم و نخ بخيه در آن مركز وجود نداشت و حتي شيرخشك براي استفاده نوزادان به صورت بشكه‌هاي ٢٠٠كيلويي از خارج از كشور خريداري مي‌شد.

استفاده از تلفن نيز براي نخستین‌بار بر بالين هر يك از بيماران در آن مركز صورت گرفت. همچنين به خاطر دارم كه در ‌سال ١٣٣٤ در روستاهاي شهرستان تفت سيل شدیدی به وقوع پیوست و من به همراه مديرعامل وقت هلال‌احمر (آقاي ولي رشتي) براي كمك‌رساني به مردم عازم مناطق سيل‌زده شديم و توانستيم در آن‌جا خدمات لازم را انجام دهيم. مدت ١٥‌سال است كه ديگر عمل جراحي انجام نمي‌دهم و در صورت لزوم با حضور در اتاق عمل مشاوره مي‌دهم.

از جمله فعالیت‌هایی که در ماه مبارک رمضان انجام می‌دهم، شناسايي دانش‌آموزان بي‌بضاعت چندين مدرسه در استان و كمك به آنها، کمک مالی به افراد کم‌بضاعت و مستمند در برنامه‌های ملی «فرشتگان رحمت» و «همای رحمت» است.

توصيه‌اي براي ارتقای فعاليت‌هاي امدادونجات در هلال‌احمر دارم،  از امدادگران عزيز تقاضا دارم براي نجات جان افراد دو چيز را در اولويت فعاليت‌هاي امدادي خود قرار دهند:       

*احيای بيماران

*عدم‌ وجود تشريفات در فعاليت‌هاي امدادي و استفاده از افراد محلي براي اجراي هر چه بيشتر خدمات

از فعاليت‌هاي جمعيت هلال‌احمر استان حضور افراد خير در روزهاي خاصي از هفته براي كمك به بيماران سرطاني است که پیشنهاد می‌کنم با توجه به تعدد موسسات خيريه در سطح استان بهتر است براي كمك به بيماران سرطاني اين موسسات تجميع گردند. در بحث آموزش و پژوهش ضرورت امر با پژوهش و تحقيق است و راه تمامی پيشرفت‌ها، پژوهش و تحقيق در مورد موضوعي است كه بايد آموزش داده شود.

با توجه به اين كه هم‌اكنون بزرگترين مشكل در استان بحران خشكسالي است و از طرفي اين موضوع توجه بسياري از ادارات استان را در امر كمك‌رساني به خود جلب کرده است. از جمعيت هلال‌احمر تقاضا دارم در حل اين بحران تا سرحد توان براي مناطق روستايي يزد تمهيداتي در نظر بگيرد.

 

مردی که ماندگار شد

دکتر جلال مجیبیان یکی از افراد متخصص و داوطلب هلال‌احمر شهر یزد است که در ‌سال ١٣٠٤ در یزد متولد شد و توانست در‌ سال ١٣٣٤ از دانشگاه تهران در رشته زنان و زایمان فارغ‌التحصیل شود و بعد از گذراندن دوره‌های تخصصی IVF و سونوگرافی در آمریکا و آلمان به یزد بازگشته و با همت خود توانست نخستین بیمارستان خصوصی استان را که با نام خود ایشان شهرت یافته است، احداث کند و با ارایه خدمت صادقانه به اقشار مختلف مردم یکی از خوش‌نامان دیار دارالعباده شود. کمتر کسی است که با شنیدن نامش به یاد فعالیت‌های ماندگارش نیفتد.


٠٠:١٩ - جمعه ٢٠ مرداد ١٣٩٦    /    عدد : ١٠٠٨٢٧    /    تعداد نمایش : ١٣٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج