داوطلب/ قابل توجه آقای واعظی
Eghbali:
1.بیوگرافی کلی خود را بفرمایید؟
اینجانب الهه احمدزاده متولد 1363کاردانی تربیت بدنی امدادگر یکم .که درسال 1385دردانشگاه ارسنجان استان فارس عضوکانون دانشجویی هلال احمر شدم و کلاسهای کمکهای اولیه و مهارتهای داوطلبی راگذراندم وبعداز فارغ التحصیلی ازسال 90بطور مستمر در جمعیت هلال احمرشهرستان خاتم که درابتدا عضوسازمان جوانان و اکنون به عنوان عضو داوطلب درکنار سایر دوستان مشغول به ارائه خدمات داوطلبانه هستم .
2.فعالیت هلال احمریتان ازچه زمانی آغاز شد؟
به لطف خدا توفیق انجام فعالیتها و خدمات داوطلبانه زیادی داشتم با توجه به اینکه ساختمان جمعیت هلال احمر شهرستان خاتم ازسال90افتتاح شده است ومن نیز دراوایل بادوستان برای عضوگیری در ارگانهای مختلف شروع به فعالیت کردم وتاکنون نیز ادامه دارد .اززمانی که در مانور زلزله .مربی داوطلبی داوری طرح دادرس ,شورای اجرای مجمع انتخابات ,حضوردر کارگاه پیشگیری ترک اعتیاد ,اردوهای جهادی, .مسابقات رفاقت مهر.دوره های اموزشی اصفهان .تهران. مشهد.ویزد برگزارشده است شرکت نمودم .
3.وقتی لباس امداد را می پوشید چه احساسی به شما دست می دهد؟
وقتی لباس امدادگری را می پوشم احساس غرور میکنم که میتوانم عضو کوچکی از این دریای وسیع باشم و افتخار میکنم که توانستم به عنوان داوطلب هلال احمر در حال خدمت باشم .
4.درطول این سالها اتفاقی رخ داده است که دلگیر شوید از بودن درهلال و بخواهید قطع ارتباط کنید؟
در طول این سالها گاهی حرف یا حرکتی بوده که من را دلگیر کند اما علاقه من به هلال احمر بیش از این بوده که بخواهم ترک کردن هلال احمر راترجیح دهم و هرروز علاقه من به هلال احمر بیش از پیش می شود.حسن خوب هلال احمری بودن صبوری و فروتن بودن است که به من آموخت شاید یکی از دلایل ماندنم در هلال احمر همین است.
5. وضعیت امداد را در استان چگونه می بینید؟
به لطف خدا وهمت مسئولین وضع امدادرسانی در استان بسیار مطلوب است .اما چون در این حیطه کاری با جان افراد سروکار داریم باز هم جا برای بهتر شدن وضعیت هست و امیدوارم وضعیت امدادرسانی درآینده رونق بهتری یابد وامید است که بتوانیم درشهرستانها نیز این اتفاق رخ دهد که وضعیت امداد همانند استان به جایگاه مطلوب تری برسد .
6.چه دوره هایی برای آموزش بیشتر پیشنهاد می کنید ؟
باتوجه به منطقه آب وهوایی هرشهرستان برگزاری دوره های کوهستان ,دوره های تخصصی امداد درجاده ویژه خانمها را بیشتر توصیه میکنم .حمایتهای روانی نیز تشکیل دادن کلاسهایش خالی از لطف نیست.
7.به نظر شما یک امدادگر چه مشخصاتی دارد؟
یک امدادگر فردی است که برای نجات جان مردم جان خود را به خطر می اندازد.و هیچ منتی بر سر کسی ندارد و این را وظیفه و خدمت خود می داند و باید از اعتمادبنفس بالایی برخوردار باشد و روحیه ای قوی داشته باشد تا مواقع بحران و حادثه هم روحیه ی خود را حفظ کند وهم به فرد آسیب دیده روحیه دهد.پس هر شخصی نمی تواند به درجه امدادگری برسد زیرا قلبی مملوء از عشق می خواهد وبس.
8. خانواده شما تا چه حدی با جمعیت پیوند خورده اند؟
خانواده من مخصوصا پدر ومادرم با اینکه سطح تحصیلات بالایی ندارند اما همیشه مشوق من بوده اند و بقیه اعضاء خانواده ام در کلاسهای آموزشی شرکت نموده اند .
9.خدمت به مردم چه حالی دارد؟
از آنجایی که کلا در هلال احمر بودن خود یعنی خدمت کردن به همنوع و خیلی لذت بخش است وقتی که طرح همای رحمت را اجرا میکردیم وذوق را در چشمان پیرزنی که عصا زنان این بسته ها را میگیرد و خوشحالی را خیلی علنی حس میکردیم از طرفی حسی فوق العاده را تجربه میکردیم و از طرفی ناراحت که چرا اینگونه افرادی در جامعه ما هستند.به امید ریشه کن کردن فقر در جامعه ما.
10.در روزهای اول کاری با چه روحیه ای واکنون با چه روحیه ای مشغول بکار هستید؟
با توجه به حضور چندساله خود در این سازمان هرروز عشق وعلاقه من بیشتر میشود اما کمتر نه .
11.لذت عضو هلال احمر بودن چه اندازه است؟
باتوجه به فعالیتهای امدادی که برعهده این سازمان است .بیشتر نقش خودرا دربحران ها واتفاقات رخ داده نمایش و نشان می دهد.و چه لذتی بالاتر از خدمت به همنوعان خود باشد.
12.توصیه به مردم.؟
از آنجا که باید درهرخانواده یک رابط برای نجات جان افراد خانواده آموزشهایی را ببیند لذا توصیه میکنم که حداقل در کلاسهای آموزشی کمکهای اولیه ومهارتهای داوطلبی شرکت نموده تا بتوانم موقع بروز حادثه حامی جان خانواده خود و دیگر اعضا شوند.
13.خاطره شیرین؟
یکی از خاطرات خوب من مربوط به سال93 است .که بعنوان امدادگر وداوطلب برتر طی مراسمی در شهرستان اردکان مهیا بود جهت تجلیل از داوطلبان برتر استان در بین اسامی برتر نام بنده حقیر هم وجود داشت که من از قبل اطلاعی نداشتم .که این اتفاق برای من خاطره شیرینی را رقم زد.
14.خاطره تلخ.؟
خاطره تلخ من برمیگردد به قبل از گذراندن دوره پیش بیمارستانی که در جاده شهربابک به خاتم در حال عبور بودیم که در جلوی ما یک کامیون واژگون شد که یکی از سرنشینها فوت شده بود اما دیگری در لا به لای آهنهای ماشین گیرکرده بودکه متاسفانه بارسیدن آتش نشانی و با داشتن تمام امکانات اما کاربرد واستفاده آنها را بلد نبودند ومن هم اطلاعی از طریقه استفاده وسایل نداشتم وبعد از گذراندن دوره غبطه زیادی خوردم که ای کاش زودتر دوره را گذرانده بودم تا میتوانستم کمکی در آن حادثه انجام دهم وبعد بازهم نیروهای امدادگر هلال احمری بودند که توانستند آن فرد مصدوم را نجات دهند .
15.آرزو؟
آرزو میکنم تمام ملت ایران در صلح و آرامش بسر ببرند وهیچ گونه ناراحتی ابروی آنها را خم نکند و هیج وقت در کشور پهناور ایران حادثه و بحرانی رخ ندهد تا نیازی به کمک سازمانهای هلال احمر و... نباشد انشااله و تعالی .
16.حرف آخر؟
اول اینکه بودن در هلال احمربودن را دوست دارم چون به من اعتماد بنفس میدهد و همیشه خدا را شاکرم که توفیق خدمت رسانی در سازمان عام المنفعه را شامل حالم کرد که در کنار اعضاء در مسیر خدمت رسانی و کسب تجربه حرکت کنم .وثانیا از پدر و مادرم که همواره حامی من بوده اند تشکر میکنم وهمچنین از دوستان و همکارانم که همواره به فعالیت مشغولند تشکر میکنم و به امید موفقیت های روز افزون والسلام .