logo

چهارشنبه 08 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1401/06/29 - 14:28
  • تعداد بازدید : 2
  • تعداد بازدیدکننده : 2
  • زمان مطالعه : 7 دقیقه

امدادرسانی به رزمندگان شیمیایی از همه سخت‎ تر بود

امدادگری که از جنگ تحمیلی تا به امروز و در بحران‌های مختلف جمعیت هلال‎احمر کشور را همراهی کرده است، روایت می کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ صد سال خدمت سابقه کمی نیست برای جمعیت هلال‌احمر کشور. صد سال خدمتی که حضور ماه درخشان سرخ‎رنگ در همه بحران‎های کشور محسوس بوده است، حالا فرقی هم ندارد که در چه بحرانی باشد، از حضور و امدادرسانی در زلزله و سیل گرفته تا حضور و امدادرسانی در جنگ حضور داوطلبان جمعیت هلال‌احمر کشور پر شور و کمک‌کننده بوده است. به همین دلیل است که به مناسب آغاز هفته دفاع مقدس به سراغ یکی از بانوان امدادگر جمعیت هلال‌احمر کشور رفتیم که سابقه طولانی دارد از کمک‎رسانی و امداد.

محدثه ملک کارش را از 35 سال قبل و از حضور در جنگ تحمیلی شروع کرد و تا حضور در زلزله‌ها و سیل‌ها ادامه داد. با وجود حضور پررنگش در بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی اما برای او امدادرسانی در جبهه جنگ و خدمات‎رسانی به رزمنده‌هایی که در حمله‌ شیمیایی دچار آسیب شدند، از همه سخت‌تر بوده است.

 روایت همراهی محدثه ملک با جمعیت هلال‌احمر ایران به 35 سال قبل برمی‌گردد به زمانی که او تازه 20 سال داشت و در مهرماه سال 66 شهروندان تهرانی زیر بمباران کشور عراق خواب از چشم‌شان رفته بود؛ ملک هنوز به یاد دارد، حتی جزییات را کامل و جامع تعریف می‌کند. او می‌گوید تازه درس را تمام و دیپلم گرفته بود، یک روز جمعه زمانی که در نماز جمعه شرکت کرده بود، اطلاعیه جذب داوطلب امدادگر برای اعزام به جبهه جمعیت هلال‌احمر کشور را دید. همین شد که او هم برای حضور در کلاس‌های امداد ثبت‌نام کرد.

 

از درست کردن آش رشته تا حضور در جبهه غرب

 شاید باید روایت داستانی کمک ملک به جبهه را به عقب‎تر برد، به زمانی که او در دبیرستان دانش‌آموز بود و مانند هم‌نسلی های خود از رزمنده‌های کشور پشتیبانی می‌کرد. ملک تعریف می‎کند که او و چند نفر دیگر از هم‎کلاسی‎هایش پول جمع می‌کردند و با آن‌ها نخود، لوبیا و سبزی آش می‌خریدند تا آش درست کنند و بفروشند و برای کمک به جبهه هزینه کنند، برخی از مواقع هم پول جمع می‎کردند، کاموا می‌خریدند و برای رزمنده‌ها شال و کلاه می‎بافتند.

 همین حس مسئولیت‌پذیری باعث شد که محدثه جوان زمانی که اطلاعیه هلال‎احمر را ببیند، دلش برای خدمت به تپش دربیاید. هرچند که مادر نگران حال فرزندش بود، او تعریف می‌کند که برادرش هم آن زمان برای خدمت به کشور، در جبهه حضور داشت، به همین دلیل مادر دل نگران حضور فرزند دخترش زیر آتش خشم دشمن بود. پدر اما دلش آرام بود. ملک تعریف می‎کند: «پدرم رضایت‌نامه‌ای را نوشت که رضایت می‌داد تا دخترش در هلال‌احمر کار کند.» این امدادگر میانسال هنوز دست‌خط پدر را دارد. بعد از آن ثبت‌نام برای امدادگری دوره‌های آموزشی فشرده شروع شد. سه تا چهار ماه بعد، محدثه با قبل فرق داشت، او حالا دختر جوانی شده بود که فنون پرستاری می‌دانست، به همین دلیل او و ده نفر دیگر را به کرمانشاه فرستادند تا به عنوان پزشک‌یار در بیمارستان‌ فارابی و بعد نقاهتگاه 22 بهمن کار کند. او در آنجا به رزمنده‌ها می‌رسید و زخمشان را پانسمان می‎کرد و در مجموع کارهای امدادی ابتدایی قبل از انتقال به بیمارستان‌های بزرگ در کلان‌شهرهایی مانند شیراز و تهران را انجام می‌داد. ملک از امدادگری در جنگ که حرف می‎زند ناخوداگاه صدایش از بغض می‎گیرد، او هنوز هم صحنه‌های دلخراش را به یاد دارد؛ همه چیز از بوی تند بادام تلخ، سیر و سبزی تازه شروع شد، از بوی شوم حمله شیمیایی به مناطق کردنشین. بعد اما تاول‌ها و خونریزی تن رزمنده‌ها، شهروندان و بچه‌ها را پوشاند. دختر جوان اما با شجاعت به درمان رزمنده‎ها و شهروندان می‌پرداخت، او حتی دو هفته‌ای را هم در خط مقدم جبهه گذراند و کار کرد.

 

امدادرسانی ادامه دارد

جنگ که تمام شد، فصل جدیدی از امدادرسانی ملک در جمعیت هلال‎احمر شروع شد. او نقش داوطلب را ادامه داد. حتی در آن زمان بود که خواهر کوچکترش معصومه ملک هم به او پیوست و با هم به عنوان داوطلب امدادگر در بیمارستان‌ها و بحران‌های احتمالی حضور داشتند. سال 69 که زلزله زمین شهرهای رودبار و منجیل را لرزاند، او و خواهرش مسئولانه به کمک هموطنان شمالی شتافتند. بعد از سال 82 که زمین شهر بم به تب و تاب افتاد و خانه‌های زیادی در زلزله ویران و بسیاری از ایرانی‌ها در زلزله جان خود را از دست دادند، این محدثه و معصومه دو خواهر امدادگر بودند که به همراه امدادگران دیگر برای کمک و یاری به هم‎وطنان راهی شهر زلزله‎زده شدند. این امدادگر میانسال اما تعریف می‌کند که کمک به مردم آسیب‌‎دیده در زلزله بم حدود یک سال و نیم زمان برد.

 

او توضیح می‌دهد که همان زمان که نیروهای امدادگر عمق فاجعه را دیدند، پول روی هم گذاشتند و برای بچه‌ها اسباب‌بازی خریدند و برای کمک به آن‌ها بازی‌های گروهی راه انداختند. بعد از آن برای سالمندان برنامه‌های متنوع درنظر گرفتند تا کمی از آلام و ناراحتی‌های آن‌ها کاسته شود. این پروژه از نظر جمعیت هلال‎احمر کشورهای ایسلند و دانمارک جالب بود و همین باعث شد که آن‌ها به گروه داوطلبانی که کار خیر را شروع کرده بودند، بودجه‌ای دهند تا برنامه‌های ویژه‌ای برای مردم رنج‎دیده بمی داشته باشند. همین شد که یک سال و نیم بعد، ملک و دوستان امدادگر دیگرش، برای شهروندان شهر بم، اشتغالزایی کردند، برای برخی چرخ خیاطی خریدند تا خیاطی راه بیاندازند و برای بعضی دیگر کانکس‌های آرایشگری راه انداختند. برگزاری کلاس‌های هنری، نقاشی و کاردستی برای بچه‌ها هم از دیگر کارهایی بود که در آن زمان توسط این گروه امدادگر انجام شد.

 

خاطرات تلخ جنگ

 حالا سن و سالی از ملک گذشته است و در امدادگری خبره است. او حالا به بسیاری از داوطلبان جوان تجربیاتش را آموزش می‌دهد چراکه در بحران‌ها، سیل‌ها و زلزله‌های زیادی حضور داشته اما این امدادگر باتجربه معتقد است که بدترین و سخت‌ترین خاطرات خدمتش مربوط به امدادگری به افراد آسیب‎دیده در حمله‌های شیمیایی و در جنگ تحمیلی بودند. تصاویر هنوز برای محدثه مانند روز روشن است، صدای خس‎خس و سرفه‎های افراد آسیب‌دیده هنوز در گوشش است. هنوز دستش کشیده می‌‏شود زمانی که پشت تنها دو اتاق عمل جراحی نقاهتگاه 22 بهمن کرمانشاه بود، زمانی که دستمالی را نم‎دار کرده بود و لب رزمنده‌ای را تر می‎کرد. رزمنده اما از درون داغ بود، داغ سوختن اندام‌‌هایش با مواد شیمیایی، به همین دلیل هم مدام طلب آب می‎کرد و تشنگی این قدر فشار آورده بود که دستمال تری را که ملک به لب او نزدیک کرده بود، به درون دهان می‎کشید تا بتواند آب بیشتری بخورد. دستان محدثه با کشیده شدن دستمال نم‌دار به دهان کشیده می‎شد. او به رزمنده‌ها و افراد آسیب‎دیده‌ای که خونریزی داشتند نگاه و دعا می‌کرد تا زودتر عمل جراحی تمام شود تا آسیب‌دیده دیگری برای عمل جراحی وارد اتاق عمل شود. اتاق انتظار اتاق عمل اما پر بود از مصدومین و او تند و سریع دستمال‌ها را خیس می‌کرد و به لب تشنه و داغ بسته آن‌ها نزدیک می‌کرد.

ملک می‎گوید که شهروندان و رزمنده‎های آسیب‌دیده تشنه بودند اما محدثه و همکاران دیگرش نمی‌توانستند به آن‌ها آب دهند و نم‌دار کردن دستمال و لب را تر کردن تنها راه بود. غم این دختر جوان اما بیشتر هم شد، زمانی که چند نفر از رزمنده‌ها از تشنگی و شدت خونریزی به مقام شهادت رسیدند. غم او در روزهای سخت بمباران شیمیایی تمامی نداشت، دیدن صحنه‌هایی از بچه‎ها و مردمی که به خاطر حمله شیمیایی چشمان خود را از دست داده بودند، دست‌ها و پاهاشان پر از تاول بود و همه چهار دست و پا راه می‌رفتند. این‎ها را که می‌گوید، صدایش پر از غم می‎شود و دعا می‌کند تا هیچ شهر و کشوری روی جنگ را به خود نبیند.

  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 105243
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب