به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در روزهایی که صدای انفجار سکوت محلههای مسکونی را میشکند، نخستین کسانی که خود را به صحنه میرسانند، نیروهای امدادی هستند. آنها نه برای تماشا، بلکه برای کمک، درمان و ایجاد امنیت وارد میشوند. در میان این صحنهها، کودکان بیش از همه در معرض ترس و سردرگمیاند؛ کودکانی که باید همزمان با درمان جسم، آرامش روانیشان هم حفظ شود.
باید دفاع کرد
در این روزهای بحرانی، تجربههای قبلی باعث شده بود شوک اولیه کمتر باشد و تمرکز سریعتر شکل بگیرد. فضای عملیات جدی بود و هر کسی میدانست که باید نقش خود را بدون تأخیر انجام دهد. تصمیمگیریها باید دقیق و سریع میبود، چون هر لحظه ممکن بود جان کسی به کمک وابسته باشد. امیر عزتیزاده میگوید: «از روز اول در صحنه بودم. ما تجربه جنگ ۱۲ روزه را داشتیم و به همین خاطر شوکه شدنمان کمتر بود. وقتی کسی وارد حریم امن خانواده و وطن میشود، دیگر جای تردید نیست؛ باید دفاع کرد، چه با امداد، چه با آواربرداری و چه با درمان.»
حس وطندوستی
در این فضا، احساس غالب میان نیروهای امدادی، ترس نبود؛ بلکه نوعی مسئولیتپذیری و آمادگی برای ماندن دیده میشد. امدادگران میدانستند که عقبنشینی به معنای رها کردن افرادی است که به آنها نیاز دارند. همین نگاه باعث میشد که حتی در شرایط سخت، کسی به ترک صحنه فکر نکند: «من ترس و دلهره نداشتم. حوزه کار من امداد است و پذیرفتهام که در چنین شرایطی باید کنار مردم و مملکت باشم. این حس وطندوستی است. همانطور که کسی خانوادهاش را وقتی بیمار است تنها نمیگذارد، وطن هم همین است.»
در میان عملیاتها، صحنههایی وجود داشت که تحمل آنها برای امدادگران بسیار سخت بود. دیدن آسیبدیدگی غیرنظامیان، بهویژه کودکان، بار روانی زیادی داشت؛ کودکانی که هیچ نقشی در درگیری نداشتند اما بیشترین ترس را تجربه میکردند: «وقتی میبینی زن و بچه مردم بر اثر موج انفجار یا ترکش آسیب میبینند، واقعاً زجرآور است. کاری از دستت برنمیآید جز اینکه کمک کنی. حس تنفر میآید؛ دلت میخواهد جلوی این وضعیت را بگیری.»
نجات کودک وحشت زده
در یکی از عملیاتها، تیم امدادی به یک ساختمان مسکونی اعزام شد که در آن یک دختربچه آسیب دیده بود. فضای خانه پر از ترس و اضطراب بود و کودک بهشدت گریه میکرد. موج انفجار او را شوکه کرده و نیاز فوری به رسیدگی و انتقال به مرکز درمانی داشت. عزتی زاده میکند: «دختربچهای بود حدود شش ساله. خیلی ترسیده بود. موج انفجار گرفته بودش. می لرزید و اشک می ریخت. کمی زخمیشده بود. بغلش کردیم، با او حرف زدیم، قربانصدقهاش رفتیم تا کمی آرام شود. باید حس امنیت میگرفت تا بتوانند درمانش کنند. در نهایت سرش را پانسمان کردیم و او را به مرکز درمانی فرستادیم. لحظه خیلی بدی بود. نمی دانستیم چطور باید این بچه را آرام کنیم. قلبمان به درد آمده بود.»
در چنین لحظههایی، رفتار امدادگران فقط فنی و پزشکی نیست. آنها تلاش میکنند با مهربانی و گفتوگوی ساده، کودک را آرام کنند؛ درست شبیه رفتار با اعضای خانواده خودشان: «لطافت در برخورد با بچهها خیلی مهم است. اینها مثل خانواده خودمان هستند. اگر حس امنیت نداشته باشند، حتی درمان هم سخت میشود.»
مردم نباید تنها بمانند
حضور طولانیمدت در صحنه باعث شده بود بسیاری از نیروهای امدادی برای مدتی از خانوادههای خود دور بمانند. آنها شب و روز در همان محل عملیات میماندند و استراحتشان هم در همان فضا انجام میشد. عزتیزاده توضیح میدهد: «ما حدود یک هفته است که پیش خانوادههایمان نرفتیم. همینجا کنار هم هستیم، همینجا استراحت میکنیم. اما مهم این است که مردم تنها نمانند.»
پیرمرد لرزان و خانه ای آوار شده
در کنار کودکان، سالمندان هم از آسیبپذیرترین گروهها بودند. خانههای تخریبشده، آنها را با ترس و سردرگمی روبهرو کرده بود. یکی از عملیاتها مربوط به نجات یک زوج سالمند از زیر آوار خانهشان بود. عملیاتی که دل این امدادگر جوان را به درد آورد: «اخیراً خانه یک پیرزن و پیرمرد تخریب شده بود. با پزشکها وارد شدیم و مسیر را باز کردیم. پیرمرد همسن پدربزرگ خودم بود، خیلی ترسیده و زخمیشده بود. نشسته بود و می لرزید. واقعا دلم به درد آمد و حالم دگرگون شد. حسش قابل توصیف نیست. آدم با خودش میگوید این پیرزن و پیرمرد چه جرمی داشتند؟ شصت سال زحمت کشیدهاند زندگی بسازند، حالا آواره شده بودند و آسیب دیدند.»
خطر برای امدادگران
در جریان آواربرداری، خطر همچنان وجود داشت. چند بار انفجارهای جدید رخ داد و تیمها مجبور شدند برای حفظ جان خود و دیگران، منطقه را تخلیه کنند: «در حین عملیات آواربرداری دوباره انفجار شد. مجبور شدیم منطقه را تخلیه کنیم. این اتفاق چند بار افتاد و باید خیلی مراقب میبودیم.»
با وجود خطرات، او معتقد است که نسبت به گذشته، آمادگی نیروها بهتر شده است. تجهیزات، آموزشها و سازماندهی تیمها پیشرفت کرده و همین موضوع باعث شده عملیاتها سریعتر و مؤثرتر انجام شود: «نسبت به جنگ قبل، هم از نظر بدنی و هم تجهیزاتی بهتر شدهایم. تیمبندیها دقیقتر است و زمان رسیدن به صحنه خیلی کمتر شده. این باعث میشود کار مفیدتری انجام دهیم.»
عزتیزاده علاوه بر فعالیت در هلال احمر، در حوزه آتشنشانی و غواصی هم تخصص دارد و این مهارتها را در عملیاتها به کار میگیرد: «من داوطلبانه در هلال احمر فعالیت میکنم. ترسی ندارم، فقط احتیاط میکنیم. خانوادهام هم در حوزه درمان هستند، شرایط را میفهمند و تشویقم میکنند. با خودم میگویم، وقتی تخصص دارم، باید بمانم و کمک کنم؛ مخصوصاً وقتی پای مردم و کودکان در میان است.» / سیما فراهانی