از اشک ملت تا عهد خدمت؛ روایت پیرحسین کولیوند از بدرقه رهبر شهید
دکتر پیرحسین کولیوند در یادداشتی از حضور در مراسم تشییع رهبر شهید نوشت که شکوه حضور مردم، اندوه فقدان را به امید و استواری بدل کرد و بار دیگر نشان داد که خدمت به مردم، ماندگارترین میراث رهبر شهید برای مسئولان کشور است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ دکتر پیرحسین کولیوند در یادداشتی از بدرقه رهبر شهید در میان اندوهی به وسعت یک ملت روایت میکند که در ادامه میخوانید.
امروز، در میان دریای بیکران مردمیکه با اشک، عشق و وفاداری آمده بودند، توفیق یافتم به همراه جمعی از همکارانم در جمعیت هلالاحمر، در مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید حضور داشته باشم. حضوری که نه یک مأموریت اداری، بلکه عهدی قلبی با مردی بود که همه عمر، خدمت به مردم را بزرگترین افتخار میدانست.
از نخستین گامهای مسیر، هرچه پیشتر میرفتم، مهر و محبت مردم بیش از پیش خود را نشان میداد. بسیاری از هموطنان با دیدنم دست بر سینه میگذاشتند، سلام میکردند، دعا میکردند و از خدمات هلالاحمر و تلاش همکارانم قدردانی میکردند. اما حقیقت آن است که دل داغدار و عزادارم، مجال چندانی برای توجه به این محبتها نداشت. چشمهایم به راهی بود که امروز، آخرین بدرقه ظاهری مردی را در خود جای داده بود که سالها چراغ راه این ملت بود.
با این حال، هرچه در میان آن سیل خروشان مردم پیش میرفتم، اندوه جای خود را به احساسی عمیق از استواری و امید میداد. این حضور عظیم، این وحدت مثالزدنی و این شکوه مردمی، معنای بسیاری از سخنان رهبر شهید را برایم روشنتر میکرد.
امروز با همه وجود فهمیدم که وقتی ایشان از «بعث مردم» سخن میگفتند، مقصود تنها حضور در یک اجتماع نبود؛ مقصود، زنده شدن روح ایمان، مسئولیت، همبستگی و عزتی بود که در لحظههای سرنوشتساز، ملت ایران را به یک پیکر واحد تبدیل میکند. امروز این بعثت را با چشم خود دیدم؛ در اشک مادری که تصویر رهبرش را بر سینه میفشرد، در گامهای استوار جوانانی که کیلومترها مسیر را با عشق طی میکردند، در نگاه پیرمردی که آرام زیر لب دعا میخواند و در کودکانی که هنوز معنای کامل این وداع را نمیدانستند، اما با خانوادههایشان آمده بودند تا سهمی در این بدرقه تاریخی داشته باشند.
در طول مسیر، مردم با من سخن میگفتند؛ نه از خودشان، بلکه از رهبرشان. یکی میگفت: «راه خدمت را ادامه دهید.» دیگری با چشمانی اشکبار میگفت: «امانت این مردم را حفظ کنید.» بانویی سالخورده دستم را گرفت و گفت: «امروز بیش از همیشه باید کنار مردم بمانید؛ این همان چیزی است که آقا میخواست.» این جملات، برای من تنها یک گفتوگو نبود؛ یادآوری مسئولیتی بود که بر دوش همه ما قرار دارد.
آنچه امروز بیش از هر چیز در ذهنم ماندگار شد، این حقیقت بود که تأکید همیشگی رهبر شهید بر خدمت به مردم، تنها یک توصیه مدیریتی نبود؛ یک مکتب بود. ایشان باور داشتند که عزت نظام و اقتدار کشور، از دل خدمت صادقانه، بیمنت و شبانهروزی به مردم میگذرد. امروز، در میان آن جمعیت عظیم، این حقیقت را میشد لمس کرد؛ مردمیکه با همه تفاوتها، در عشق به خدمت، ایثار و وفاداری، یکصدا شده بودند.
این بدرقه، پایان یک راه نبود؛ آغاز مسئولیتی سنگینتر برای همه ما بود. ما که توفیق خدمت در هلالاحمر را داریم، باید بیش از گذشته، پرچم خدمت بیمنت را برافراشته نگه داریم؛ زیرا بهترین ادای احترام به بزرگان، ادامه دادن راهی است که آنان برای اعتلای مردم و کشور ترسیم کردند.
امروز، اگرچه دلها عزادار بود، اما ایران یکبار دیگر نشان داد که در روزهای بزرگ، حماسه میآفریند؛ حماسهای که از دل مردم برمیخیزد و تا همیشه در حافظه تاریخ این سرزمین باقی خواهد ماند.
نظر دهید