روایت روزهای امدادگری در جنگ/ آغاز دلدادگی در ۱۴ سالگی

احمد سیادت از جمله امدادگران هلال احمر بوده که ۱۵ ماه از سال های جوانی اش را در جبهه های نبرد با دشمن گذرانده و آموزش درس ایثار و بشردوستی را از همانجا آغاز کرده است.

به گزارش روابط عمومی جمعیت هلال احمر خراسان جنوبی؛ هلال احمر از جمله نهادهای حمایتی بوده که در راستای کمک به نیازمندان و کاهش آلام بشری شکل گرفته است.

سابقه ایثار و فداکاری داوطلبان این جمعیت به بیش از ۳۰ سال گذشته بر می گردد. زمانی که عراق به پشتوانه 8 کشور قدرتمند دنیا نسبت به تصرف خاک ایران طمع کرد.

آن روزها همه رفتند تا ذره ای از خاک وطن شان به دست بیگانگان نیفتد. کوچک و بزرگ، خرد و کلان، پیر و جوان، همه و همه راه جبهه های نبرد با دشمن را پیش گرفته و درس ایثار و فداکاری را مشق کردند.

در این بین افرادی هم به عنوان نیروی امدادی به صحنه نبرد شتافتند تا مرهمی بر زخم مجروحان باشند. رفتند تا الگویی مناسب برای مدافعان سلامت امروز ترسیم کنند. به راستی که امروز هم گهواره نشینان دفاع مقدس همانند بزرگانشان راه معرفت را پیش گرفته و از هم نوعانشان در برابر خطر پیش رو دفاع می کنند.

یادی از یادگاران دفاع مقدس

 احمد سیادت از جمله امدادگرانی است که در سن نوجوانی عازم جبهه نبرد می شود. اگرچه ۱۴ سال بیشتر سن نداشته اما طی ۱۵ ماه حضور در جبهه گام هایی مردانه در مسیر رسیدن به پیروزی وطن برداشته است.

این رزمنده هشت سال دفاع مقدس با بیان اینکه از سال ۶۴ عازم جبهه نبرد با دشمن شدم، اظهار کرد: به مدت ۱۵ ماه در جبهه حق علیه باطل بودم که از این مدت، ۹ ماه به عنوان امدادگر در صحنه حضور داشتم.

سیادت که بنا به گفته خودش در عملیات های زیادی شرکت کرده است، می گوید: در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، خون های زیادی بر زمین ریخته شده که نباید به فراموشی سپرده شوند.

وی دفاع از خاک وطن، ناموس و دفاع از انقلاب را از جمله اهدافش برای حضور در جبهه می داند و می افزاید: اگرچه به عنوان امدادگر به سنگر دفاع از وطن اعزام شدم اما در تمامی حوزه ها فعالیت داشتم.

حکایت اولین اعزام

وی با اشاره به نحوه اعزامش به جبهه می گوید: برادرم سال ۶۳ در راه دفاع از وطن شهید شد و مرا به عنوان تک پسر خانواده تنها گذاشت.

سیادت می افزاید: اگرچه پدر و مادرم در ابتدا نسبت به اعزام من به جبهه رضایت چندانی نداشتند اما پس از مدت شرایط برایشان عادی شد.

این رزمنده هشت سال دفاع مقدس می گوید: در سن ۱۴ سالگی طالب اعزام به جبهه بودم و برای رسیدن به این آرزو شناسنامه ام را دست کاری کردم.

وی ادامه می دهد: طی ۱۵ ماه حضور در جبهه به مناطق غرب و جنوب کشور اعزام شدم و شاهد شهادت و مجروح شدن بسیاری از عزیزان بودم.

برگی از خاطرات

از خاطراتش می پرسیم. بغض راه نفس هایش را سد می کند. گویی غمی کهنه در دل دارد. اندوهی که بنا به گفته خودش حاوی هزاران پیام بوده و بعد از گذشت سال ها هنوز در ذهن مانده است.

این رزمنده دلاور در این خصوص می گوید: چهار بار به عنوان امدادگر به عملیات جنگی اعزام شدم که خاطره های تلخ و شیرین زیادی را رقم زده است.

سیادت ادامه می دهد: در یکی از عملیات ها جلوی بیمارستان صحرایی، مجروحان را از ماشین پیاده کرده و به داخل بیمارستان هدایت می کردم. در بین مجروحان، پیرمردی در حمله هوایی دشمن یک دست و یک پای خود را از دست داده بود.

اندکی مکث می کند و می افزاید: خواستم او را در آغوش بگیرم تا از خودرو پیاده شود اما به دلیل جثه ریزم اجازه نداد و در همان شرایط به سختی از ماشین پایین آمد.

صدایش نازک می شود. گویی هنوز هم خاطرات به دلش چنگ می زنند و ذهنش در همان جنگ هشت ساله باقی مانده است‌.

انگیزه ای که رها نشد

حال از جنگ تحمیلی بیش از ۳۰ سال می گذرد اما احمد بعد از این دفاع هشت ساله بر زمین ننشسته و راه ایثار و فداکاری را ادامه می دهد.

وی در خصوص سال های بعد از جنگ می گوید: در حال حاضر بازنشسته هلال احمر هستم و طی این مدت باز هم امدادرسانی را ادامه دادم.

سیادت که هنوز هم برای حضور در بحران و نیاز آماده است، می گوید: از سال ۷۰ تاکنون در ۹۰ درصد امدادرسانی های هلال احمر حضور داشته ام و برای حضوری دیگر هم بی صبرانه آماده ام.

وی خطاب به جوانان می گوید: دشمن از صدها سال گذشته برای نابودی کشورمان ایران برنامه دارد پس نباید در هیچ برهه از زمان نسبت به بیگانگان غفلت بورزیم.

 

فریبا کاکاوند
تهیه کننده:

فریبا کاکاوند

تصاویر

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *