در مسیر عاشقی/ هنگامی که قدمها به سوی کربلا روانه میشوند
هر ساله، در روزهای نزدیک به اربعین حسینی، میلیونها زائر از سرتاسر جهان به سمت کربلای معلی روانه میشوند تا با قلبی پر از عشق و ارادت به اباعبدالله الحسین (ع) در مراسم بزرگداشت این روز شرکت کنند. خیابانها و جادهها پر از زائرانی است که با پای پیاده در مسیری طولانی قدم میزنند و در این سفر معنوی، عشق و همدلی را تجربه میکنند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در این ایام، فضای شهرها و روستاها رنگ و بوی خاصی به خود میگیرد. موکبها با چای و غذاهای گرم پذیرای زائران هستند و هر گوشهای از مسیر، عطر محبت و ایثار به مشام میرسد.
در این میان، درمانگاههای هلال احمر به عنوان مامن دلدادگان آقا ابا عبدالله الحسین (ع) در کنار زائران قرار میگیرند. این درمانگاهها نه تنها به ارائه خدمات پزشکی و درمانی میپردازند، بلکه کسانی که از همه جا درمانده شده اند، گم شده ای دارند و یا نیاز به هر نوع کمکی دارند به عنوان آخرین پناه به این مکان ها مراجعه می کنند.
کادر داوطلب درمانگاههای هلال احمر در کشور عراق با عشق و فداکاری، آمادهاند تا در هر لحظه به یاری زائران بشتابند و در این مسیر معنوی، سهمی در خدمترسانی به عاشقان حسین (ع) داشته باشند.
در چنین فضایی بود که داستان ننه مریم رقم خورد؛ داستانی از عشق، همدلی و تلاش برای بازگرداندن یک مادر به آغوش خانوادهاش در میان شلوغی و هیاهوی اربعین.
در دل شب؛ وقتی آرامش با هیاهوی وحشت گره خورد
در ساعت ۳ بامداد، وقتی که اکثر مردم در خواب بودند، ما شیفت شب در درمانگاه فاطمه الزهرا مشغول به کار بودیم. ناگهان درب درمانگاه باز شد و یک پیرزن با همراهی یک آقا و خانم وارد شدند. چهره پیرزن پر از ترس و وحشت بود؛ او چنان به خانمی که کنارش بود چسبیده بود که گویی تنها راه نجاتش همین شخص است.
این ها را سرکارخانم زراعت پرستار داوطلب درمانگاه فاطمه الزهرا در کربلای معلی می گوید: این پیرزن، که لهجه مشهدی داشت، سه ساعتی بود که به این خانم چسبیده و در هیچ شرایطی او را رها نمیکرد. آقایی که آنها را همراهی میکرد، عرب زبان بود و برای کمک و راهنمایی آنها را به درمانگاه آورده است.
در میان اضطراب؛ چشمانی که در جستجوی امن بودند
با توجه به شدت ترس و واهمهای که در چهره ننه مریم دیده میشد، خانم و آقای همراهش فکر میکردند که او دچار مشکل اعصاب و روان شده است. به همین خاطر، او را به درمانگاه هلال احمر آوردند تا ما بتوانیم به او کمک کنیم. پزشک بلافاصله ننه مریم را ویزیت و داروی آرامبخش برایش تجویز کرد.
پیروزیِ صبر؛ وقتی دارو با مهربانی همراه شد
زمانی که داروها آماده شد، پیرزن بسیار مقاومت میکرد اما با تلاش تیم درمانی، موفق شدیم به دستش دارو تزریق کنیم. پس از دریافت دارو، حال ننه مریم بهبود یافت و در نهایت دست خانمی که محکم گرفته بود را رها کرد. آن خانم و آقا پیرزن را به ما تحویل دادند و از درمانگاه خارج شدند.
روایت ننه مریم؛ گمشدن در میان جمعیتِ بیپایان
پس از آرام شدن ننه مریم، از او درباره اتفاقاتی که برایش افتاده بود پرسیدیم. او گفت: «اهل قائن خراسان جنوبی هستم. در بین الحرمین، در کنار خانوادهام در حال استراحت بودم که ناگهان عدهای خانم را دیدم که در حال عبور از بین الحرمین بودند، فکر کردم آنها خانوادهام هستند. با آنها همراه شدم، اما بعد متوجه شدم که آنها اعضای خانوادهام نیستند. چون لهجهشان برایم آشنا بود، نتوانستم آنها را رها کنم.»
ننه مریم توضیح داد که سه ساعت در اطراف حرم پرس و جو کرده بودند تا خانوادهاش را پیدا کنند، اما موفق نشده بودند. به همین خاطر، به شدت ترسیده بود و آنها او را به درمانگاه آوردند.
پیوند دوباره؛ وقتی اشک شوق، غبارِ غم را فرو ریخت
با شنیدن نام و فامیل ننه مریم، مدیر درمانگاه بلافاصله ٢ نفر از کادر اجرایی را فرستاد تا به قسمت مفقودین حرم مراجعه کنند و جویای خانوادهاش شوند. ساعت ۶:۳۰ صبح، بچههای درمانگاه موفق شدند فرزند ننه مریم را در قسمت گمشدگان حرم پیدا کنند و او را به درمانگاه آوردند.
فرجامِ خدمت؛ از لطف اهل بیت (ع) در مسیر ایثار
لحظهای که پسر مادرش را دید، برای همه ما شیرین بود. آنها همدیگر را در آغوش گرفتند و شکر خدا را به جا آوردند. با ذوق و شوق فراوان از ما تشکر کردند و دعای خیر کردند. این لحظه واقعاً برای همه ما بسیار شیرین بود؛ چرا که توانسته بودیم این مادر پیر را به خانوادهاش برگردانیم.
این تجربه نشان داد که عشق و همدلی در اربعین حسینی چگونه میتواند زندگیها را تغییر دهد. همه اینها لطف اباعبدالله الحسین و اهل بیتش بود که به ما توفیق خدمتگزاری دادهاند تا بتوانیم به زائران اربعین حسینی خدمترسانی کنیم.
نظر دهید