logo

جمعه 10 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1401/03/17 - 10:00
  • تعداد بازدید : 2
  • تعداد بازدیدکننده : 2
  • زمان مطالعه : 6 دقیقه

حمایت روحی و روانی هلال‌احمر از خانواده‌های داغدار متروپل

پدر «مریم قربانی» یک نفر از چندین داغدار سانحه متروپل بود که در چادرهای سحر (سامانه حمایت‌های روانی در حوادث) هلال‌احمر توانست داغ جان دادن فرزند و انتظار سخت پیدا شدن پیکر دخترش را تحمل کند؛ آیا این چادرها تنها برای آسایش و همدلی با داغداران برپا شد؟ در این گزارش شرح می‌دهیم که تیم‌های سحر در سانحه متروپل چگونه بر آرامش عملیات آواربرداری افزودند...

رضا واعظی زاده/ پدر «مریم قربانی» در گوشه یکی از چادرهای تیم سحر(سامانه حمایت‌های روانی در حوادث و بلایا) هلال‌احمر، گاهی نشسته و گاهی خوابیده، صبح را شب می‌کند. نه یک روز، نه دو روز، اکنون 9 روز است که کار او ماندن و انتظار کشیدن است. مریم دختر او که به تازگی با رامین پیمان زندگی مشترک بسته‌بودند و در ساختمان متروپل «کافه‌مری» را راه انداخته ‌بودند. پیکر داماد او چند روز قبل کشف و از زیرآوار رهاسازی شد. اما پیکر مریم هنوز پیدا نشده. با آقای قربانی گفت‌وگو کردم. هردو در مرز بین امید و ناامیدی بودیم و هیچ کدام نمی‌دانستیم که عصر فردا، در دهمین روز پس از سانحه‌ متروپل، پیکر مریم پیدا می‌شود و این مرد با لبخندی بر گونه‌هایی که اشک بر آن‌ها جاری است؛ روی نجاتگران را می‌بوسد؛ از دختران تیم‌ سحر هلال‌احمر تشکر می‌کند و می‌گوید: « خوشحالم که مریم مزار خواهد داشت»

این یک مورد از چندین داغدار سانحه متروپل بود که در چادرهای سامانه حمایت‌های روانی در حوادث و بلایا (سحر)، توانست داغ جان دادن فرزند و انتظار سخت پیدا شدن پیکر دخترش را تحمل کند؛ آیا این چادرها تنها برای آسایش و همدلی با داغداران برپا شد؟ در این گزارش شرح می‌دهیم که تیم‌های سحر در سانحه متروپل چگونه بر آرامش عملیات آواربرداری افزودند، از درگیری و مشکلات احتمالی امنیتی کاستند و آماری ارائه کردند که چراغ راه مدیران بحران شد. آن‌ها پلی میان خانواده‌های عزادار و مسئولان عملیات آواربرداری بودند.

 

لیست مفقودان کجاست؟

یک کوچه بالاتر از برج فروریخته، کنار همان خانه‌هایی که مردم آبادان با مهر و سخاوت اجازه دادند؛ لودرها آن‌ها را با خاک یکسان کنند تا دسترسی به ضلع جنوبی متروپل میسر شود؛ درست در مقابل مسجد قائم، چادرهای سحر برپاشده‌است. اکنون از چهارراه امیری تا کمی پایین‌تر از متروپل در محاصره گیت‌های امنیتی است. خانواده‌ها داغدارند. عصبانی‌اند و اطلاعی از پیشرفت کار آواربرداری ندارند. ماموران امنیتی و انتظامی حرفی برای گفتن ندارند و برخورد قهری آن‌ها با هرکسی که کارت مخصوص تردد به محدوده عملیات نداشته‌باشد؛ طبیعی شده‌است. در این میان روانشناسان و مشاوران خانواده جمعیت هلال احمر و جوانان فعال در سازمان جوانان این جمعیت در چادرهای تیم‌های سحر پذیرای خانواده‌ها و هر کسی هستند که به دنبال یک مفقودی در آورهای متروپل می‌گردد. اولین سوال جوانان هلال احمر در این چادرها این است‌؟ دنبال چه کسی آمده‌اید؟ چه نسبتی با او دارید؟ مفقودی شما در ظهر دوم خرداد در متروپل چه می‌کرد؟

بر اساس این مصاحبه‌ها لیست‌هایی تهیه شد. کم‌کم لیستی از اسم و فامیل و آدرس و مشخصات خانواده مفقودین شکل گرفت. این یکی از بزرگترین اقدامات چادرهای سحر بود. هیچ‌کس از دستگاه‌ها و مدیران مربوطه دقیقا نمی‌دانست چند نفر و با چه اسامی زیرآوار مانده‌اند. فعالیت مستمر این جوانان، مبنایی شد برای مدیران تا تخمینی از تعداد کشته‌شدگان داشته باشند و این آمارها را در تصمیم‌گیری‌های خود دخیل کنند. به عنوان نمونه در روز پنجشنبه و جمعه که مدیران عملیات از آمادگی برای تخریب بخش فرونریخته متروپل خبر دادند تا کل ساختمان تخریب شود؛ لیست مفقودانی که در چادرهای هلال احمر تجمیع شده بود؛ از خانواده‌های جدیدی خبر داد که به تازگی رسیده‌اند و  بر پیدانشدن اجساد تعدادی از کشته‌شدگان با ذکر نام آن‌ها تاکید کرد. همین شد که عملیات تخریب به تعویق افتاد و آواربرداری برای کشف اجساد به شکل قبل ادامه پیدا کرد.

 

چگونه شریک‌غم باشیم؟

در این بین خانواده‌های داغدار هم نیاز به کمک داشتند. جوانان تیم‌های سحر هر روز وضعیت خانواده‌ها را رصد می‌کردند. در مصاحبه با رقیه حاجی‌پور معاون جوانان جمعیت هلال احمر خوزستان بودم که تلفنش زنگ خورد. آن سوی خط خواهران آمنه تقاضایی داشتند: « خانم حاجی پور، مادرمان باور نمی‌کند. از دیروز که جسد آمنه پیدا و شناسایی شد، با او حرف زدیم. ولی او نمی‌پذیرد. البته ما هم چندان با صراحت نمی‌گوییم. نگران حال مادرمان هستیم. اگر می‌شود به خانه ما بیایید.» بعد از این تماس آماده‌شدند. معاون جوانان، یکی از مشاوران و تعدادی از جوانان هلال احمر به خانه آن مرحومه رفتند. اٌم‌آمنه فارسی نمی‌دانست. گفت‌وگوها به عربی بود. من هیچ نفهمیدم تا لحظه‌ای که مادر آمنه به فریاد رسید؛ به پهنای صورت اشک ریخت و آماده برای تشییع و تدفین دختر بیست و چند ساله‌اش شد.

عصر آن روز قرار بود رقیه حاجی پور و همکاران جوانش با همکاری یکی از موسسات خیریه به خانه 6 کشته‌شده در متروپل سر بزنند. تسلیت بگویند؛ بنر عزا را در کوچه نصب کنند و مبلغی کمک مالی اهدا کنند. از قبل تحقیق شده بود. این خانواده‌ها از نظر مالی محروم و بسیار در مضیقه بودند. اولین حضور ما در خانه‌ای بسیار کوچک است. در کوچه‌ای پشت مجموعه‌ پتروشیمی آبادان. میزبان، دختر خردسالی‌است که یتیم شد و زن جوانی که بیوه. در خانه‌ای که مرز بین آشپزخانه و پذیرایی آن به سختی مشخص بود و یک اتاق خواب کوچک داشت که با پتو فرش شده بود. مسلم کارگر روزمزد بود. بدون بیمه و با روزی حدود 150 هزارتومان حقوق که از عبدالباقی دریافت می‌کرد. مسلم حالا زیر خاک بود و داغش تازه. من و همکاران مرد دیگر را به خانه‌ی مسلم  راه ندادند. اینجا فقط زن‌ها به داخل خانه می‌روند تا با زن و بچه مرحوم دیدار کنند و تسلیت بگویند. ناچار در کنار برادر مسلم در کوچه ماندیم. آنچه از داخل خانه هم خواندید؛ روایت یکی از دختران هلال احمر بود که پس از خروج از آن‌جا برایم گفت. در کوچه سرگرم صحبت با برادر مسلم بودم. که صدای نامفهوم و کم‌رنگی از مداحی و روضه‌خوانی می‌آمد. ولی ناگهان صدای گریه‌های بلند دختر بچه‌ای غالب شد و ما با صدای او به گریه افتادیم. ضجه‌اش مرثیه‌ای چنان سوزناک بود که دل هر بشری را ریش می‌کرد.

 تیم سحر پس از انجام این مراسم سوگواری برگشت تا با خودروی ون هلال احمر به خانه‌ دیگری برویم. به شکایت پرسیدم: شما مداح آوردید. تسلیت که این کارها را ندارد. من صدای دختر بچه‌ مسلم را شنیدم. چرا به زخمشان نمک بپاشیم؟

رقیه حاجی‌پور پاسخ داد: «ما قبلا وضعیت روحی هر کدام از خانواده‌ها را بررسی کرده‌ایم. کتمان مرگ و نپذیرفتن آن بخشی از مراحل روحی بازماندگان یک سانحه است. باید بٌهت آن‌ها شکسته شود تا مرگ عزیزشان را باور کنند. بسیاری از داغداران متروپل هرگز گریه نکرده‌اند. حرف نمی‌زنند و این برای سلامت آن‌ها و خانواده خطرناک است. عزاداری و مداحی ما بغض آن‌ها را می‌شکند تا بتوانند گریه کنند.»

  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 99156
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب