logo

دوشنبه 02 شهریور 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1405/06/01 - 11:35
  • تعداد بازدید : 91
  • تعداد بازدیدکننده : 71
  • زمان مطالعه : 7 دقیقه
در سالن مغز و اعصاب مرکز توانبخشی جمعیت هلال‌احمر چه خبر است؟

تقویت مغز و اعصاب با هلال‌احمر

در نگاه اول شبیه به سالن ورزش است، اینجا اما نه یک سالن ورزشی که سالن مغز و اعصاب مرکز توانبخشی جمعیت هلال‌احمر است؛ برای چند ساعتی، کنار مراجعین این سالن نشسته‌ایم و از هم و غم‌شان گفته‌ایم.

4499351

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی جمعیت هلال‌احمر؛ سالن بزرگ است و دستگاه‌ها با فاصله و جادار، کنار هم چیده شده‌اند. یک طرف سالن هم چند تخت که با پرده جدا شده‌اند، قرار دارد. تخت‌ها در مقایسه به وسایل ورزشی تناسبی ندارد و مانند وصله ناجور می‌ماند؛ تناقضی که در ظاهر در فضا حاکم است. تابلوی بزرگ و طلایی‌رنگ روی سردر سالن اما تکلیف را مشخص می‌کند؛ اینجا سالن مغز و اعصاب مرکز توانبخشی جمعیت هلال‌احمر است.

مرکزی برای تقویت اعصاب

 وقتی صحبت از تقویت مغز و اعصاب در مراکز درمانی و توانبخشی می‌شود، همه ذهن‌ها می‌رود به سمت یک صندلی، صدها سیم رنگارنگ و یک مونیتور که خطوط مواج روی آن، در حال حرکت‌اند. اینجا اما، در سالن توانبخشی مغز و اعصاب جمعیت هلال‌احمر، حرف تقویت اعصاب و مغز است و برای رسیدن به همین هدف هم، دستگاه‌هایی شبیه به بخش کاردرمانی لازم است؛ اتفاقی که در همین بخش هم افتاده است، توپ‌های بزرگ پیلاتس و ایروبیک، وزنه‌های تقویت عضلات، کش‌های سی‌ایکس، تردمیل، انواع دستگاه‌های کراس باز و... در این فضا هم دیده می‌شود تا مراجعین با همین دستگاه‌ها، مغز و اعصاب خودشان را تقویت کنند.

 ورود به سالن مغز و اعصاب اما برای همه افراد مناسب نیست، برای استفاده از ورزش‌ها و دستگاه‌ها باید مانند همه کاردرمانی‌ها و توانبخشی‌ها، نسخه پزشک وجود داشته باشد. پس از آن است که کاردرمانگر مغز و اعصاب، ورزش‌های مناسب را به مراجعین، توصیه می‌کند؛ در جایی که افراد مبتلا به بیماری‌های عصبی- حرکتی، ام‎اس، افراد دارای معلولیت و آسیب عصبی، به آن مراجعه می‌کنند. نکته مهم‌تر اما این است که این مرکز، تقریبا با همه بیمه‌های درمانی، قرارداد دارد تا مراجعین، با فراغ بال، به درمان خود برسند.

در همسایگی توانبخشی

 پیرمرد قد بلندی دارد و تکیده است. به نظر می‌رسد که 90 بهار را دیده باشد؛ پوست چروکیده صورت، خط‌های عمیق پیشانی، دور لب و چشمانش، حکایت از گذر عمر و اتفاقات ریز و درشتی دارد که بر او گذشته است. با عصا راه می‎رود، در ابتدا، نسخه‌اش را تحویل کاردرمانگر می‌دهد و بعد، به دستور عمل می‌کند و روی یکی از تخت‌ها می‌خوابد؛ کند و کش‌دار، قدم برمی‌دارد و چند دقیقه‌ای زمان می‌برد تا خود را به نزدیک‎ترین تخت برساند و بعد، کفش‌هایش را دربیاورد و روی تخت دراز می‌کشد. کاردرمانگر مانند دوستی قدیمی، از حال و احوالش می‌پرسد و بعد، توپ بزرگ پیلاتس را به او تحویل می‌دهد و ورزش‌هایش را به او یادآوری می‌کند: «فعلا همان ورزش‌های همیشگی... تا بعد، ورزش دیگری به شما بدهم.» و پیرمرد، در حالی که روی پشتش دراز کشیده است، با کف پا، توپ بزرگ را روی تخت، می‌غلتاند. ورزش او این است که تمرکز کند تا توپ، از روی تخت نیفتد و در یک راستا حرکت کند. او می‌گوید: «حرکاتم کند و بعضی مواقع هم هماهنگی بین حرکات دست، پا و فرمان مغزم وجود ندارد.» و مطرح کردن این مشکل با پزشک متخصص او را به استفاده از ورزش‌های توانبخشی مغز و اعصاب تجویز کرد.

 او می‌گوید که در همسایگی مرکز توانبخشی زندگی می‌کند و همین نزدیکی راه تا خانه، باعث شده است که برای از بین بردن این مشکل، گذرش به مرکز بیفتد. پیرمرد 90 ساله حالا ورزش‌های با توپش را انجام داده است و حالا باید ورزش‌های جدید دیگری، انجام دهد. او حالا در حالی که دراز کشیده است، توپ بزرگ را از بالای سر بلند می‌کند و به زانوهای جمع شده‌اش می‎زند. این ورزش را آرام‌تر و کش‌دارتر از ورزش‌های پا انجام می‎دهد تا ریتم کند، در این بخش از سالن در جریان باشد.

اماس، درد و توانبخشی

 با کمک دسته تردمیل، از روی صندلی ویلچر بلند می‌شود؛ پاهای لاغر و تحلیل رفته‌اش، صاف نیست و کمی به راست کج شده است. به سختی، قد راست می‌کند و با پاهای سست و کرختش، به سختی راه روی تردمیل راه می‌رود. دستش هم جان ندارد و به سختی میله تردمیل را گرفته است. مرد، سن و سالی ندارد، شاید ظرف دهه 40‎اش تازه در حال پر شدن باشد. می‌گوید که سه روز در هفته، مهمان توانبخشی جمعیت هلال‌احمر است و می‌خندد. حالا خیلی سال است که با بیماری ام‌اس دست و پنجه نرم می‌کند، بیماری که می‌گوید، قرار نیست که خوب شود؛ او اما به مرکز توانبخشی می‌آید تا با ورزش‌های مخصوص، پیش‌روی بیماری‌اش را کُند، کند. البته که او تازه، سه، چهار ماهی می‌شود که با مرکز توانبخشی جمعیت هلال‌احمر آشنا شده است، جنگ و اتفاقاتی که پس از آن در بیمارستان بقیه‎‌الله افتاده، او را به اینجا رساند. او می‌گوید: «قبل از جنگ، هر روز به مرکز توانبخشی بیمارستان بقیه‌الله می‌رفتم، بعد اما، بعد از این که نزدیک بیمارستان را زدند، دستگاه‌های توانبخشی را به مرکز توانبخشی منتقل کردند و من هم مشتری ثابت اینجا شدم.» او از این تغییر کوچک راضی است، مدت زمان انتظار تقریبا صفر است و دستگاه‌هایی که او باید با آن‎‌ها ورزش کند هم اغلب خالی و این مسئله برایش لذت‌بخش است.

 حالا چند دقیقه‌ای از مکالمه می‌گذرد و این مرد جوان، تازه توانسته، طول یک، یک و نیم متری تردمیل را طی کند، همان طور که میله ثابت را نگه داشته است، به سختی پاهای سست و لختش را تکان می‌‎دهد و دور می‌زند تا یک بار دیگر، خودش را به ابتدای مسیر کوتاه برساند؛ با لبخند کم‎‌رمق که بر لب دارد، مسیری که به نظرش طولانی می‌آید، طی می‌کند.

کوزه‎‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد

 گرد پیری روی موهای تنکش ریخته است، لبخند تلخی روی لب دارد و به دیگر مراجعین مشاوره هم می‌دهد. انگار که خودش کاردرمانگری متبحر باشد؛ زبان به گفت‌وگو که باز می‌کند، اتفاقا، خود را درمانگری معرفی می‌کند که 35 سال، در همین مرکز توانبخشی، در مرکز توانبخشی جمعیت هلال‌احمر، کار کرده است؛ می‌گوید: «اسفندماه سال 1404، از همین مرکز بازنشسته شدم.» و حالا اما خود به عنوان یکی از مراجعین، به مرکز مراجعه کرده است. لبخند تلخی می‎‌زند و می‌گوید: «کوزه‌گر از کوزه‎ شکسته آب می‌خورد...» همکار توانبخشی توضیح می‌‎دهد که یک تصادف سخت و ناگهانی همین چند ماه قبل، به یکی از عصب‌های دستش، آسیب زد، عمل جراحی هم از کار افتادگی دست را درمان نکرد، تا او خودش را به مرکز توانبخشی رساند تا با گوی‌ها و کش‌های سی‌ایکس، عصب از دست رفته را تقویت کند. او می‌گوید: «باید هم به این مرکز، مراجعه می‌کردم، بهترین دستگاه‌های توانبخشی در این مرکز است.» این را که می‌گوید، برای لحظه‌‎ای لبخندی از سر خوشی، روی لبش می‌نشیند و برای لحظه‌ای درد دست را فراموش می‌کند؛ بعد اما وقتی دوباره گوی تحریک حسگر را در دست می‌گیرد، صورتش از درد، قرمز می‌شود.

 پیرمرد 90 ساله با عصا از سالن توانبخشی مغز و اعصاب بیرون می‌آید، حدود 45 دقیقه ورزشش را انجام داده است و حالا برای پذیرش نسخه تجویزی پزشک معالجش، به بخش پذیرش می‎رود. پیرمرد سرخوش و رها قدم برمی‎دارد، هرچند که هنوز کش‌دار و کند راه می‌رود اما انگار حالا سبک‎بال‌تر از قبل، سر افراشته است و به سمت مقصدش راه می‎‌رود.

  • گروه خبری : اخبار ستادی,روایت خدمت
  • کد خبر : 227600
کلمات کلیدی
لیلا شوقی
خبرنگار

لیلا شوقی

نظرات

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

نظر دهید

تنظیمات قالب