چهارشنبه ٠٣ خرداد ١٣٩٦
اخبار > در هر خانواده باید یک نفر هایملیخ بلد باشد
 


  چاپ        ارسال به دوست

فرهاد انتظاری، راهکاری ساده اما مطمئن برای به صفر رساندن آمار خفگی در یزد دارد!

در هر خانواده باید یک نفر هایملیخ بلد باشد

فرهاد انتظاری، امدادگر و مربی سی و شش ساله یزدی، از سال 83 به‌طور جدی همکاری‌اش را با جمعیت هلال‌احمر آغاز کرده. او اکثر دوره‌ها را در مدت زمانی کوتاه طی کرده و طبق علاقه‌اش به رشته آوار، فعالیت پررنگ‌تری در این زمینه دارد. 

مهرآذین بشیری راد: فرهاد انتظاری، امدادگر و مربی سی و شش ساله یزدی، از سال 83 به‌طور جدی همکاری‌اش را با جمعیت هلال‌احمر آغاز کرده. او اکثر دوره‌ها را در مدت زمانی کوتاه طی کرده و طبق علاقه‌اش به رشته آوار، فعالیت پررنگ‌تری در این زمینه دارد. این امدادگر پرتلاش و پیگیر که در رشته‌های ارتباطات و مدیریت حج و زیارت تحصیل کرده، از خاطراتش در مربیگری و امدادرسانی می‌گوید. 

 چه شد که با جمعیت آشنا شدید؟

در سال‌های گذشته، جو استان‌ها طوری بود که اگر کسی می‌خواست آموزش کمک‌های اولیه را ببیند فقط می‌توانست به جمعیت هلال‌احمر مراجعه کند. من سال 80 وارد خدمت شدم و من را به‌طور اتفاقی به بهداری فرستادند. چون در آن محیط قرار گرفتم تصمیم گرفتم دوره‌های کمک‌های اولیه، تزریقات، پانسمان و کارهای دیگر را هم ببینم. اینطور شد که به هلال‌احمر رفتم و کلا مسیر زندگی‌ام عوض شد. فرستادن من به بهداری هم ماجرای خودش را داشت. آن زمان من نسبت به قرص‌ها شناخت داشتم و پانسمان کردن را بلد بودم. زمان آموزشی آمدند، گفتند یک مصدوم هست و کسی از بهداری نیست که به او رسیدگی و پانسمانش کند. من رفتم و این کار را انجام دادم. آقای دکتر که این صحنه را دید خوشش آمد و به من گفت وارد بهداری شوم و ماجراهای بعد از آن به وقوع پیوست.

چه دوره‌هایی را گذرانده‌ و چه فعالیت‌هایی را انجام دادید؟

سال 82، 83 وارد سیستم شدم، دوره‌های مقدماتی را گذراندم و بعد دوره تکمیلی را. از آن زمان به بعد در طول سال‌ها دوره‌های تخصصی اسکان، حمایت روانی، تغذیه، آوار، جاده، کوهستان و پیش‌بیمارستانی را گذراندم. سال 88 مربی کمک‌های اولیه شدم و چند روز پیش که داشتم حساب می‌کردم حدودا سه هزار ساعت و به حدود سه تا چهار هزار نفر آموزش داده‌ام که این افراد شامل کارمندان ارگان‌های مختلف از سپاه و بسیج گرفته تا سازمان برق و آب و راه و ترابری و سازمان‌های خصوصی و مردم عادی می‌شود. حدود چهار، پنج سال پیش مربی آوار شدم. چون علاقه خاصی به آوار دارم، این رشته را ادامه دادم و دو سال پیش در مسابقه‌ای که در رشته آوار بین مربیان برگزار می‌شود جزء پنج نفر برتر آوار کشور شدم و الآن هم در حال ساختن سازه آوار هستم. 

 در پایگاه‌های امدادجاده‌ای یا عملیات‌های امدادی هم شرکت کرده‌اید؟

خود شهرستان ما پایگاه ثابت ندارد، تنها زمان پیک کار، مانند ایام عید و روزهای تعطیل در پایگاه‌های امدادجاده‌ای موقت شیفت می‌دهیم.

 از خاطراتتان در جمعیت هلال‌احمر بگویید.

من خودم خبرنگارم. سرپرست روزنامه بودم و کارهای خبری انجام می‌دادم. در آفتاب‌یزد، امین، خبرگزاری آریا و باشگاه خبرنگاران جوان کار کرده‌ام و خودم دیگران را با پرسیدن این سوال که خاطراتتان را بگویید اذیت می‌کردم و هیچ وقت فکر نمی‌کردم روزی خودم با این سوال مواجه شوم! یک خاطره جالبی که دارم این است که یک بار داشتم در کلاسی درس می‌دادم که یکی از شاگردانم گریه کرد. راننده تاکسی بود و من که دلیل گریه‌اش را پرسیدم گفت من مسافری داشتم که داشت چیزی می‌خورد که در گلویش پرید و خفه شد. اگر من این آموزش شما را می‌دانستم این اتفاق نمی‌افتاد. یک خاطره خوب هم دارم. من در یک ارگانی تدریس می‌کردم. سه سال بعد از آن، یکی از شاگردانم در هلال‌احمر جلویم را گرفت و گفت من جان بچه‌ام را مدیون آموزش‌های شما هستم. شما باعث شدید من بتوانم بچه‌ام را نجات بدهم. یک بار هم کل یک ارگان از من تقدیر و تشکر کردند، چون در خود ارگان اتفاقی افتاده بود و توانسته بودند با آموزش‌های من، آن شخص را از مرگ نجات دهند.

نظر خانواده‌تان نسبت به کارهای امدادی شما چیست؟

با اینکه یک دختر یک سال و نیمه دارم، اما چون این کاری است که عاقبتش نجات انسان‌هاست، خانواده هم مشوق من و پشتوانه‌ام هستند؛ هم همسرم و هم پدر و مادرم. از همین حالا هم کاور هلال‌احمر را تن دخترم کردم و او از الآن عضو غنچه‌های هلال است.

 تا به حال کسی را به حضور در جمعیت تشویق کرده‌اید؟

بله، در دوره‌های مقدماتی که تدریس می‌کردم در هر کلاسی خیلی‌ها را به سمت جمعیت می‌آوردم و از دوستان، آشنایان و فامیل هم چند نفر را عضو هلال‌احمر کرده‌ام.

به نظر شما برای جذب مردم به سمت هلال‌احمر و اساسا کارهای عام‌المنفعه باید چه کاری انجام داد؟

من در کلاس‌هایم یک چیز می‌گویم و آن اینکه اگر در هر خانواده یزدی یک نفر مانور هایملیخ را بلد باشد هیچ کس در یزد خفه نمی‌شود! انسدادها به خاطر بسته‌شدن راه هواست و با یک فشار به سینه درست می‌شود. به من می‌گویند چرا اینها را به مردم یاد نمی‌دهند؟ چرا صدا و سیما آموزش نمی‌دهد. فاصله بین مرگ و زندگی یک چشم به‌هم زدن است. اگر آگاهی مردم به کمک‌های اولیه زیاد شود، خیلی‌ها از مرگ نجات پیدا می‌کنند. اگر مردم آموزش ببینند و در زمان‌های طلایی آموزش‌ها را اجرا کنند، می‌توانند مفید باشند و کسی را به‌راحتی از مرگ نجات دهند.

 تا به حال شده در زندگی خودتان از دانسته‌هایتان بهره‌ببرید؟

بله! خودم یک بار در ماشین دچار سوختگی شدید شدم و در آن لحظه  هیچ‌کس نبود که به دادم برسد. خودم سریع پوستم را خنک کردم و به خودم کمک کردم. یک بار هم دخترعمویم در روستا دچار حادثه شده بود. دستش خونریزی شدید داشت و همه هم ترسیده بودند که من توانستم به او کمک کنم که در شوک نرود و دچار مرگ مغزی نشود.

به نظر شما برای پیشرفت جمعیت هلال‌احمر باید چه کاری انجام داد؟

من که در سایت‌ها و کانال‌ها، با امدادگران کل کشور در ارتباط هستم. به نظرم اگر به دوستان امدادگر در کل کشور اهمیت بیشتری بدهند و جوانانی که زمان گذاشته‌اند و در جمعیت مانده‌اند را جذب کنند و نگه‌دارند و از آنها استفاده کنند خیلی خوب می‌شود. 


٠٢:٢٠ - چهارشنبه ٢٧ ارديبهشت ١٣٩٦    /    عدد : ٩٨٨٣٢    /    تعداد نمایش : ٢١٨


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج