تعهد و عشق در مسیر التیام؛ روایت پزشک داوطلب هلالاحمر
در دل بحرانها و در دورترین نقاط، آنجا که زندگی با مرگ گره میخورد، مردان و زنانی داوطلبانه با لباس سپید طبابت در کنار سرخپوشان بیادعای هلالاحمر برای نجات جان انسانها پا به میدان میگذارند؛ انسانهایی که نه به امید پاداش، بلکه با عشق به همنوع، در دل خطر قدم میگذارند. دکتر محمدرضا یوسفی، پزشک داوطلب هلالاحمر و عضو تیم بهداشت و درمان اضطراری، یکی از این فرشتگان سپیدپوش است که با تعهد و فداکاری، در سختترین شرایط به یاری آسیبدیدگان میشتابد. او از دل حوادثی عبور کرده که برای بسیاری از ما تنها تصاویری گذرا در اخبار بودهاند، اما برای او، لحظاتی سرشار از تلاش، احساس درد دردمندان و نور امید برای مردم بوده است. در این گفتوگو، با او از تجربههای شیرین و جذاب و انگیزهای که او را در این مسیر دشوار نگه داشته است، سخن میگوییم.
به گزارش روابط عمومی جمعیت هلالاحمر؛ در شرایطی که بسیاری از افراد به خدمات درمانی اولیه دسترسی ندارند، پزشکان داوطلب هلالاحمر با تعهد و ایثار، فراتر از مرزهای جغرافیایی و حرفهای خود، برای درمان و التیام دردهای بیماران قدم برمیدارند. این پزشکان، نه به انگیزه مادی، بلکه با قلبی سرشار از عشق به انسانیت، به مناطق محروم و کمبرخوردار سفر میکنند تا لبخند و امید را به زندگی افراد بازگردانند. خدمت در هلالاحمر تنها یک فعالیت داوطلبانه نیست؛ بلکه تعهدی اخلاقی و انسانی است که پزشکان را به میدان بحرانها و حوادث میکشاند.
پزشکان داوطلب هلالاحمر، در قالب تیمهای بهداشت و درمان اضطراری (BHCU) و کاروانهای سلامت، نقش حیاتی در ارائه خدمات پزشکی و درمانی در شرایط اضطراری و مناطق کمبرخوردار ایفا میکنند. از ارائه ویزیت رایگان و درمان بیماران نیازمند گرفته تا انجام جراحیهای کوچک، ارائه خدمات دارویی و حتی حمایتهای روانی از آسیبدیدگان، این پزشکان با تمام وجود در کنار مردم میایستند. آنان در بلایای طبیعی، همچون زلزله و سیل، به یاری مجروحان میشتابند، در ایام اربعین و حج، از زائران مراقبت میکنند و در مناطق دورافتاده، امید را به بیمارانی که سالها از درمان محروم بودهاند، بازمیگردانند.
آنچه کار این پزشکان را متمایز میکند، خلوص نیت و ازخودگذشتگی آنان است. در شرایطی که کمبود امکانات، سختی مسیر و نبود تجهیزات پیشرفته میتوانست آنان را از این مسیر بازدارد، عشق به انسانها و احساس مسئولیت در قبال سلامت جامعه، انگیزهای میشود تا سختیها را به جان بخرند. آنان در دورافتادهترین روستاها، در زیر چادرهای امدادی، در میان ازدحام جمعیت زائران و حتی در دل بحرانها، بیوقفه برای نجات جانها تلاش میکنند. این پزشکان، فراتر از حرفه خود، رسالتی را دنبال میکنند که ارزش آن با هیچ معیار مادی قابل سنجش نیست.
دکتر محمدرضا یوسفی، پزشک داوطلب هلالاحمر، با تاریخچهای پربار از خدمت به مردم در شرایط مختلف اضطراری، از خدمت به زائرین سرزمین وحی گرفته تا خادمی زائرین اباعبدالله حسین(ع) و خدمت به زلزلهزدگان سرپل ذهاب و سیل گلستان، همیشه در خط مقدم خدمت به انسانها بوده است. آخرین خدمت داوطلبانه ایشان، در ایام دهه مبارک فجر امسال ارائه خدمات درمانی به بیماران روستای سلولی خراسان شمالی بود. دکتر یوسفی به همراه تیم درمان اضطراری گلستان در این خدمت انساندوستانه، در شرایط سخت و در میان نیازمندان، به کسانی که دسترسی به خدمات درمانی نداشتند، کمک رساند. این اقدام، نمونهای از تعهد و ایثار ایشان در راستای خدمت به مردم و تقویت تیمهای داوطلب در بحرانها و شرایط اضطراری است که در گزارش صحبت های این پزشک مسئولیت پذیر را میخوانیم.
لطفاً خودتان را معرفی کنید و از مسیر پزشکیتان بگویید. چه شد که این راه را انتخاب کردید؟
دکتر محمدرضا یوسفی، پزشک عمومی و متخصص رشته آموزش پزشکی، ۵۹ سال سن دارم و سالهاست که افتخار داوطلبی هلالاحمر نصیب من شده است.
از همان دوران نوجوانی و جوانی همیشه آرزو داشتم به مردم خدمت کنم و شغلی را انتخاب کنم که بتوانم بیشترین کمک را به آنها برسانم. زمانی که دیپلم گرفتم و همزمان با جنگ تحمیلی، از طریق بسیج عازم جبهههای جنگ شدم. همان حین در کنکور شرکت کردم و در رشته آموزش ابتدایی پذیرفته و مشغول به تحصیل شدم، بعد از مدتی احساس کردم خداوند توانمندی مرا در حرفه و رشته دیگری قرار داده است.
سال بعد در اهواز دوباره در کنکور شرکت کردم و در رشته بهداشت کار دهان و دندان پذیرفته شدم. پس از بازگشت از جبهه، تحصیل را در دانشگاه مشهد ادامه دادم و پس از فارغالتحصیلی به مدت شش سال در مناطق محروم خدمت کردم. زمانی که در درمانگاههای اطراف شاهرود مشغول کار بودم، با کمبود پزشک مواجه بودیم و میدیدم که پزشکان خارجی مانند بنگلادشی و هندی در روستاهای ما کار میکردند.
این موضوع انگیزهای شد تا دوباره بعد از ۱۰ سال، در کنکور شرکت کنم و این بار در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی گلستان پذیرفته شدم، انگار تازه مسیر زندگی خود را پیدا کرده بودم.
با وجود سختیهای فراوان و شرایط خانوادگی، این مسیر را ادامه دادم و فارغالتحصیل شدم. خدا را شکر میکنم که توانستم در این رشته خدمت کنم. در این سالها در اورژانسها، بیمارستانها و درمانگاهها حضور داشتم و همواره هدفم ارائه خدمات مؤثر به مردم بود، مهمتر از آن زمانی که خدمت به مردم در هلالاحمر روزی و قسمتم شد، جایی که میتوان به افرادی که واقعا برای دریافت درمان با مشکل مواجه هستند دسترسی پیدا کرد.
اولین آشنایی شما با هلالاحمر چگونه اتفاق افتاد؟ آیا لحظه خاصی بود که شما را به این مسیر کشاند؟
اولین آشنایی من با هلال احمر از دوران کودکی و نوجوانی بود. همیشه خدمات مؤثر این سازمان را در جامعه میدیدم، چه از طریق رسانهها و چه در حوادث مختلف. اما یکی از تأثیرگذارترین لحظات برای من زلزله بم بود. مادرم، وسایل نو و ضروری را جمعآوری کرد و همراه با خانواده برای کمک به زلزلهزدگان به هلالاحمر گرگان تحویل دادیم. این حرکت و مشاهده حمایت گسترده مردم از آسیبدیدگان، تأثیر عمیقی بر من گذاشت و علاقهام را به فعالیتهای بشردوستانه بیشتر کرد.
بعدها، وقتی به عنوان پزشک کاروان حج انتخاب شدم، یکی از خاطرهانگیزترین لحظات زندگیام رقم خورد. این اتفاق از طریق هلال احمر رخ داد و از آن زمان، ارتباط من با این سازمان بیشتر شد. از همان دوره بهعنوان داوطلب وارد سازمان شدم و اکنون بیش از ۲۷ سال است که در این مسیر افتخار خدمتگزاری دارم.
چه چیزی باعث شد که سالها در کنار هلالاحمر بمانید و حتی در سختترین شرایط همراه مردم باشید؟
یکی از بزرگترین دلایل ماندگاری من در هلال احمر، احساس مسئولیت و عشق خدمت به مردم است. علیرغم تمام مشغلههای کاری، تدریس در دانشگاه، مسئولیتهای خانوادگی و داشتن مطب، همیشه احساس میکردم که باید در جای دیگری هم حضور داشته باشم و خالصانهتر به مردم کمک کنم.
در طول این سالها، به عنوان پزشک کاروان حج در حدود ۱۱ سفر حضور داشتم و همچنین در مأموریتهای مختلف، از جمله زلزله سرپل ذهاب، قصر شیرین، سیل گلستان و کاروانهای سلامت در مناطق محروم مانند زاهدان با عنوان نذر آب و نقاط محروم استان شرکت کردم. این حضورها برایم یک افتخار بوده و هر بار که توانستم کمکی کنم، احساس رضایت قلبی و آرامش بیشتری پیدا کردم.
داوطلبی یعنی از خودگذشتگی، عشق و علاقه. کسی که داوطلب است، از روی دل و بدون هیچ چشمداشتی وارد میدان میشود. نه به دنبال موقعیت مادی است و نه جایگاه اجتماعی؛ بلکه تنها هدفش کمک به همنوعانش است. این روحیه داوطلبی در هلال احمر باعث شده که من سالها در کنار این مجموعه بمانم و در سختترین شرایط نیز مردم را تنها نگذارم. به نظر من، داوطلب کسی است که همدلی واقعی دارد، یعنی در میدان حضور پیدا میکند و مستقیماً به نیازمندان خدمت میرساند. این حس همدلی و تعهد، چیزی است که مرا در این مسیر نگه داشته است.
داوطلبی در هلالاحمر برای شما چه معنایی دارد؟ اگر بخواهید آن را در چند جمله توصیف کنید، چه میگویید؟
اگر بخواهیم در خصوص معنا و اهمیت داوطلب بودن صحبت کنیم، به اصول و اهداف هلالاحمر توجه کنیم، واقعاً بهترین معنا و اهمیت داوطلب بودن همین نوعدوستی و مهربان بودن است. این دو ویژگی خیلی مهم هستند. داوطلب باید این دو ویژگی رو در خود داشته باشد و تقویت کند و در اعمال و رفتار خودش نشان دهد. این دو ویژگی از نظر من، از ویژگیهای اصلی داوطلب بودن هستند. باید در صحنهها و مواقعی که نیاز هست، این ارتباط بین نیازمندان و توانمندان را برقرار کنیم و نیازهای آنها رو با توانمندیهایی که داریم، برطرف کنیم. این باید صادقانه، دلسوزانه و از روی مهربانی باشه، نه با چشمداشت.
به عنوان یک پزشک داوطلب، مأموریتهای شما در هلالاحمر چطور بوده؟ آیا مأموریتی خاص بوده که هنوز در ذهنتان مانده باشد؟
به عنوان یک پزشک داوطلب، من در موقعیتهای مختلفی به خدمت پرداختم، هم در حوادث و هم در کاروانهای سلامت. به عنوان مثال، در کاروانهای سلامت هلالاحمر در مناطق مختلف اعزام شدیم. این موقعیتها همیشه خاص بودند چون انتخاب خودم بود و از دل میآمد، نه به اجبار. هیچوقت چشمداشتی نداشتم و این کمکها همیشه برای من لذتبخش بود. یکی از مأموریتهای خاص که به یاد دارم، حضور در زلزله سرپل ذهاب بود. زمانی که وارد شدیم، مردم نیازهای مختلفی داشتند، نه فقط وسایل مادی، بلکه نیاز به توجه به روح و روان آنها هم وجود داشت. کارهایی مانند بازیهای گروهی برای بچهها و مشاورههای روانشناختی برای زنان آسیبدیده بسیار تاثیرگذار بود. در سیل کلاله هم همینطور، کمک به کسانی که زندگیشان را از دست داده بودند، واقعا احساس معنوی خاصی داشت.
در حج نیز نقش پزشکان بسیار مهم است. علاوه بر معاینات قبل از سفر، در ایام حج حضور پزشکان در کاروانها باعث آرامش روانی زائران میشود. آنها میتوانند در شرایط معنوی و سخت حج، از نظر جسمی و روحی آماده شوند و از فضای معنوی حداکثر بهره را ببرند. این نقش ما در کاهش اضطراب و ناراحتی زائران بسیار مهم است و کمک میکند که آنها از مناسک حج خود بهرهبرداری بیشتری داشته باشند. خاطراتی همچون کمک به پدر شهیدی که با ویلچر به طواف رفت، همیشه برای من خاطراتی ارزشمند و لذتبخش هستند.
اگر بخواهید از یکی از بهترین و بهیادماندنیترین خاطرات خود در عملیات حج بگویید، چه لحظهای را تعریف میکنید؟
بنده توفیق داشتم در چندین سفر حج حضور داشته باشم و خاطرات زیادی از این سفرها دارم. یکی از لحظات خاص و بهیادماندنی برایم زمانی بود که در مسیر برگشت از رمی جمرات در سرزمین منا، متوجه شدم زائری روی زمین افتاده بود. یک خانم سیاهپوست از تانزانیا بود که در میان جمعیت بیحال شده بود و همه فقط نگاه میکردند. من کیف پزشکیام همراهم بود، سریع وارد عمل شدم، احیا و ماساژ قلبی انجام دادم، راه هواییاش را باز کردم و خوشبختانه زائر از آن حالت بیهوشی خارج شد. وقتی اورژانس رسید، مأمورانی که آنجا بودند، تحسین کردند و لبخند رضایتشان هنوز در ذهنم مانده است. در این صحنهها معنای بدون مرز بودن هلالاحمر و خدمت بدون درنظر گرفتن رنگ و نژاد به خوبی نمایان میشود.
یک خاطره دیگر مربوط به زائری ترکمن از هموطنان اهل تسنن بود که با آبجوش دچار سوختگی شدید شده بود و درد زیادی را تحمل میکرد. مداوایش کردیم، دردش را تسکین دادیم و هر روز پانسمانش را انجام میدادیم. این زائر همیشه برای ما دعا میکرد و این احساس بسیار ارزشمند بود.
در عرفات هم، یکی از لحظات بهیادماندنی برایم زمانی بود که زائران سالمند زیادی دچار گرمازدگی شده بودند. برایشان حمام یخ درست کردیم تا بتوانند کمیبهبود پیدا کنند. سالمندان در این سفرها بسیار نیازمند کمک هستند، و همیشه توصیه میکنم که افراد جوان و توانمند هوای سالمندان و ناتوانان را داشته باشند. یکی از سالها توفیق پیدا کردم پس از فراغت از طبابت زائرین، پدری را با ویلچر برای طواف خانه خدا بردم و دعایی که از آن پدر نصیبم شد هیچوقت فراموش نمیشود.
مأموریت داوطلبانه اخیرم در ایام دهه فجر بود، راهی مناطق محروم و دورافتاده خراسان شمالی شدیم. مردم آنجا باصفا، دیندار و مهماننواز بودند. ویزیت و درمان این عزیزان در آن هوای سرد و برفی حس عجیبی داشت، مخصوصاً وقتی سالمندان بعد از مداوا با لبخند رضایت به ما نگاه میکردند. دیدن آرامش روی چهرههای خستهشان، هر سختیای را از یادمان میبرد. واقعاً حس میکردم خدمت به این مردم، یک موهبت است که قسمت ما شده. این سفر برایم فقط یک مأموریت پزشکی نبود، بلکه تجربهای بود پر از حس خوب و یادگرفتن چیزهای جدید از مردمیکه با تمام سختیها، هنوز لبخندشان را حفظ کردهاند.
شما هم در حج و هم در اربعین خدمت کردهاید. این دو تجربه چه تفاوتهایی دارند؟ کدام چالشبرانگیزتر است؟
خدمت در اربعین تجربهای متفاوت و عمیق است؛ جایی که میلیونها نفر از سراسر جهان، با عشق و ایمان، مسیر کربلا و نجف را طی میکنند و در این میان، حضور تیمهای امدادی و پزشکی نقشی حیاتی دارد. هر خستگی، هر درد و هر زخم در این مسیر معنای دیگری پیدا میکند و لبخندی که پس از درمان بر لب زائری مینشیند، خستگی را از تن ما میزداید. در اربعین، همه چیز بر پایه ایثار و همدلی استوار است؛ داوطلبانی که بیهیچ چشمداشتی خدمت میکنند، تیمهایی که شبانهروز در تلاشاند تا سلامت زائران را تأمین کنند و فضایی که در آن، خدمترسانی نه تنها یک وظیفه، بلکه یک افتخار محسوب میشود.
در مقایسه با حج، که ساختاری منظم و برنامهریزیشده دارد، اربعین فضایی پرشور و خودجوش را به نمایش میگذارد، جایی که هر کس به اندازه توان خود، بدون چارچوبهای رسمیبه کمک دیگران میشتابد. در حج، تیمهای امدادی و درمانی در قالب یک سازمان تعریفشده فعالیت میکنند و پاسخگویی دقیقی دارند، در حالی که در اربعین، همدلی و حمایت جمعی، جایگزین بسیاری از ساختارهای از پیش تعیینشده میشود. اگرچه چالشهای اربعین، از جمله ازدحام بیسابقه و کمبود منابع، شرایط را دشوارتر میکند، اما روحیهای که در میان مردم جریان دارد، سختیها را کمرنگ میکند. در این مسیر، خدمترسانی صرفاً یک مسئولیت نیست، بلکه فرصتی برای تجربه همدلی در عمیقترین شکل خود است، تجربهای که فراتر از یک مأموریت ، به درسی از ایثار و انسانیت تبدیل میشود.
در این سفرهای خدمترسانی، حتماً با صحنههای خاص و فراموشنشدنی روبهرو شدهاید. یکی از جالبترین یا تأثیرگذارترین لحظاتی که تجربه کردید را تعریف کنید.
در این ماموریتها، یکی دیگر از تجربههای پرارزش من، همکاری با داوطلبان غیرپزشکی و نیروهای پشتیبانی بود. این افراد در کنار اعضای تیم پزشکی، نقش اساسی در تسهیل ارائه خدمات داشتند. از راهنمایی بیماران گرفته تا ارائه اقلام اولیه و حتی نگهداری نظم و هماهنگی میان مراجعهکنندگان، تمام این جزئیات تأثیر مستقیمیبر تسریع عملیاتهای امدادی و درمانی داشت. در واقع، این همکاران غیرپزشکی بخشی جداییناپذیر از فرایندهای اضطراری هلالاحمر هستند.
البته هیچچیز در این مأموریتها بهاندازه دیدن لحظاتی که فردی از درد یا وضعیت بحرانی خود رهایی مییابد، روح انسان را تسکین نمیدهد. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم باقی خواهد ماند، مربوط به مادری بود که در اثر مشکلات تنفسی دچار بحران شده بود و به کمک فوری نیاز داشت. پس از انجام اقدامات درمانی و انتقال به مراکز مجهزتر، توانست نفس بکشد و زندگیاش از خطر جدی نجات یابد. آن لحظه، احساس رضایت و موفقیت بزرگی برای تمام اعضای تیم ایجاد کرد. این تجربهها به من یادآوری کردند که حتی در لحظات بحرانی، همدلی و تخصص میتواند تأثیر عمیقی بر نجات جانها بگذارد.
در کنار این چالشها و لحظات پرفشار، هر موفقیت کوچک در تیمهای هلالاحمر، همچون نجات یک جان، تکمیلکننده این مأموریتهای سخت است. در مواجهه با چنین فشارهایی، اغلب از یکدیگر میآموزیم و در نهایت آنچه که بهواقع مهم است، توانایی همکاری و قرار گرفتن در کنار یکدیگر در مواجهه با بزرگترین چالشهاست.
نهایتاً، فعالیتهای داوطلبانه در هلالاحمر، به من این فرصت را دادهاند که بهطور عملی از نزدیک با سختترین شرایط انسانی روبهرو شوم و در کنار سایر همکاران و داوطلبان، نقشی مؤثر در حل مشکلات ایفا کنم.
چه توصیهای برای پزشکان و پیراپزشکان دارید؟ چرا فکر میکنید حضور در هلالاحمر برای آنها ارزشمند است؟
به همکاران پزشک، پرستار و پیراپزشک خودم توصیه میکنم که از فرصتهای داوطلبی و خدمترسانی در هلالاحمر غافل نشوند. کار ما فراتر از یک شغل معمولی است؛ ما با جان، روح و سلامت مردم سر و کار داریم. این حرفه فقط محدود به دریافت دستمزد یا انجام وظیفه در بیمارستان و مطب نیست، بلکه رسالتی انسانی و اخلاقی را بر دوش ما گذاشته است که اگر در مسیر درست از آن استفاده کنیم، نهتنها به دیگران کمک کردهایم، بلکه برکت و معنویت را هم وارد زندگی خودمان کردهایم.
کار در بیمارستان و مطب همیشه هست و میتوان در آن مسیر فعالیت کرد، اما تجربهی خدمت در شرایط اضطراری، بحرانها و مأموریتهای هلالاحمر چیز دیگری است. در اینجا، شما از روی عشق و بدون هیچ چشمداشتی کمک میکنید، حس نوعدوستی را در خود تقویت میکنید و معنای واقعی مهربانی را لمس میکنید. این احساس که بدون توقع، تنها برای نجات جان یک انسان در یک شرایط سخت تلاش کنید، بینظیر است.
سخن پایانی
حضور در هلالاحمر فقط یک کار داوطلبانه نیست، بلکه یک انتخاب از سر عشق و مسئولیت است. دکتر محمدرضا یوسفی و همکارانش نشان دادهاند که در سختترین لحظات، کسی باید باشد که دست دیگران را بگیرد، دردشان را کم کند و امید را زنده نگه دارد.
فرقی ندارد در میان سیل و زلزله باشد یا در مسیر زائران، کمک به دیگران حس عمیقی از رضایت و انسانیت به همراه دارد. این راه، مسیری است که با دل سپردن به آن، آدمی معنای واقعی زندگی را درک میکند؛ زندگیای که در آن، لبخند یک بیمار یا آرامش یک آسیبدیده، با ارزشتر از هر پاداشی است.
نگارنده: ملیحه زنگانه