مرزِ خدمت و فداکاری / روایت امدادگر هلال احمر از سالهایی که اربعین را با لباس سرخ و سپید زندگی کرد
برای خدمترسانی، مرز را انتخاب کرده است. زندگیاش در مسیر خدمات انساندوستانه پیش میرود و سالهاست داوطلبانه، با عشق و علاقه، در مرز مهران مستقر میشود و حدود ۳۰ روز از سال را به زائران این مسیر اختصاص میدهد. فرشاد توکلی کولهباری از خاطرات تلخ و شیرین دارد و هر سال در مراسم اربعین، کنار مردم و زائران، روزگار میگذراند. او لباس سرخ و سپیدش را میپوشد و آماده میشود. گاهی برای جابهجایی مصدوم، گاهی برای خدمت به زائران سالمند و کودکان و گاهی هم برای ثبت لحظههای تلخ و شیرین اربعین با دوربین. خدماتی که حالا قرار است پس از ازدواجش، رنگ تازهای بگیرد و در کنار همسرش ادامه پیدا کند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ فرشاد توکلی پیش از هر مسئولیتی، یک امدادگر با درجه ایثار است. امدادگری که از احیای یک پیرمرد در مرز مهران تا نجات یک مرد عراقی در نجف، خاطرات زیادی را در گوشه ذهنش نگه داشته و حالا با افتخار از آن سالها حرف میزند.
از کانون دانشآموزی تا درجه ایثار
فرشاد توکلی از همان سالهای نوجوانی با هلالاحمر آشنا شد. آشناییای که برایش آرامآرام به بخشی از هویت و زندگیاش تبدیل شد. او از طرح دادرس در مدرسه شروع کرد و بعد در مأموریتهایی شرکت کرد که هرکدام تجربهای تازه برایش ساختند: «حدود ۱۸ سال است که در جمعیت هلالاحمر فعالیت میکنم. شروع علاقه من به هلالاحمر از همان کانون دانشآموزی و طرح دادرس بود. فکر کنم پایه هشتم بودم. همان دوره تیم ما در مرحله شهرستان، استان و کشور مقام اول آورد و از همانجا علاقهام به جمعیت شکل گرفت. بعد از آن، هم درس را ادامه دادم و هم عضو ثابت و فعال جمعیت هلالاحمر ماندم. اولین عملیاتی هم که در هلالاحمر شرکت کردم، ۱۵ یا ۱۶ سالم بود. پشتیبانی سیل بود و ما در همان حوزه فعالیت میکردیم. از آن زمان به بعد در عملیاتهای مختلف حضور داشتم، اما اربعین برای من حال و هوای دیگری دارد.»
اولین مراسم اربعین
سالهای ابتدایی طرح اربعین برای فرشاد توکلی متفاوت بود. مسیر مهران تا پایانه مرزی هنوز شکل و نظم امروزی را نداشت. بخشی از راه خاکی بود، امکانات محدود بود و جمعیت زیادی به سمت مرز حرکت میکرد. خستگی، گرما و ازدحام جمعیت، مسیر را برای زائران سخت و ماموریت را برای امدادگران سختتر کرده بود: «اولین حضورم در طرح ملی اربعین حسینی سال ۹۲ یا ۹۳ بود. خاطرات آن سالها را خیلی واضح یادم است. آن زمان مردم تازه با این مسیر آشنا شده بودند. مسیر از مهران تا پایانه مرزی، حدود ۱۲ کیلومتر راه داشت و آن سالها بخش زیادی از این مسیر خاکی و یکطرفه بود. مردم باید این ۱۲ کیلومتر را پیاده میرفتند تا به پایانه مرزی مهران برسند و از خاک ایران خارج شوند. جمعیت زیادی موج میزد. زن و بچه، پیر و جوان، همه پشت سر هم مثل مورچه راه میرفتند. آنقدر مسیر شلوغ بود که گاهی راه برای حرکت نبود. یادم است هر ماشین سنگینی که از مسیر رد میشد، مردم سعی میکردند سوارش شوند تا این ۱۲ کیلومتر را پیاده نروند. آبپاش، کامیون، هر وسیله سنگینی که عبور میکرد، مردم به آن امید میبستند. آن سالها کمیته اسکان اضطراری را به جمعیت هلالاحمر داده بودند و ما در همان محدوده خدمت میکردیم.»
۳۰ روز برای زائران
فرشاد در همه این سالها، اربعین را فقط یک مأموریت اداری یا مناسبتی ندیده است. برای او حضور در مرز مهران، نوعی عهد سالانه بوده. عهدی که از اولین سال آغاز شد و تا امروز قطع نشده است: «از اولین سالی که طرح اربعین شروع شد تا همین سال گذشته، به هر واسطهای بوده، من حضور داشتهام. یک سال هم وقفه نیفتاده که نروم. چه به عنوان امدادگر، چه نجاتگر، چه در تیم اسکان، چه پشتیبانی و این یکی دو سال اخیر هم در حوزه روابط عمومی در پایانه مرزی مهران فعالیت میکنم. سالهای اول به عنوان تیم اسکان و پشتیبانی میرفتیم. مدارس را به هلالاحمر میدادند تا زائران در آنجا اسکان پیدا کنند. اردوگاه میزدیم، چادر برپا میکردیم. گاهی ۱۰۰ تا ۲۰۰ چادر تا خود صبح برپا میکردیم و اصلاً احساس خستگی نداشتیم. آن سالها کارمند هلالاحمر نبودم و همه فعالیتهایم داوطلبانه بود. الان حدود دو سال است که به عنوان نیروی جمعیت هلالاحمر فعالیت دارم، اما قبل از آن، تمام این سالها بدون هیچ چشمداشتی در اربعین حضور داشتم و قلبا به آن افتخار میکنم.»
مرز مهران
در نگاه فرشاد توکلی، خدمت یعنی هرکاری از دستت برمیآید انجام دهی. گاهی خدمت یعنی برپا کردن چادر برای زائری که جایی برای استراحت ندارد، گاهی یعنی ویلچر رساندن به سالمندی که توان راه رفتن ندارد، گاهی یعنی آموزش کمکهای اولیه و گاهی هم یعنی ثبت تصویری از زحمات نیروهایی که در گرمای طاقتفرسا ایستادهاند: «در پایانه مرزی مهران، خدمات جمعیت هلالاحمر خیلی گسترده است. امداد و نجات داریم، مصدومان را تحویل میگیریم و منتقل میکنیم، تیمهای توانا و تیمهای واکنش سریع در بحث گرمازدگی فعال هستند، بحث اسکان را داریم، تیمهای جوانان و سحر حضور دارند، داوطلبان خدماتی مثل چرخ خیاطی رایگان و ویلچر رایگان دارند. معاونت آموزش هم ایستگاه دارد و آموزش کمکهای اولیه را به صورت حضوری انجام میدهد. درمانگاه داریم، حتی درمانگاههای بزرگ برای زائران آماده میشود. یعنی فعالیت هلالاحمر در اربعین فقط یک بخش نیست. هر معاونت و هر تیمی سهم خودش را دارد. این یکی دو سال اخیر که امکانات بیشتر شده و کمیتهها مشخصتر شدهاند، کار من در حوزه روابط عمومی هم پررنگتر شده است. اما همیشه گفتهام، حتی مستندسازی هم خودش نوعی خدمت است. وقتی کار بچهها را ثبت میکنی و زحمتشان دیده میشود، این هم بخشی از عملیات است.»
جان انسان در اولویت
فرشاد توکلی از مراسم اربعین سال گذشته در مرز مهران خاطرهای فراموشنشدنی دارد. او با عنوان مسئولت در حوزه روابط عمومی حضور داشت. در گرمایی که خودش آن را نزدیک به ۶۰ درجه توصیف میکند، مشغول عکاسی و مستندسازی بود. اما ناگهان صدای مردم از میان جمعیت بلند شد. در همان چند ثانیه، نقش او تغییر کرد. دوربین را کنار گذاشت و تبدیل امدادگر شد: «پارسال در پایانه مرزی مهران حضور داشتم. دمای آنجا واقعاً وحشتناک بود. ما چون عادت کردهایم و عشق و علاقه داریم، میمانیم. آن روز در خود پایانه مرزی، جایی که مهر خروج از کشور ایران زده میشود و زائر به سمت عراق میرود، داشتم عکاسی و فیلمبرداری میکردم. مستندسازی میکردیم که دیدم حجم زیادی از زائران میخواهند از مرز خارج شوند. بعضی وقتها مرز برای مدتی بسته میشد و بعد که باز میشد، جمعیت زیادی یکدفعه فشار میآورد. همانجا صدایی از داخل جمعیت آمد که میگفتند: مرد، مرد! بعد هم صداها بلند شد: هلالاحمر، هلالاحمر! در این موقعیتها مردم دنبال لباس قرمز و سفید میگردند. دنبال کسی که بداند باید چه کار کند.»
احیای پیرمرد در دل ازدحام
آن روز، یک پیرمرد در فشار جمعیت و گرمای شدید از حال رفته بود. بدنش توان مقابله با آن ازدحام را نداشت و نفسش بند آمده بود. فرشاد به محل رسید، دوربین را به یکی از همراهان سپرد و صحنه را از حالت ازدحام خارج کرد: «وقتی رسیدم، دیدم پیرمردی در میان جمعیت گیر افتاده. جمعیت از پشت فشار آورده و او بین مردم مانده بود. چهرهاش کاملاً قرمز شده و معلوم بود هم دچار گرمازدگی شده، هم فشار جمعیت باعث خفگیاش شده است. همان لحظه دورش را خلوت کردیم و او را به یک مکان امنتر بردیم تا هوا بخورد و کمی خنک شود. آنجا شروع کردم به احیا. زائران دور ما ایستاده بودند، بعضیها فیلم میگرفتند، بعضیها صلوات میفرستادند، دعا میکردند که پیرمرد برگردد. من به واسطه آموزشهایی که این سالها در هلالاحمر دیده بودم، توانستم کار را انجام بدهم. تنفس دادم، ماساژ قلبی انجام دادم و خدا را شکر پیرمرد برگشت. برایش سایه درست کردیم، آب خنک آوردیم، زیر سرش وسیله گذاشتیم و تا وقتی کادر درمان اورژانس رسید، شرایطش بهتر شده بود. آن لحظه برای من یکی از شیرینترین خاطرات اربعین شد. چون واقعاً حس کردم تمام آموزشهایی که دیده بودم، در همان چند دقیقه معنا پیدا کرد.»
وقتی خودرو ارتباطات هلال احمر پناه شد
خاطرات فرشاد فقط به مرز مهران محدود نمیشود. چند سال پیش، برای پشتیبانی بیسیمها و پایداری ارتباطات به نجف و کربلا رفت. مأموریتش فنی و ارتباطی بود، نه درمانی؛ اما حادثه همیشه به شرح وظایف نگاه نمیکند. در نزدیکی محل استقرارشان، یک موتورسوار عراقی تصادف کرد و بار دیگر همه چشمها دنبال کسی گشت که بتواند کمک کند: «چند سال پیش چون من در EOC مرکز استان مشغول خدمت بودم، بچههای ارتباطات سازمان امداد و نجات درخواست داده بودند که به عنوان رابط بیسیمها و بحث ارتباطات در نجف و کربلا حضور داشته باشم. کار ما آنجا فنی بود. خودروی ما هم تیپ دو و مربوط به ارتباطات بود، نه آمبولانس. یک روز نزدیک محل استقرارمان، یک عراقی با موتور تصادف کرد. ما کار خودمان را تعطیل کردیم و رفتیم سراغ مصدوم. هرچه میخواستیم توضیح بدهیم که خودروی ما آمبولانس نیست، بعضیها متوجه نمیشدند و اصرار داشتند مصدوم را داخل همان خودرو بگذارند. خودرو تجهیزات پزشکی نداشت، اما من همیشه یک کوله کمکهای اولیه برای شرایط اضطراری همراه دارم. چه در خانه، چه در مأموریت. داخلش پانسمان، باند و وسایل کوچک امدادی دارم. مصدوم خونریزی داشت. از همان وسایلی که همراهم بود استفاده کردم، زخم را پانسمان کردم، جلوی خونریزی را گرفتم و وضعیتش را پایدارتر کردیم. بعد هم با همان خودروی ارتباطات او را به مرکز درمان انتقال دادیم. برای من این خاطره از این جهت شیرین بود که نشان میداد امدادگر هرجا باشد، حتی اگر مأموریتش چیز دیگری باشد، باز هم می تواند، پناه باشد. یعنی در آن درشرایط خودروی ارتباطات تبدیل به خودروی انتقال مصدوم شد.»
عشق به خدمت
امسال اربعین برای فرشاد توکلی حال و هوای تازهای دارد. او ازدواج کرده و از همان روزهای آغاز زندگی مشترک، با همسرش درباره هلالاحمر و اربعین حرف زده است. برایش مهم بوده که همسرش بداند این مسیر، بخشی جداییناپذیر از زندگی اوست: «من امسال ازدواج کردم. همان روزهای اول به همسرم گفتم که باید شرایط هلالاحمر را بداند. برایش توضیح دادم که یکی از عملیاتهایی که ما هر سال در آن شرکت میکنیم، عملیات اربعین است. گفتم معمولاً چه کارهایی انجام میدهیم، چه شرایطی وجود دارد، چقدر سختی دارد و چه مسئولیتی است. همسرم هلالاحمری نبود، اما وقتی توضیح دادم، خودش داوطلب شد. گفت روی من هم حساب کن. اگر کاری از دست من بربیاید و بتوانم داوطلبانه آنجا حضور داشته باشم، من هم با تو میآیم. وقتی برایش توضیح دادم، گفت من هم دوست دارم کنار شما کمک کنم. این برای من خیلی ارزشمند است که حالا این مسیر خدمت، وارد زندگی مشترکم هم شده است.»
ماندن تا آخرین زائر
فرشاد توکلی و همکارانش معمولاً از پانزده روز قبل از اربعین تا پانزده روز بعد از آن در مرز میمانند. تا زمانی که آخرین زائر از مسیر بازگردد و به شهر و استان خودش برود: «هر سال اگر شرایط فراهم باشد، حدود ۲۵ تا ۳۰ روز در مرز هستیم. معمولاً ۱۵ روز قبل از اربعین مستقر میشویم و ۱۵ روز بعد هم میمانیم. تا آخرین زائری که برمیگردد و به استان خودش میرود. در این مدت مرز برای ما خانه میشود. ممکن است روزها خیلی سخت باشد، گرما اذیت کند، جمعیت فشار بیاورد، حادثه پیش بیاید، مصدوم داشته باشیم، گمشده داشته باشیم، سالمند و کودک نیاز به کمک داشته باشند؛ اما وقتی میبینی زائر با لبخند از کنارت رد میشود یا دعایی میکند، خستگی از تنت بیرون میرود.»
امدادگر قبل از هر عنوانی
فرشاد توکلی در این سالها عنوانهای مختلفی داشته است؛ داوطلب، امدادگر، نجاتگر، نیروی اسکان، مسئول روابط عمومی و رابط ارتباطات. اما خودش پیش از همه این عنوانها، خود را امدادگر میداند: «من همیشه گفتهام هر مسئولیتی داشته باشم، اول امدادگرم. ممکن است یک روز روابط عمومی باشم و دوربین دستم باشد، ممکن است یک روز ارتباطات باشم و با بیسیم کار کنم، ممکن است یک روز اسکان باشم و چادر بزنم؛ اما اگر جان انسانی وسط باشد، دیگر عنوانها کنار میرود. در مرز مهران، در نجف، در کربلا، هرجا که باشم، اگر کسی کمک بخواهد، باید کمک کنم. شاید همین حس باعث شده که این همه سال در اربعین بمانم و هیچ سالی دلم نخواهد از این مسیر دور شوم. من به این خدمت افتخار میکنم. افتخار میکنم که بخشی از جمعیت هلالاحمر هستم، افتخار میکنم که در مسیر زائران امام حسین خدمت کردهام و اگر خدا بخواهد، امسال هم کنار همسرم در همین مسیر خواهم بود.»
نظر دهید