برای قلب مهربانی که به اندازه تمام خانههای شهر جا داشت
دکتر سیّد حمید جمال الدینی/ عضو شورایعالی جمعیت هلال احمر
امروز آسمان ابری بود و هوس باریدن داشت...
اما نمیدانست اولین تندرش آبستن خبر ناگوار و ناباورانه ای است که چون رعد غرید و چشمانمان را به رگبار اشک بست...
بانو زینب پاکزاد چشم از جهان فروبست.
خبر کوتاه، ساده اما سهمگین و غمبار...
او که از امدادگران شجاع و خستگی ناپذیر جمعیت هلال احمر بود، به تازگی به عضویت هیات مدیره هلال احمر استان تهران درآمده بود و روزنه امید خیلیها در خانه هلال بود.
اکنون ما ماندهایم و داغی جدید بر دل جمعیت
و ناتوان از ذکر مصیبت و واژههای تسلیت.
قدیمترها همیشه علاجی برای هر دردی بود
دوا گلی برای زخمهای بچگی،
بوی خیسِ کاهگل و شمعدانی برای بیمهری دنیا...
اما حالا چقدر دستهایمان خالی است.
حالا فقط "اشکِ گرمِ دیدگان غمین است" برای فرو خوردن تمام بغضهای جهان.
میگفت وقتی برای خدمت به خلق، همصدا شویم و خدا وحدتمان را ببیند، تمام معادلات را بر هم می زند.
میگفت نه اول شدن مهم است و نه آخر شدن.
نه پیروزی و نه شکست.
اولویت فقط رضای خدا هست و بس.
میگفت: درست در آخرین لحظهها که میخواهید رویای خود را به خاک بسپارید خبر خوبی خواهد رسید.
ما که نمیدانیم، شاید آخرین خبر خوب برای او پس از جنگ نابرابر با کرونا، همنشینی با فرشتگان خدا باشد و رساندن جسمش به توان روح...
کاش فردا چشمهایمان را باز کنیم و ببینیم همه این ها کابوسی بیش نبوده است.
بخت دنیا همچنان سپید است و از رنج و محنت خبری نیست.
دلهایمان خالی شود از هر چه بغض و کینه و خشم است.
یاد بگیریم در این عرصه پر محنت و غیر قابل پیش بینی، همدل باشیم و همیار...
و خنده هامان برسد به دست خودِ خدا.
روح زینب وارش شاد و قرین رحمت.