روایت ️بهنام رضازاده، امدادگرِ ارومیهای اعزامیبه بیروت؛
فیروزه ای کبود مدیترانه / روز دوم
صدای سرود وطنی صامد از جای جای شهر شنیده میشود،غروب بیروت نزدیک است،به قول محمود درویش:گوارای چشمانشان آنان که تو را میبینند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ معمولا برای حوادث خارج از کشور شب ها می رسم، آفتاب که می زند تازه میفهمم کجایم، میان کدام ویرانه ایستاده ام و کجا دشت و کجا دریاست.
زلزله ترکیه ساعت ۱۱ شب رسیدیم همه جا تاریک بود اندک نور گروههای امدادی فقط جلو پایمان را نشان میداد آفتاب که بالا آمد عمق فاجعه آشکار شد.
میان کوه آوار ساختمانهای فروریخته ایستاده بودیم، شاید نتوانید درک کنید چه میگویم، خودتان را مثلا در اتاق تاریکی تصور کنید که قرار هست تا ساعت ها فقط با لمس و یا بوییدن پیدا کنید چه در اطرافتان هست به صداها نمیشود در وسط بحران اعتماد کرد، صدای برآمده از بحران آه و نالههای جانکاهی است که بخواهی زیاد متوجهشان باشی جانت را میکاهند و توان امداد را از تو میگیرند.
القصه آفتاب بیروت که بر آمد انعکاس فیروزه ای کبود مدیترانه را انداخت روی شهر،روی آدمها،ساختمانها،ویرانهها و روی صورت من.
باید برای پیدا کردن راه امن برای رساندن کمک های مردم ایران به آوارگان لبنانی به جلسه ای در دفتر منطقه ای فدراسیون صلیب سرخ و هلال احمر IFRC در لبنان برویم.
کریستین کورتز معاون دفتر منتظر هیئت ایرانی است،روی هلال احمر ایران و مردم ایران حساب ویژه ای بازکرده اند، هلال احمر ایران تجربه بسیاری دارد و البته نیروهای زبده و لجستیک قدرتمند.
کورتز اصالتا اهل اکواردور است، میگوید مرکز فیزیوتراپی هلال احمر ایران در کیتو مردم بسیاری را سرپا کرده است و به زندگی برگردانده است.
صدای بوق ماشینها می آید، شهر مرده یکهو با شنیدن خبر آتش بس زنده شده است.
بیروت شهر عشاق است، عاشقانی که ماندگارشان کرده این فیروزه ای کبود، کورتز را هم.
همسرش لبنانی است و از عشقش به بیروت و همسرش میگوید.
قول می دهیم که تنهایشان نگذاریم…
صدای سرود وطنی صامد از جای جای شهر شنیده میشود،غروب بیروت نزدیک است،به قول محمود درویش:گوارای چشمانشان آنان که تو را میبینند.