مردی با کولهبار عشق و مدادهای رنگی
اکثر کودکان زلزلهزده کشور بعد از وقوع حادثه با مردی روبرو شدهاند که کوله بارش پر از مدادرنگی، دفتر نقاشی و کتاب داستان است، مردی که برای آنها شادی به ارمغان می آورد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ تحقیقات نشان دادهاند که واکنشهای افراد در مواجهه با حوادث بسیار متفاوت است و واکنش کودکان به نوعی خاصتر و درمان آن مشکلتر است. در حوادث برخی کودکان تنها دچار نگرانی میشوند و خاطرات تلخی در ذهن آنان ایجاد میشود، این گروه با کمی حمایتهای روانی به مرور زمان بهبود مییابند اما گروهی به طور عمیق دچار مشکل میشوند.
واکنش به حادثه ممکن است بلافاصله و یا روزها و حتی هفتهها پس از سانحه بروز کند. نشانههای آسیب روانی در کودکان با سنین مختلف یکسان نبوده و هر گروه سنی از نوزادان تا سنین مدرسه نیاز به مدیریت مخصوص خود دارد.
کشور ما به عنوان یک کشور حادثه خیز همواره با بحران هایی همچون «سیل و زلزله» رو به رو می شود و در این بین کودکان، بخشی از حادثه دیدگان هستند و لازم است که در کنار خدماتی مثل «اسکان و تغذیه» تیم هایی در این مناطق حضور یابند و مشغول حمایت روانی از این کودکان شوند که در زلزله بم این تیم ها را به وفور مشاهده کردیم.
اما روایت امروز ما داستان مردی است که با کوله اش بلافاصله بعد از بحران ها فقط برای نقاشی کشیدن و حمایت روانی از کودکان حاضر می شود. مردی که با هزینه شخصی خودش بلیط اتوبوس می گیرد و هر جایی که حادثه ای رخ دهد حاضر می شود. بچه ها را دور خودش جمع می کند، با هم کتاب می خوانند، نقاشی می کشند و مهمتر از همه لبخند می زنند.
آقای «سلحشور» که الان 60 سال سن دارد و همچنان پر از انرژی است به ما می گوید: هدفم این بود که یک ساعت، بچه ها را از غم هایشان بیرون بکشم و حواسشان را به برگههای نقاشی و مداد رنگی ها پرت کنم.
وی در ادامه می گوید: زمانی که حادثه اتفاق می افتد ما مسئولیم تا ۴۵ روز به حادثه دیدگان خدماتی مثل تن ماهی، موکت، پتو، چای، قند، لوبیا، کنسرو و ... بدهیم. اما وقتی حادثه اتفاق می افتاد، کودک تا ۲۴ ساعت بعد باید چکار کند؟ کودکی که جنازه پدرش را دیده در این فاصله باید چه واکنشی نشان دهد؟
سلحشور ۲۵ سال در حوزه کودک کار کرده که ۲۰ سال از این فعالیت در موقعیت های بحرانی بوده است. او وسایل مورد نیاز برای نقاشی و کتاب خوانی را از بودجه شخصی خودش تهیه می کند.
اولین خاطره او از زلزله بم که در آنجا مشغول امدادرسانی به کودکان حادثه دیده بود؛ صحنه ای است که دختری به همراه مادرش ساعت ها به دستِ بی جان بیرون مانده پدرش از زیر آوار نگاه می کرده است. سلحشور می گوید: دخترکی که فشار روانی زیادی به او وارد شده بود، با دیدن مداد شمعی هایی که به او دادم چنان لبخندی بر لبانش نقش بست که از دیدن این صحنه منقلب شدم.
بعد از آن به بهزیستی وارد شدم که حدود 50 سانت خاک روزی زمین آن نشسته بود و بچه ها در این طرح و آن طرف رها بودند. با رسیدن به آنها خیلی سریع مداد رنگی و برگه از کوله ام بیرون آوردم و گفتم: «بکشید». گفتند چی: «گفتم هر چی حتی خط خطی کنید»
بعد کتاب های داستان را از کوله بیرون آوردم و هی می گفتم چقدر نقاشی ها قشنگ است و ذهن بچه ها را پرت می کردم روی کاغذ تا بچه ها آرام شوند.
نزدیک غروب بود که به ارگ جدید رسیدیم، یک خانواده آتش روشن کرده بودند. از آنها پرسیدم شما هم کسی را از دست داده اید؟ گفتند نه ولی «فاطمه» دختری که آن طرف تر در حال قدم زدن است تمام خانواده اش را از دست داده است. نزدیکش شدم و صدایش کردم. برگشت و گفت: پدرم، مادرم، خواهرم و برادرم. گفتم می خواهی به تو کتاب بدهم؟ لبخندی زد و گفت: کتاب را خیلی دوست دارم. از کوله ام کتاب آنشرلی را بیرون آوردم، خندید و گفت دوستش دارم. گفتم: آرزو میکنم امشب با این داستان ها خوب بخوابی.
۱۸ سال از زلزله بم گذشته و بچه ها هنوز با من در ارتباط هستند و افراد خیلی موفقی هم شده اند.
سلحشور کارمند هلال احمر بوده و رشته اصلی او شنا بود و بعد از آن وارد حوزه روان شناسی شده است: «در زلزله آوج سال ۸۱ هم رفتم تا به بچه ها کمک کنم. در آن حادثه یک سینی آب رنگ جلوی دختری گرفتم که حال خوبی نداشت. دخترک سرش به پایین بود فقط سینی را رو به رویش گرفتم. دست و سرش آرام آرام بالا آمد، به او گفتم بردار و برداشت. گفتم اسمت چیه؟ و او پاسخ داد. پدرش که هیجان زده شده بود، گفت یک هفته است دخترم یک کلمه حرف نزده است. در این حادثه پدر مسافرت بوده که برادر و مادر از دنیا می روند و دختر ۱۲ ساعت روی جنازه آنها منتظر نشسته تا پدر برسد. این صحنه را هیچ کس نمی تواند از ذهن این دختر پاک کند.
او ادامه می دهد: استان به استان، اقلیم به اقلیم و سن به سن نقاشی کودکان حادثه دیده متفاوت است. مثلا در بم بچه ها نخل می کشیدند. آنها در نقاشی هایشان نخل ها را ایستاده می کشیدند که نشان دهنده استقامت آنها بود. در زلزله ورزقان نقاشی بچه ها را صحافی کرده ام و بخشی از این آثار را کتابخانه بین الملی کودکان در مونیخ ارسال کردم. کشورهای خارجی انقدر برای آنها ارزش قائلند که حاضرند برای هر ورق آن هزینه پرداخت کنند تا به دانشجویان خود روان شناسی این کودکان را بیاموزند.
سلحشور از سال 1374 شروع به کمک به این کودکان کرده و حالا با گذشت 28 سال از آن روزها، آن بچه ها جویای احول او هستند: «زمانی خواهد رسید که من نخواهم بود و این کودکان به نیکی از من یاد خواهند کرد، جستوجوگر، پرسشگر و کمک رسان خواهند بود.»