logo

چهارشنبه 01 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1402/06/14 - 14:43
  • تعداد بازدید : 1
  • تعداد بازدیدکننده : 1
  • زمان مطالعه : 7 دقیقه

5 روایت از امدادگران هلال احمر در اربعین

چرا علاقه خدمت به زائران حسینی امدادگران و درمانگران داوطلب هلال احمر را به عراق می‌کشاند؟ آن‌ها چگونه فکر می‌کنند و چه‌طور به کار داوطلبانه در عملیات اربعین علاقه‌مند شده‌اند. در زیر روایت 5 نفر از آن‌ها را بخوانید

 پرچم متبرک، سهم هیات محل


 محمدحسین حق‌نظری- امدادگر پشتیبان اربعین


 سال 91، مراسم پیاده روی اربعین این قدر که حالا پرشور و پرهیجان برگذار می‌شود، نبود. تعداد امدادگران و زائران اندک بود اما جمعیت هلال احمر، مانند بسیاری از صحنه‌های خدمت که برای امدادرسانی حاضر است، در آن سالها هم برای ارائه خدمات بهتر، حاضر بود. من هم با جمعی از امدادگران حاضر و آماده برای امدادرسانی در مراسم اربعین، حضور داشتم. ما در درمانگاه‌های مخصوصی که جمعیت، خدمات ارائه می‌داد، ارائه خدمات سلامتی و امدادی داشتیم. هر چه به روز اربعین نزدیک‌تر میشد، نیاز به ارائه خدمات سلامتی هم بیشتر میشد. گاهی گروه زیادی از زائران برای گرفتن فشار خون و دریافت دارو، به ما مراجعه میکردند. با این که فشار کار سنگین و طاقت‌فرسا بود اما بهترین روزهای عمرم را در کربلا گذراندم. یکبار بعد از سپری کردن روزی پرمشغله، برای زیارت، به حرم مطهر امام حسین (ع) وارد شدم. این رسم زائران بود که گاهی، پارچه و یا پرچمی‌به بالای ضریح آقا (ع) پرتاب می‌کردند. گاهی پارچه و یا پرچم به پایین می‌افتاد و زائران به عنوان تبرک آن را برمیداشتند. آن روز خیلی دلم میخواست که پرچمی‌به عنوان تبرک برای هیات محل به دست من می‌رسید. یک گوشه از حرم ایستاده بودم و این نیت را در دلم مرور میکردم که به یکباره یک پرچم به زمین افتاد. دست بردم تا پرچم را از زمین، بردارم اما هم زمان با من، یکی از زائران عرب هم برای برداشتن پرچم اقدام کرده بودم. به زبان بی زبانی به او گفتم که اگر اجازه دهد، من پرچم را به عنوان تبرک بردارم. او سر تکان داد به تایید و پرچم را به من داد. آن زمان به این فکر کردم که این پرچم، مزد امدادرسانی من به زائران حرم امام حسین (ع) است و حتی یک لحظه هم فکرش را نمی‌کردم که آقا (ع) این قدر زود، نیت من را اجابت کند؛ مزدی که البته سهم همه بچه‌های محل و هیات محل شد.


خدمترسانی به لطف دعای مادرم


علی صالحی- امدادگر هلال احمر


حالا چند سالی می‌شود که افتخار خدمت با لباس سرخ و سفید را دارم. نشان امدادگری سالهاست که بر شانه‌هایم نصب شده است و اگر در هر گوشه از خاکم، بحرانی به وجود بیاید، برای امدادرسانی راهی می‌شوم. در این سال‌ها آموختم که اگر خدا چیزی را نخواهد، اتفاقی هم نمی‌افتد، حتی اگر بندگانش برای وقوع آن رویداد تلاش کنند. تا قبل از حضور در کربلا، هر زمان که در ماموریتی حاضر می‌شدم و دعای خیر مردم را پشت سرم، می‌شنیدم، ناخودآگاه ذهنم می‌رفت به سمت زیارت سالار شهیدان (ع). این که حاضر شوم در حرم امنش و زیارت قسمت من هم شود. همیشه هم از مادرم می‌خواستم که برایم دعا کند تا آقا (ع) من را برای زیارت بطلبد. به او می‌گفتم: «کربلایی مادر، التماس می‌کنم سفارش ما را به آقا کن.»


مادر همیشه لبخند مهربانش را نثارم می‌کرد و می‌گفت: «انشالله قسمتت می‌شود پسرجان.»


هنوز صدایش توی ذهنم است، زمانی که خلبان پشت بلندگو گفت: «اینجا فرودگاه نجف است!» آن زمان فکر کردم، آیا زلزله‌ای و یا سیلی، در نجف، اتفاق افتاده است که من برای امدادرسانی حاضر شده‌ام؟ دعای مادرم اما مرا کشانده بود به قلب توجه آن روزها، به سرزمین نور و عشق، به کربلای معلی. آن هم زمانی که زائران زیادی در پیاده‌روی اربعین حاضر می‌شوند و برای زیارت خود را از همه جا، به حرم می‌رسانند. من مشتاق بودم. در هر پانسمانی که انجام می‌دادم، در هر دارویی که به دست زائر می‌دادم، در هر ویلچری که هل می‌دادم، تصویر گنبد طلایی‌اش در ذهنم بود؛ و در خاطر داشتم، دعای پر خیر و برکت مادرم و همه افرادی را که در سختترین و بحرانی‌ترین لحظاتشان، برای کمک‌رسانی حاضر بودم. افتخارم این بود که این بار، برای امدادرسانی، به زائران، در کربلا حاضر بودم و چه چیزی بالاتر از این؟


پیدا کردن گمشدگان با ارتباط رادیویی


وحید آستراکی-کارشناس ارتباطات رادیویی سازمان امداد و نجات


 اربعین 1401، من در یکی از موکب‌های استان‌های شمالی مستقر و خدمت می‎کردم. آن زمان با یکی از همکارانم در مرز مهران، در ارتباط بودم و درباره اتوبوس آمبولانس‌هایی که از عراق به ایران می‎رفتند اطلاعات می‌دادم؛ این که به عنوان مثال، آمبولانس چند فرد مجروح، چند فرد مبتلا به بیماری مسری دارند تا زمانی که اتوبوس آمبولانس‌ها به ایران می‎رسد، همه آمبولانس‌های آماده انتقال بدانند چند تعدادی از زائران بیمار را سوار و به کدام بیمارستان ببرند. در حین ارتباط بودیم که به یکباره همکارم گفت، می‎‌توانی همسر یک زائر را پیدا کنی؟ ماجرا این بود که پیرمردی به همراه همسرش به کربلا مشرف شده و در روزهای پایانی مراسم، او را گم کرده بود و بدون او، به ایران بازگشته بود. همسر او اما هنوز در عراق مانده بود. وقتی ماجرا را شنیدم از پیرمرد خواستم که با همسرش ارتباط بگیرد و از او بخواهد به موکب ما بیاید. بعد از مدت زمانی، یک پیرزن خسته، سراغ من را گرفت. پیرزن هیچ جایی را بلد نبود و با همراهی چند نفر از زائران به موکب ما رسیده است و اگر این ارتباط هم برقرار نمی‎شد، می‎دانم که در عراق می‎ماند. بعد از رسیدن پیرزن به ما، مسئولین موکب، شرایطی را فراهم کردند و او را با خود به ایران بازگرداندند و بعد، به همسرش رساندند.


احیای بیمار به زبان عربی


پروین جزیره- داوطلب پرستار


 من سال‌های زیادی از عمرم را در کشور دبی و در بیمارستان‌های این کشور، خدمت کردم، زندگی و خدمت در دبی، باعث شد که به زبان عربی و انگلیسی مسلط شوم. بعد از بازنشستگی، به ایران بازگشتم و به صورت داوطلبانه با جمعیت هلال‌احمر، همکاری کردم. عشق به کار و خدمت باعث شد که خودم را آماده حضور و خدمت در مراسم اربعین کنم. قبل از این هم بارها، با کاروان‌های زیارتی برای زیارت به عراق رفته بودم، خدمت در مراسم پیاده‌روی اربعین اما شور و هیجان دیگری داشت. در همین حضورها، اتفاقات جالبی هم افتاد. یک سال، پسر خیلی تنومندی را که حالش خیلی بد بود، به مرکز درمانی هلال‌احمر در نجف آوردند. پسر به کما رفته بود. بیمار را سریع به بخش اورژانس، جایی که من در آنجا شیفت کاری‌ام بود، رساندند. حال بیمار خیلی بد بود، من سریع دست به کار شدم و با تزریق سرم و آمپول عملیات احیا را شروع کردم. چند ساعتی برای احیا وقت گذاشتم و در تمام مدت، با او عربی صحبت می‌کردم؛ درنهایت پسر بیمار، نیمه‌ هوشیار به مرکز مجهزتری منتقل شد. چند ساعت بعد اما آن جوان با پای خود برای تشکر نزد من آمد. پسر برایم تعریف کرد که در مرکز عراقی هیچ کاری برایش نکرده بودند و هر چه اتفاق افتاده، آن چیزی بود که ما برایش انجام داده بودیم. البته پسر جوان می‌گفت که صحبت‌های امیدبخش من هم بی‌تاثیر نبوده است و اطمینان روحی و آرامشی که در زمان معالجه با بیمار برقرار کرده بودم، نقش مهمی‌برای بهبودی، داشته است.


حلقه عشق امام حسین(ع)


رضا افشار- متخصص داخلی و فوق‌تخصص نفرولوژی


 حالا ده سالی می‌شود که در مراسم اربعین، به صورت داوطلب، شرکت می‎کنم. جاذبه خاک عراق به شکلی است که در هر لباسی و از هر منطقه‌ای، در روزهای عزاداری و اربعین، ناخودآگاه به طرف حرم (ع) جذب می‌شوی. یک بار، یک زائر با پای پیاده، خسته، کوفته و تشنه، را دیدم که راه خیلی زیادی را پیموده بود. آمد جلوی چادری که ما ساکن بودیم، سلام داد، بعد دوباره برگشت و رفت. این کار زائر برایم خیلی عجیب بود. به همین دلیل از او پرسیدم: «چرا به زیارت نرفتی؟» زائر جواب ‌داد که هر سال برای بیعت دوباره با امام (ع) به کربلا می‌آید و امسال هم مانند سال‌های قبل تنها برای بستن عهدی دوباره به کربلا مشرف شده است. این کار زائر این قدر برایم عجیب بود که هنوز در ذهنم مانده است.





لیلا شوقی


 

  • گروه خبری : اخبار بدون گروه خبری
  • کد خبر : 134012
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب