امروز چهارشنبه  ۸ بهمن ۱۴۰۴

روایت امداد با دستان خالی در هلال‌احمر ایذه

دستانشان خالی شده، تجهیزاتشان تمام شده و خودروهایشان به طور کامل سوخته است. خاکستر، تنها چیزی است که از ساختمان جمعیت هلال احمر شهرستان ایذه باقی مانده. اما با همه این‌ها، هنوز ایستاده‌اند؛ باز هم پای کارند. پای خدمت به مردم مانده‌اند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ چادرها، وسایل نجات و حتی خاطرات بیست سال خدمت، همه و همه خاکستر شد. با این حال درست در همان روزها که تصور می‌شد مسیر امداد متوقف شود، مردم ایذه ایستادند؛ کنار نجاتگرانشان. مردمی‌که خالصانه از جمعیت هلال‌احمر شهرشان حمایت می‌کنند. هلال احمر شهرستان ایذه، پس از آشوب خرابکاران، به طور کامل در آتش سوخته است. با این حال مردم با مهربانی با آنها همدلی می‌کنند. دلگرمی همین مردم باعث شده که نجاتگران هلال‌احمر ایذه، با دستان خالی، با خودروهای شخصی و با وسایلی که از خانه‌هایشان آورده‌اند، تا جاییکه بتوانند خدمت می‌کنند و مسیر امداد را متوقف نکرده‌اند.

بیست سال خدمت، در یک شب سوخت

حامد صالحی، نجاتگر یکم جمعیت هلال‌احمر شهرستان ایذه، روایتش را از جایی شروع می‌کند که هنوز کودک بوده است: «سال ۸۲ کلاس دوم ابتدایی بودم که یک گروه از هلال احمر به مدرسه‌مان آمدند برای آموزش. همان‌جا به جمعیت علاقه‌مند شدم. وارد سازمان جوانان شدم، دوره‌ها را گذراندم و بعد وارد امداد و نجات شدم. حدود ده سال داوطلبانه کار کرده‌ام. تمام این سال‌ها در ایذه بودم؛ شهری کوهستانی با نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر جمعیت و بیش از ۵۰ روستای صعب‌العبور. بعد از آن اتفاق، همه‌چیز عوض شد. بیست سال خاطره و خدمت، یک‌جا سوخت.»

همزمان با سیل، همزمان با فاجعه

روز حادثه، ایذه درگیر سیل بود. از هفتم دی‌ماه، تیم‌های امدادی بی‌وقفه در میدان بودند. همان روز هفتم دی، خبر رسید دو خودرو با چهار سرنشین در سیلاب گرفتار شده‌اند و مفقودند: «از همان شب عملیات جست‌وجو را شروع کردیم. تا نزدیک صبح، یکی از پیکرها پیدا شد. در ادامه مسیر رودخانه، دو پیکر دیگر هم کشف شد، اما پیکر یک خانم پیدا نشد. از هفتم دی تا هجدهم دی، هر روز در حال جست‌وجو در میدان بودیم.»

روز هجدهم دی، درست پس از بازگشت از همین مأموریت، فاجعه دوم رخ داد: «از روستاهای صعب‌العبور برگشته بودیم. پنج دقیقه بعد، جمعیت زیادی جلوی اداره جمع شدند. دیگر فرصت نداشتیم خودروها را خارج کنیم. حتی خودمان هم نتوانستیم بیرون برویم. با EOC  استان هماهنگ کردیم و فقط توانستیم یک بی‌سیم را جابه‌جا کنیم. سنگ پرتاب می‌شد. بعد آتش و درنهایت همه‌چیز تمام شد. بعد از این حادثه، تعداد خودروهای امدادی ما به صفر رسید. انبار امدادی، خودروها، تجهیزات و ساختمان، همگی نابود شدند. حتی هنگام خاموش کردن آتش، امدادگران با پرتاب سنگ زخمی‌شده بودند.»

صفر مطلق تجهیزات

دو روز بعد از این اتفاق، تماس اضطراری رسید؛ چندین خودرو در منطقه ده‌دز و سوسن در برف گرفتار شده بودند: «اما ما نتوانستیم کاری انجام دهیم. نه خودرویی داشتیم، نه تجهیزات برفی. مجبور شدیم با شعبه ده‌دز هماهنگ کنیم تا آن‌ها عملیات را انجام دهند. در حال حاضر تنها پایگاه فعال، پایگاه امداد و نجات سراک است؛ ۲۰ کیلومتر خارج از شهر، با دو خودرو، یک آمبولانس و یک ست نجات. اما رسیدن از آن پایگاه به شهر و بعد به مناطق صعب‌العبور، ساعت‌ها زمان می‌برد.»

انباری که امید استان بود

انبار امدادی ایذه، یکی از بزرگ‌ترین انبارهای منطقه بود؛ انباری که نه‌تنها شهرستان ایذه، بلکه شهرستان‌ها و استان‌های همجوار را هم پوشش می‌داد. صالحی در این باره می‌گوید:  «ما در آن انبار، بیش از ۸۵۰ چادر در انبار داشتیم. تازه شارژ شده بود. چند شب قبل از حادثه، با همین تجهیزات به ۵۰۰ خانوار در یکی از روستاها که دچار سیل شده بودند امدادرسانی کردیم. حتی قرار بود بالگرد بیاید و اقلام را برای روستاهایی که هفته‌ها در برف و کولاک محاصره شده بودند، منتقل کنیم. اما بعد از این حادثه، این ماموریت هم لغو شد.»

مردم، بزرگ‌ترین سرمایه

اما در میان این همه ویرانی، چیزی زنده ماند؛ به نام انسانیت و همدلی. مردم با هلال احمر یکدل شدند و دلگرمی‌ها یکی پس از دیگری، روانه این جمعیت مردم نهاد شد. صالحی می‌گوید: «بعد از حادثه، مردم به شکل عجیبی با ما همدردی کردند. خودم به شخصه دیدم فردی به اداره ما آمده بود و خواهش می‌کرد که هرچه نیاز داریم برایمان بیاورد. می‌گفت یک کانکس دارم، می‌خواهم بیاورم تا شما استفاده کنید. خیلی‌ها ساعت‌ها جلوی اداره می‌ایستادند و گریه می‌کردند. از روستاهای اطراف می‌آمدند تا کمک کنند. هرکس وسیله‌ای می‌آورد تا این ساختمان دوباره احیا شود. دوباره ماموریت‌های ما با قدرت و قوت گذشته، ادامه پیدا کند.»

آمبولانسی که خاطره شد

حامد صالحی از آمبولانسی می‌گوید که برایشان فقط یک خودرو نبود: «اولین آمبولانسی بود که وارد هلال احمر ایذه شد. بارها خراب شده بود، اما هیچ‌وقت دست ما را خالی نگذاشت. با همین آمبولانس، مادران باردار زیادی را از مناطق صعب‌العبور نجات دادیم. حتی تولد نوزاد داخلش داشتیم. حالا سوخته است. با این حال تلاش می‌کنیم همان سوخته‌اش را هم نگه داریم.»

با دست خالی، اما با دل پُر

امروز نجاتگران هلال‌احمر ایذه در ساختمانی موقت مستقرند. خودروها سوخته‌اند؛ شش خودرو امدادی، دو موتورسیکلت و حتی موتورسیکلت شخصی یکی از امدادگران: «خودروها قابل تعمیر هم نیستند. ساختمان باید کارشناسی شود. تجهیزات باید از نو تأمین شود. اما امداد متوقف نشده است. هر مأموریتی باشد، می‌رویم. شب و روز ندارد. تا وقتی نفس می‌کشیم، در خدمت مردم هستیم. همچنان تماس داریم و در برخی حادثه‌ها می‌گوییم فعلا نمی‌توانیم اقلام برسانیم تا تجهیز شویم. ولی با این حال برای ماموریت‌ها، از خودروهای شخصی استفاده می‌کنیم. امدادگران ما همچنان اگر مشکلی پیش بیاید و حادثه‌ای رخ دهد، در هر ساعت از شبانه‌روز پای کار هستند و خدمت می‌کنند. ما چه تجهیز شویم و چه نشویم، به عشق مردم ایذه در خدمت می‌مانیم. این حس، چیزی نیست که حاضر باشیم با هیچ‌چیز عوضش کنیم.» / سیما فراهانی

0
/
۱۴۰۴/۱۱/۰۷- ۱۲:۱۸
/
متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
لینک کوتاه