سهم زنان از مدیریت در هلالاحمر افزایش مییابد
امروز خبرهای خوبی از حوزه زنان و دیدگاه مدیران عالی جمعیت هلالاحمر نسبت به حضور زنان در عرصههای مختلف امدادی و مدیریتی به گوش میرسد تا جایی که دکتر کولیوند در سفر به گلستان از مصمم بودن برای بهکارگیری زنان امدادگر در حوادث و بلایا میگوید. در گزارش پیشرو نگاهی داریم به خدمات موثر مدیران عالی و میانی زن در جمعیت هلالاحمر و در ادوار گذشته...
رضا واعظی؛ شماره 488 پیام هلال| امروز خبرهای خوبی از حوزه زنان و دیدگاه مدیران عالی جمعیت هلالاحمر نسبت به حضور زنان در عرصههای مختلف امدادی و مدیریتی به گوش میرسد تا جایی که دکتر کولیوند در سفر به گلستان از مصمم بودن برای بهکارگیری زنان امدادگر در حوادث و بلایا میگوید. در گزارش پیشرو نگاهی داریم به خدمات موثر مدیران عالی و میانی زن در جمعیت هلالاحمر و در ادوار گذشته...
شفیقه رهیده: مادر داروسازی هلالاحمر
شقیقه رهیده، جزو اندک زنانی است که چون ستارهای در هلالاحمر درخشیده اند.
بسیاری اینگونه قضاوت میکنند که موفقیتهای این زن ناشی از نفوذ و قدرت همسرش حسن حبیبی است که معاون اول رئیس جمهور وقت اکبر هاشمی رفسنجانی بود اما مگر دیگر زنانی که همسرانشان در دولتهای قبل و بعد از آن، معاون رئیس جمهور بودند، اولین کارخانههای تجهیزات پزشکی کشور را ساختند؟ کدام یک از همسران وزرا مسئولیت تامین دارو در جبهههای جنگ ۸ ساله را به دوش کشیدند؟
فوت جلال آل احمد هرچند که بر جگر سیمین دانشور داغ نهاد اما باعث شد جواهر او پس از خروج از سایه سنگین جلال، در آفتاب توجه بدرخشد. اما رهیده به خوبی از سایه دکتر حبیبی بیرون خزیده بود و شبها با پیکان از مکان راه اندازی تجهیزات پزشکی و داروسازی سها به تهران میآمد و حتی وقتی ماشینش در جاده خراب شد؛ نتوانست به همسرش و یا نقلیه نهاد ریاست جمهوری اتکا کند چون حبیبی پشت تلفن گفت: «از نقلیه هلالاحمر کمک بگیر»
رهیده بعد از جنگ به دیدار رئیس جمهور رفت و از او خواست که از تولید تجهیزات پزشکی در داخل کشور حمایت کند. نتیجه را خود او در کتاب «دیدار در پاریس» تعریف میکند: «به عنوان بازرس ویژه رئیس جمهور رفتم و ماشین آلات و موارد دیگر را بررسی کردم. با شرکتهای خارجی قرارداد بستم. ماشین خریدم. کار با ماشین را یاد گرفتم. به هر حال کارخانه سها را که بیش از 60 هزار متر سالن تولید دارد، راه انداختیم. آن موقع که ما مثلا یک میلیون سرنگ نیاز داشتیم، دو میلیون سرنگ تولید میکردیم و بعد از سرنگ سراغ قطعات دیگر رفتیم، بعد هم وارد حوزههای دیگر شدیم. مثلا خط تولید صافیهای دیالیز را وارد ایران کردیم و یا کارخانه تمام خودکار تولید عصاره گیاهان برای استفاده دارویی را راه انداختیم.»
او از پیش از انقلاب با جمعیت همکاری میکرد. پس از انقلاب اولین رئیس اداره داوطلبان بود و سالها هم رئیس سازمان تدارکات پزشکی هلال احمر بود. سازمانی که خود او بنایش کرد. دکتر شاهرخ رامین در مصاحبهای به ما میگوید: «مجتمع دارویی و درمانی هلال ایران در شرق تهران که بنده امروزه افتخار ریاست آن را دارم حاصل زحمات خانم رهیده است. چند وقت پیش متوجه یک قالی نفیس دستباف در نمازخانه مجتمع شدم و فهمیدم که هدیه رئیس جمهور به رهیده بوده و او هم آن را فرش نماز قرار داده». شاید تا مبادا به خانه بردن هدیه رئیس جمهور، پاکدست بودن او را دچار تشکیک کند.
اوضاع تغییر میکند
حالا که زنان در حلقه مدیران عالی هلال احمر سهم اندکی دارند از معاون بهداشت، درمان و توانبخشی جمعیت هلال احمر میپرسم: از آنجا که حضور زنان در مشاغل بهداشتی و درمانی در بخش کارشناسی و خدمات تخصصی بسیار پررنگ است؛ چرا این حضور را در پستهای مدیریتی نمیبینیم؟ پاسخ میدهد: «اوضاع در حال تغییر است. هر یک از جمعیتهای هلال احمر استانی یک معاون بهداشت و درمان دارند. اکنون معاون درمان 4 استان زن هستند. از جمله هلال احمر استان مازندران و گیلان که از جمعیتهای بزرگ و پرکار به حساب میآیند.»
پیمان نامدار ادامه میدهد: «در ماههای گذشته فتانه عابدی به سرپرستی بیمارستان نورافشار منصوب شد و صندلی مدیریت بیمارستانی مهم در شمال تهران که وابسته به جمعیت هلال احمر است به پزشک دیگری که همچون مدیر قبلی مرد باشد؛ نرسید.
با آغاز ریاست پیرحسین کولیوند در جمعیت هلال احمر، اگرچه آموزشهای تخصصی تربیت مربی امداد و نجات زنان بعد از سالها دوباره برگزار شده و تیمهای توانا دارند جان میگیرند اما کارشناسان و مدیران میانی زن، روزگار کارمندی خود را هچون گذشته سپری میکنند و چندان به کرسی مدیریت چشم نمیدوزند. آیا سهم زنان در مدیریت عالی تشکیلات گسترده هلالاحمر افزایش مییابد؟ آیا مدیران تاثیرگذار زن موفق میشوند حلقه مردان را کنار بزنند و بر صندلی مدیریت بنشینند؟
بهجت افراز: امالاسرا
به 2 ویژگی مدیر بودن و پاکدستی مدیران عالی زن در هلال احمر، «هدلی با مردم» را اضافه کنید. بهجت افراز 50 ساله بود که از کار در سفارت ایران در هندوستان کناره گرفت و در سال 1363 رئیس اداره جستوجوی اسرا و مفقودین هلال احمر شد تا به گفته کارمندش نجمه حسنپور: «مادران و همسران مفقودان جنگی به نوبت در دفترش حاضر میشدند و افراز در کنار آنها مینشست و همراهشان گریه میکرد.» بعد از این اشک و زاریها پیگیر نامههایی بود که بین اسرا و خانوادههایشان جابهجا میشد. نامههای که مجموع آنها در آن سالها به بیش از 6 میلیون رسید و هزاران پرونده که اکنون در سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران نگهداری میشود تا حافظه تاریخی طولانیترین جنگ کلاسیک قرن بیستم خالی از اسناد عشق و عزا نباشد. بهجت افراز پیش از آنکه در دی ماه 1397 فوت کند و درست در سالهایی که به «امالاسرا» شهرت داشت؛ میگوید: «سالهای خدمت در اداره اسرا و مفقودین از لابهلای نامههای اسرا متوجه رشادت و شهادت این عزیزان در اردوگاههای رژیم بعث شدم و به ذهنم رسید که اینان اسیر نیستند و لقب اسیر شایسته این قهرمانان نیست. لذا کلمه آزاده دربند و آزادگان دربند را در مکاتبات به جای اسیر و اسرا به کار میبردم. بعداً که در سال 69 بنا بود ستادی برای امور آنان تشکیل شود نام ستاد رسیدگی به امور آزادگان در کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین را پیشنهاد دادم که مورد پذیرش قرار گرفت.»