logo

جمعه 03 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1402/02/17 - 09:41
  • تعداد بازدید : 2
  • تعداد بازدیدکننده : 2
  • زمان مطالعه : 6 دقیقه
روایت دختر هلال احمر پس از استقرار طالبان در ولایت نیمروز

مردم درمان می‌خواستند

تراژدی زنان افغان شکاف میان زندگیٍ اکنون است با زندگی که باید باشد و تا قبل از تصرف کشور به دست طالبان در مرداد 1400 بوده است. «حورا» می‌خواهد روشن کند که آیا می‌توان با اتخاذ چشم‌اندازی امیدوارانه، به جای فروغلتیدن و نابودشدن در این شکاف، از کنار آن گذشت و یا دست‌کم در حوالی آن سکنی گزید. او در کلینیک درمانی هلال احمر ایران در شهر زرنج در ولایت نیمروز کار می‌کند.

روزنامه شهروند- رضا واعظی‌زاده/ اکنون که این گزارش را می‌خوانید 21 ماه از خروج آمریکایی‌ها از افغانستان و تسلط طالبان بر این کشور گذشته است. یک ماه پس از فرار اشرف غنی و سقوط کابل، زنان افغان در ولایات مختلف از جمله در نیمروز تجمع اعتراض‌آمیز کردند و از طالب‌ها خواستند به حق کار و تحصیل آن‌ها احترام گذاشته شود. اعتراضاتی که همچنان ادامه دارد و اگرچه فشار بر طالب‌ها را افزایش داده اما به نتیجه مشخص و مطلوبی نرسیده است. تا یک ماه پس از تسلط طالبان بر کشور، اغلب زنانی که از هنرمندان، مدیران دولت قبلی و فعالان سیاسی بودند؛ یا موفق به خروج از افغانستان شدند و یا همچنان در جایی مخفی مانده‌اند و انتظار فرصت مناسب برای فرار می‌کشند. عده‌ی دیگری از زن‌ها شرایط بازگشت به کار را فراهم دیدند اما معنایش این نیست که نمی‌ترسند و شرایط را عادی می‌بینند با این حال حورا مرادی در بحبوحه این شرایط و در همان ماه اول یعنی شهریور 1400 دل به دریا زد و به محل کارش رفت و در تلاش برای برگرداندن همکاران دیگرش بی توفیق نبود. مصاحبه زیر در روز 15 شهریور 1400 انجام و تنظیم شده است. اکنون در لردیبهشت 1402 با او صحبت کردم تا از زندگی این روزهای او و همکارانش بپرسم که گفت وضعیت همچون همان روزها است و حرف تازه‌ای نیست.


بازگشت به کلینیک


« هم هرچه‌قدر که خود را قوی بگیریم و بگوییم هیچ مشکلی نیست ولی هنوز آن ترس و لرز را داریم. هفته قبل یکی از قوماندان‌های طالبان همسر و دخترانش را برای مداوا به کلینیک ما آورده بود. دخترانش 7 یا 8 ساله بودند و هیچ حجاب چادر و یا روسری نداشتند. به او گفتم افراد شما با اسلحه می‌آیند داخل، برای شفای خودشان و یا خانواده‌هاشان؛ این‌جا ما زن هستیم، اغلب مریض‌های ما زن‌ها هستند، این‌ها ترس دارند، وحشت می‌کنند. من خودم تا یک ربع استرس شدید می‌گیرم. او گفت که هیچ‌کس حق ورود به کلینیک با اسلحه را ندارد.» این گفته‌های حورا مرادی است.


بسیاری از افرادی که در سال‌های گذشته، شهروند عادی بودند و از خدمات درمانی این مرکز استفاده می‌‌کردند؛ امروز از سربازان یا قوماندان‌های طالبان در این ولایت هستند و در اولین روزهای تسلط بر شهر به سراغ مسئولین کلینیک رفتند. مرادی می‌گوید: «آمدند مرکز و گفتند از ما ترسی نداشته باشید. ما با خانم‌هایی که در بیمارستان‌ها کار می‌کنند مشکلی نداریم. فقط حجاب اسلامی‌تان باید رعایت شود.»


ارزیابی وضعیت زنان افغانستان این روزها تراژدی است. از یک سو گروه‌های بسیاری از آن‌ها امکان بازگشت به کار ندارند و از سوی دیگر طالبان هم می‌داند به وجود آن‌ها نیاز است، زیرا نبودشان باعث بروز فاجعه می‌شود.


داستان زندگی حورا


حورا جانشین ریاست کلینیک هلال احمر ایران در افغانستان است. یک مدیر زن در ولایت مرزی نیمروز. او همکارانش را که اغلب زن هستند؛ ترغیب کرد، به کار برگردند و در این راه موفق هم بود.


بیست سال پیش که آمریکایی‌ها حکومت قبلی طالبان را ساقط کردند. حورا کودکی 7 ساله بود که در شهر زاهدان مدرسه را آغاز کرده بود. او به همراه والدینش، سه خواهر و سه برادرش آن سال‌ها را در ایران زندگی می‌کرد. دیپلم که گرفت خانوادگی به افغانستان برگشتند.


او سرانجام به انستیتو شهر زرنج رفت و لیسانسیه مامایی گرفت و پس از آن در کلینیک سلامت هلال احمر ایران در همان شهر مشغول به کار شد.


برای این دختر افغان و ازبک تبار  زندگی و کار کردن تا عصر جمعه 15 مرداد امسال، جریان عادی خودش را داشت تا این که طالبان شهر را تصرف کرد. نیروهای اعزامی از ایران با هماهنگی ستاد جمعیت هلال احمر روز قبل به ایران بازگشته بودند. نگرانی از سرقت یا تخریب کلینیک باعث شد، حسن محمودی، رئیس وقت این مرکز و دیگر مدیران هلال احمر، از ایران دستور تعطیلی موقت را اعلام کنند.


در روزهای نخست بیشتر از چند گلوله شلیک نشد. اردوی ملی، شهر تسلیم را تحویل داد. اما قبل از شنیدن صدای اولین تیر هم، بخشی از مردم فرار کرده بودند. تعداد زیادی از همکاران پزشک و پرستار حورا مرادی هم رفته‌بودند. اندکی هم مهاجرت کردند.


حالا یک کلینیک بسته وجود داشت که مسئولیت حفاظت از آن و انتظار برای بازگشایی‌اش برعهده این دختر 27 ساله افتاده بود: « مسئولیت کلینیک به دوش من بود. چون دکتر محمودی رفته بود. مامانم، داداشم و دوتا از آبجی‌ها، مهاجرت کردند. ولی من با اینکه به خاطر کارکردن در بیرون از خانه بیشتر احساس خطر می‌کردم، ماندم. اگر ترسیدم، اگر نترسیدم، ولی خودم را نگه داشتم. سعی کردم قوی نشان دهم. به خانواده گفتم من باید بمانم و ماندم.»


مردم درمان می‌خواستند، آرزوها از دست رفتند


جمعه، شنبه و یکشنبه، سه روز از تعطیلی کلینیک گذشت اما با تقاضای مکرر مردم و برقراری امنیت نسبی در شهر، تعطیلی خاتمه یافت و از صبح دوشنبه 18 مرداد، فعالیت درمانی از سر گرفته شد. حالا تازه چالش مهم او شروع شده بود. مرکز باز است. بیماران کم‌کم ترسشان ریخته. از خانه بیرون می‌آیند و دکتر و دارو می‌خواهند. اما پرسنل بازنگشتند. باید با اندک کارکنان کار را شروع کرد. با همکاران تماس گرفت. امید داد. اطمینان خاطر داد و آن‌ها را دوباره در مرکز جمع کرد. بازگشت از مسیرهای دور و نزدیک. اتفاقی که چندین روز زمان ‌برد.


«در ظرف دو، سه روز شرایط آرام‌تر شد. در نیمروز مثل بعضی ولایات درگیری زیادی رخ نداد. طالب‌ها اعلام کردند که با خانم‌های بیرون از خانه به خصوص آن‌ها که در بهدارخانه‌ها مشغول هستند؛ کار ندارند. با معلوماتی که گرفتم؛ بعد از سه روز به کار برگشتم. وقتی آمدیم هنوز ترس در تمام جانمان بود که اگر وارد کلینیک شوند؛ با ما چه برخوردی می‌کنند؟ وقتی ما را می‌بینند که با مریض‌هایی که مرد هستند و یا مردهایی که همراه زن و دخترانشان آمده‌اند؛ حرف و بحث می‌کنیم؛ چه واکنشی را نشان می‌دهند؟»


حجاب جدید برای زنان افغان، نماد تغییر دوران قبل به شرایط حاضر است. برقع در افغانستان لباسی‌ست که تمام بدن زن، از جمله چهره‌ی او را می‌پوشاند. معمولاً در برقع، چشم‌ها پشت یک پرده یا صفحه‌ی مشبّک قرار می‌گیرند. از او پرسیدم از آن‌جایی‌که بیشتر بیماران این مرکز درمانی و کادر درمان شما زن هستند؛ تغییر پوشش چه تاثیری در زندگی و کارتان می‌گذارد؟ « ما از قبل چادر داشتیم و از زمان شیوع کرونا مجبور بودیم ماسک و شیلد به صورت بزنیم. بنابراین صورت و بقیه بدنمان پوشیده بود. در این مناطق اکثر زن‌ها لباس بلوچی می‌پوشند. در حجاب بلوچی از نقاب سفید و سیاه استفاده می‌کنند. پس تغییر زیادی نکرده ولی بخشی از زن‌ها هم بودند که مجبور شده‌اند برقع بپوشند و پوششان را تغییر دهند.»


حورا مرادی دختر جوانی‌است که به صلح و احترام به زن‌ها امیدوار است. یک ماه پس از آن‌که شهر محل زندگی‌اش به دست طالبان افتاده؛ آرزویش فقط این بود: « هیچ ترس و لرزی در وجود دخترها و خانم‌های بیرون خانه مثل دانشجوها، معلم‌ها و دکترها نباشد. هر لحظه ترس در دل آن‌ها از خشونت نباشد.» آرزویی که همچنان با واقعیت فاصله زیادی دارد.


  • گروه خبری : اخبار بدون گروه خبری
  • کد خبر : 127733
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب