logo

پنجشنبه 26 شهریور 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1404/12/28 - 22:45
  • تعداد بازدید : 6
  • تعداد بازدیدکننده : 6
  • زمان مطالعه : 5 دقیقه

ماموریت میان انفجارهای دو‌مرحله‌ای/ روایت مربی سگ‌های زنده‌یاب تهران از نجات‌ها و تلخی‌های روزهای جنگ

در روزهایی که صدای آژیر و انفجار دیگر عجیب نیست، رضا دانش با سگ زنده‌یابش «راشا» میان ویرانه‌هایی قدم می‌گذارد که بوی خاک داغ و زندگی خاموش‌ می‌دهد. او از مربیانی است که تمام ساعت‌های جنگ را با سگش در عملیات بوده؛ از پیدا کردن پیکر یک کودک سه‌ساله تا جانمایی دو انسان زنده زیر آوار.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در اداره هلال احمر، سکوت همیشگی شیفت اداری جریان داشت؛ اما ناگهان همه‌چیز با یک پیام کوتاه شکسته شد. امدادگران با عجله وسایل را جمع می‌کردند و پارس سگ‌ها فضای آرام ساختمان را پر کرد.


آغاز روزهایی که پایان ندارند


روی میزها پرونده‌های باز مانده بود، اما کسی فرصت بستنشان را نداشت. رضا قلاده راشا را محکم گرفت و به سمت خودرو رفت؛ چشم‌های سگ، آماده و مشتاق، انگار از او جلوتر می‌دانست که چه مأموریت سختی در راه است. بیرون ساختمان، بوی دود از دور به مشام می‌رسید و شهر در حال لرزیدن بود. مربی سگ‌های جستجو و نجات هلال‌احمر تهران – شهرری درباره آن روز می‌گوید: «اداره بودم که به ما اعلام آماده‌باش دادند. سگ‌هایمان را سریع آماده کردیم و اعزام شدیم. همین که رسیدیم سر صحنه، عملیات‌های سخت شروع شد. از همان لحظه فهمیدم این دوره از نسبت به جنگ قبلی سخت‌تر است.»


وقتی یک دختربچه سه‌ساله را پیدا کردند


صحنه انفجار در شهرری سنگین‌تر از آن بود که چشم بتواند تحمل کند. خانه‌ها فروریخته بود و مردم با وحشت دنبال صدایی می‌گشتند که شاید هنوز از زیر آوار بیاید. غبار خاک روی هوا معلق بود و نفس‌ها را سنگین می‌کرد. رضا دانش کنار آوار ایستاد و راشا را آزاد کرد تا بو بکشد؛ سگ با دقت، میان تکه‌های آهن و سیمان جست‌وجو می‌کرد. در لحظه‌ای، پارس‌های او سکوت منطقه را شکست؛ همه دویدند سمت صدا. این یکی از تلخ ترین صحنه‌هایی بود که دانش در این مدت دید: «تلخ‌ترین صحنه‌ای که در این روزها دیدم، در شهرری بود. زیر آوار یک دختربچه سه‌ساله شهید شده بود. ما اول بچه را پیدا کردیم و چند متر آن‌طرف‌تر، مادرش را هم سگ من پیدا کرد. خیلی سخت بود.»


لحظه‌ای که دو نفر از زیر آوار تماس گرفتند


چند روز بعد، در یکی از محله‌های مورد اصابت، عملیات دیگری آغاز شد. سکوت منطقه فقط با صدای جابه‌جایی آوار و پارس سگ‌ها شکسته می‌شد. راشا جلوی تلی از آوار ایستاد، دمش را محکم تکان داد و با شدت شروع به پارس کرد. امدادگران بلافاصله وارد عمل شدند. پارس‌های زنده‌یاب همیشه نشانه مهمی است. همانجا بود که افرادی، صحبت های عجیبی را مطر کردند. انگار از همان ساختمان فروریخته دو نفر تماس گرفته بودند: «راشا همان لحظه شروع کرد به پارس کردن. به ما گفتند دو نفر از زیر آوار تماس گرفته‌اند و گفته‌اند صدای سگ را شنیده‌اند. دقیقاً همان‌جا راشا جانمایی کرد. ما محل را مشخص کردیم و کار آواربرداری شروع شد. اما مجبور بودیم برویم صحنه دیگر. نمی‌دانم بعدش چطور نجاتشان دادند. به جز این دو نفر، در این چند روز جنگ، در کل، راشا پیکر ۷ نفر را پیدا کرد.»


جنگی سخت‌تر از قبلی


این دوره از جنگ، درگیری‌ها گسترده‌تر بود. نقاط بیشتری هدف قرار می‌گرفت و خطر به شکل بی‌سابقه‌ای نزدیک شده بود. طوری که حتی اداره رضا دانش و هم تیمی‌هایش، دیگر مکان امنی نبود. شیشه‌ها لرزیده بود و ساختمان در معرض خطر قرار گرفته بود. نیروها مجبور شدند محل استقرار اداری را ترک کنند و به سوله‌ای ورزشی پناه ببرند؛ سوله‌ای که دیگر خانه شب‌هایشان شده بود: «شرایط این‌بار خیلی خیلی سخت‌تر است. حملات بیشتر است، جاهای بیشتری تحت‌تأثیر است. حتی اداره‌مان را تخلیه کردیم چون خطر اصابت داشتیم. خودمان در یک سوله ورزشی اسکان داریم. سگ‌هایمان هم در ماشین اذیت می‌شوند. اما چه می‌شود کرد؟»


تصمیمی از جنس مسئولیت


در میانه این روزها، فقط چند بار توانست در حد نیم ساعت به خانه برود. نه برای استراحت، فقط برای مطمئن شدن که خانواده‌اش حالشان خوب است. لباس‌هایش خاکی بود و روی صورتش رد عرق و گرد نشسته بود. اما هر بار که از عملیات برمی‌گشت، راشا را نوازش می‌کرد؛ انگار نیرویش از همین سگ وفادار دوباره زنده می‌شد. برای او ماندن یک انتخاب نبود، یک وظیفه بود: «اگر من نمانم، چه کسی بماند؟ من خودم دوست دارم بمانم. راشا را برای همین روزها تربیت کرده‌ام. اما همیشه حواسم هست که آسیب نبیند. در این مدت سه چهار بار در حد نیم ساعت رفتم خانه و دوباره برگشتم.»


پشتیبانان خاموش امدادگران


در روزهای سخت، مردم نگاهشان به هلال احمر تغییر کرده بود؛ از نگرانی و دلواپسی تا همراهی واقعی. جمعیت اطراف محل عملیات گاهی برای رضا و تیمش آب، نان، یا حتی غذای گرم می‌آوردند. پارس‌های راشا برایشان امید بود؛ امیدی که انگار به انسان‌ها وصل می‌شد: «ما نسبت به جنگ قبلی آماده‌تر بودیم، ولی بیشتر خسته شدیم. مردم اما دید بهتری نسبت به هلال احمر پیدا کردند. برای ما و سگ‌هایمان غذا می‌آوردند. همین دلگرمی‌بود. من واقعاً راضی‌تر بودم. شناخت مردم نسبت به ما بهتر شد. همین باعث می‌شد که با انگیزه قوی تری به عملیات ادامه دهیم و خستگی اذیتمان نکند.»


خطر همیشه نزدیک است


در یکی از مأموریت‌ها، موشک درست کنار خودروی همکارانش اصابت کرد. حادثه‌ای که می‌توانست پایان تلخی داشته باشد. شیشه‌های ماشین سگ‌ها خرد شده بود. گرد و خاک اطراف هنوز فرو ننشسته بود که رضا خود را رساند. سگ‌ها ناله می‌کردند و همکارش چشم زخمی داشت؛ حادثه‌ای که نشان داد چه‌قدر عملیات‌ها پرریسک است: «دو همکارم بغلشان موشک اصابت کرد. سگ‌هایشان آسیب دیدند و ۲۴ ساعت قرنطینه شدند. خود همکارم هم آسیب دید؛ چشمش زخمی‌شد و شیشه ماشین سگ‌ها شکست. ریسک خیلی زیاد است. بمب‌ها اکثراً دو مرحله‌ای‌اند و بمب عمل‌نکرده زیاد داریم. با این حال می‌رویم.»


لحظاتی که جنگنده بالای سرشان می‌چرخید


بارها پیش آمده بود که وسط عملیات، بی‌سیم‌ها فریاد بزنند: «جنگنده بالای سرتان است! صحنه را تخلیه کنید!» و آن‌ها مجبور می‌شدند بین مرگ زیر بمب یا ادامه نجات، یکی را انتخاب کنند. وقتی صدای جنگنده نزدیک می‌شد، خاک اطراف می‌لرزید. رضا با یک دست قلاده راشا را محکم می‌گرفت و با دست دیگر نیروها را پس می‌زد که از آوار فاصله بگیرند. اما پس از انفجار، دوباره برمی‌گشتند؛ انگار وظیفه، قوی‌تر از ترس بود: «چند بار وسط عملیات گفتند جنگنده بالای سرتان است. صحنه را تخلیه می‌کردیم، می‌زد، و بعد دوباره برمی‌گشتیم. ترس دارد، اما باید کنار مردم باشید.»


مردی که همچنان میان آوارهاست


اکنون، پس از روزهایی بی‌پایان، رضا همچنان در اداره است. عملیات هنوز ادامه دارد و او و راشا هنوز باید به ماموریت بروند. در چشمانش خستگی موج می‌زند، اما راشا که در کنار پایش نشسته، آماده‌ است برای شروع بعدی. انگار هر دویشان می‌دانند هنوز جان‌هایی باقی مانده که باید پیدا شوند، بازگردند: «همین الان در اداره هستم، اما می‌دانم باید برگردم سر صحنه‌ها. جنگ ادامه دارد، و ما هم همچنان هستیم. پا پس نمی‌کشیم و در کنار مردم می مانیم.»  / سیما فراهانی

  • گروه خبری : اخبار بدون گروه خبری
  • کد خبر : 189235
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب