logo

دوشنبه 20 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1398/12/15 - 19:19
  • تعداد بازدید : 2
  • تعداد بازدیدکننده : 2
  • زمان مطالعه : 8 دقیقه

سفیران زندگی

مادر خانواده با مهربانی صحبت می‌کند؛ طوری که اگر ساعت‌ها پای صحبت‌هایش بنشینید خسته نخواهید شد. فروزان خانم متولد سال ١٣٤٩ است و به سادگی اما با اشتیاق زیادی ماجرای عضویت خانواده‌اش در هلال‌احمر را تعریف می‌کند: «خیلی دوست داشتم برای نیازمندان‌کاری انجام دهم. مدام با خودم فکر می‌کردم من که چیزی ندارم چطور می‌توانم‌کاری انجام دهم. خیلی ناراحت بودم. به خودم گفتم که این بدن پس از مرگ چه استفاده‌ای برایم دارد؛ به خودم جواب دادم: هیچی! اول تصور می‌کردم برای اهدای عضو باید در هلال‌احمر ثبت‌نام کرد. وقتی به شعبه هلال‌احمر شهر اراک مراجعه کردم با دنیایی که سال‌ها دنبالش می‌گشتم آشنا شدم.

مادر خانواده با مهربانی صحبت می‌کند؛ طوری که اگر ساعت‌ها پای صحبت‌هایش بنشینید خسته نخواهید شد. فروزان خانم متولد سال ١٣٤٩ است و به سادگی اما با اشتیاق زیادی ماجرای عضویت خانواده‌اش در هلال‌احمر را تعریف می‌کند: «خیلی دوست داشتم برای نیازمندان‌کاری انجام دهم. مدام با خودم فکر می‌کردم من که چیزی ندارم چطور می‌توانم‌کاری انجام دهم. خیلی ناراحت بودم. به خودم گفتم که این بدن پس از مرگ چه استفاده‌ای برایم دارد؛ به خودم جواب دادم: هیچی! اول تصور می‌کردم برای اهدای عضو باید در هلال‌احمر ثبت‌نام کرد. وقتی به شعبه هلال‌احمر شهر اراک مراجعه کردم با دنیایی که سال‌ها دنبالش می‌گشتم آشنا شدم.


حسن حسن‌زاده - خبرنگار: عطشی در کارهای خیرخواهانه وجود دارد که آدم را مدام به ادامه دادن راه خدمت به دیگران ترغیب می‌کند و به یک عادت در زندگی‌شان تبدیل می‌شود؛ عادتی که این‌گونه انسان‌ها را تا مرز فدا کردن جانشان برای نجات دیگری پیش می‌برد و آن وقت کل زندگی خیر می‌شود و خیر. در خانواده آقای نصیری اهدای عضو یک فرهنگ است؛ فرهنگی که بیشترین نقش را مادر خانه در آن ایفا می‌کند. قبل از اینکه هر٢فرزند این خانواده برای تکمیل تخصص به خارج از کشور بروند همه با هم به‌عنوان داوطلب هلال‌احمر به محرومان و آسیب‌دیدگان شهر کمک‌رسانی می‌کردند. اما این روزها پدر و مادر با کار بیشتر جای خالی آنها را پر می‌کنند. به مناطق دورافتاده و محروم شهر می‌روند و خدمات پزشکی و آموزشی را در اختیار مردم روستا می‌گذارند. هزینه بیماران را تا حد توان پرداخت می‌کنند و اگر از عهده هزینه‌ها برنیایند از کمک خانواده و خیّران شهر بهره‌می‌گیرند. چند خانواده و بچه نیازمند را تحت پوشش دارند و وقتی پای صحبت‌هایشان می‌نشینی از نگرانی مردم برای زندگی عادی صحبت می‌کنند و از محرومیت‌هایی می‌گویند که مردم شهرشان با آن دست و پنجه نرم می‌کند. «مرتضی نصیری» و«فروزان سلیمانی» خانواده هلال‌احمری هستند که غیرتمندانه پای آرمان‌هایی که حدود ١٧سال پیش با جمعیت سرخ بسته‌اند، ایستاده‌اند و تمام روزهای زندگی‌شان با خدمت‌رسانی گره خورده است.


آغاز ماجرا از اهدای عضو بود


مادر خانواده با مهربانی صحبت می‌کند؛ طوری که اگر ساعت‌ها پای صحبت‌هایش بنشینید خسته نخواهید شد. فروزان خانم متولد سال ١٣٤٩ است و به سادگی اما با اشتیاق زیادی ماجرای عضویت خانواده‌اش در هلال‌احمر را تعریف می‌کند: «خیلی دوست داشتم برای نیازمندان‌کاری انجام دهم. مدام با خودم فکر می‌کردم من که چیزی ندارم چطور می‌توانم‌کاری انجام دهم. خیلی ناراحت بودم. به خودم گفتم که این بدن پس از مرگ چه استفاده‌ای برایم دارد؛ به خودم جواب دادم: هیچی! اول تصور می‌کردم برای اهدای عضو باید در هلال‌احمر ثبت‌نام کرد. وقتی به شعبه هلال‌احمر شهر اراک مراجعه کردم با دنیایی که سال‌ها دنبالش می‌گشتم آشنا شدم. فکر کردم عضویت در هلال‌احمر سخت است. از طرفی دوست داشتم عضو شوم. از مسئول ثبت‌نام شرایط عضویت را پرسیدم. لبخندی زد و گفت: فقط کافیست یک فرم پر کنید. خیلی خوشحال شدم. شاید این ماجرا خیلی ساده باشد ولی برای من بزرگترین اتفاق زندگی‌ام است. کارت اهدای عضو را هم گرفتم. بعد از چند ماه که در هلال‌احمر فعالیت می‌کردم با همسرم درباره کارهایی که انجام می‌دهیم صحبت کردم. او هم مشتاق‌تر از من برای عضویت اعلام آمادگی کرد.» او می‌گوید که همه اعضای خانواده‌اش عضو هلال‌احمر هستند و کارت اهدای عضو دارند و تأکید می‌کند: «تا جایی که بتوانم این ٢فرهنگ را بین اقوام و آشنایان‌ ترویج می‌دهم. چون معتقدم این بهترین‌کاری است که انسان می‌تواند انجام دهد.»


دنیای هلال‌احمر متفاوت است


به عقیده فروزان خانم، کار در هلال‌احمر تلخی‌ها و شیرینی‌های بسیاری دارد. به تعبیر او تلخی‌هایش سازنده و شیرینی‌هایش انگیزه‌دهنده است. او و همسرش، آقا مرتضی در طول سال به مناطق محروم می‌روند و کلی خدمات را برایشان به ارمغان می‌برند. حالا روستاییان هرماه سر موعد مقرر انتظارشان را می‌کشند. خانم خانه می‌گوید: «گاهی برخی اتفاقات باعث افزایش انگیزه انسان می‌شود. چند سال پیش برای بررسی مشکلات روستای خنداب رفته بودیم. اوضاع مردم خیلی بد بود. کوچه‌های روستا خاکی بود و بعضی بچه‌ها در سرمای زمستان با دمپایی به مدرسه می‌رفتند. آنجا با پسربچه‌ای روبه‌رو شدیم که بیماری گال داشت و پدر و مادرش را از دست داده بود و آنقدر در فقر زندگی می‌کردند که حتی نمی‌توانستند یک داروی ساده بخرند. باور کنید برای یک لحظه دنیا دور سرم چرخید. باید‌کاری انجام می‌دادم. مادربزرگش را متقاعد کردم تا آن پسر را با من به شهر بفرستد که کارهای درمانی‌اش را انجام دهم. ٥ سال از آن ماجرا می‌گذرد. هنوز بیماری آن پسر خوب نشده است. او هر ماه به شهر می‌آید و درمانش را انجام می‌دهد. البته نسبت به روزهای اول خیلی بهتر شده است و به گفته پزشک معالج‌اش روند بهبود را سپری می‌کند. هلال‌احمر مرا با دنیایی آشنا کرد که به هیچ‌وجه نمی‌توانم از آن دلم بکنم. مردم در فقر مطلق زندگی می‌کنند. با دانش‌آموزانی روبه‌رو شدم که در آموزشگاه شبانه‌روزی درس می‌خوانند و به دلایل مالی نمی‌توانند آخر هفته به دیدن خانواده‌هایشان بروند. اینها همه درد است؛ دردهایی که مسلماً مرهمی دارد. من به سهم خودم همراه خانواده‌ام تلاش می‌کنم تا برای رفع مشکل آنها قدمی بردارم.»


همه به کمک هلال‌احمر بیایند


این داوطلب هلال‌احمر با مرور این خاطرات سکوت عمیق و معناداری می‌کند و بعد از درنگ کوتاهی می‌گوید: «اگر از این فرصت استفاده نکنم و مشکلات مردم را به گوش مسئولان نرسانم در حق یک جماعت کم‌کاری کرده‌ام. شهر اراک یک شهر صنعتی و ثروتمند است. در این شهر خیلی از روستاها از ابتدایی‌ترین خدمات پزشکی محروم هستند. یکبار به روستایی به نام کمیجان رفتیم که بیشتر اهالی روستا کم خونی داشتند. موضوع را بررسی کردیم و متوجه شدیم به دلیل آگاهی نداشتن درباره رژیم غذایی چنین اتفاقی افتاده است. چند روز در آن روستا ماندیم و در طول یک روز ٣ بار از شهر اراک درخواست دارو کردیم. مسئولان باید انسجام بیشتری با هلال‌احمر داشته باشند و از این سازمان حمایت بیشتری کنند. چون ذات فعالیت‌های هلال‌احمر داوطلبانه است و به همین دلیل در کارهایش رنگ و بوی مادیات نیست.»


نیازمندان زیر‌چتر‌حمایت


آقامرتضی، پدر خانواده متولد سال ١٣٣٩ است. او در تمام کارها همسرش را یاری می‌کند. می‌گوید: «فعالیت‌هایم مستمر نیست. اما تا جایی که بتوانم در کارها به همسرم کمک می‌کنم. هر چیزی که در هلال‌احمر یاد می‌گیریم روزی در جایی به کار می‌آید. تعدادی از نیازمندان شهر را تحت پوشش داریم که شرایط مناسبی ندارند و حتی قادر به راه رفتن هم نیستند. آنها حتی یک نفر را ندارند که یک لیوان آب به دستشان دهد چه برسد از آنها پرستاری کند. مرتب به آنها سر می‌زنیم و با چیزهایی که از جمعیت یاد گرفتیم به آنها کمک می‌کنیم. برای تعدادی از آنها بسته‌های غذایی می‌بریم. البته هلال‌احمر حمایت‌های زیادی از ما می‌کند که جای قدردانی دارد.»


برکات فعالیت‌های داوطلبانه خانوادگی


این داوطلب هلال‌احمر می‌گوید: «‌در خانواده ما همسرم راهنمای ماست. فرزندانمان قبل از اینکه برای تکمیل تخصص به خارج از کشور بروند در این کارها مشارکت می‌کردند و عضو جوانان هلال‌احمر بودند. آنها تصمیم دارند بعد از پایان تحصیلاتشان به ایران بازگردند و در این جمعیت صلح جو فعالیت‌هایشان را ادامه دهند. این تفکر بچه‌ها برایم لذت‌بخش است و خستگی‌ را از تنم درمی آورد.» یکی از فعالیت‌های خانواده نصیری‌ ترویج فرهنگ اهدای عضو و پیوستن به سرخ‌پوشان هلال‌احمر است که آقامرتضی درباره‌اش توضیح می‌دهد: «کار خوب را باید به دیگران معرفی و همه را در آن سهیم کرد. مسلماً خانواده ٤نفری ما قادر به انجام این همه کار نیست. به همین دلیل ابتدا از اقوام و بعد از دوستان در این کارها استفاده می‌کنیم. اکنون جدا از خانواده، پزشکان شهر و بازاری‌های خیر هم با ما همراه هستند. تلاش کرده‌ایم جمع کثیری از آنها را  عضو هلال‌احمر و آنها را از اهمیت اهدای عضو آشنا کنیم. جای خوشحالی دارد که بیشتر آنها را به انجام این‌گونه کارهای خداپسندانه مجاب کرده‌ایـم.»

  • گروه خبری : آرشیو
  • کد خبر : 40406
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب