امروز دوشنبه
۴ خرداد ۱۴۰۵
صفحه اصلی
صفحه اصلی
آرشیو اخبار
اخبار ستادی
استان ها-حوادث
آموزش
چند رسانه ای
آرشیو اخبار
اخبار ستادی
استان ها-حوادث
آموزش
چند رسانه ای
معرفی
ساختار سازمانی جمعیت
اساسنامه
اصول هفتگانه
شورای مدیران
شورای عالی جمعیت هلال احمر
سازمان های تابعه
معرفی
ساختار سازمانی جمعیت
اساسنامه
اصول هفتگانه
شورای مدیران
شورای عالی جمعیت هلال احمر
سازمان های تابعه
سازمان ها
سازمان امداد و نجات
سازمان داوطلبان
سازمان جوانان
سازمان تدارکات پزشکی
سازمان ها
سازمان امداد و نجات
سازمان داوطلبان
سازمان جوانان
سازمان تدارکات پزشکی
معاونت ها
معاونت توسعه منابع انسانی و پشتیبانی
معاونت حقوقی و امور مجلس
معاونت امور بین الملل
معاونت آموزش، پژوهش و فناوری
معاونت بهداشت، درمان و توانبخشی
معاونت ها
معاونت توسعه منابع انسانی و پشتیبانی
معاونت حقوقی و امور مجلس
معاونت امور بین الملل
معاونت آموزش، پژوهش و فناوری
معاونت بهداشت، درمان و توانبخشی
نمایندگی ولی فقیه
نمایندگی ولی فقیه
آموزش مجازی
آموزش مجازی
ورود از طریق پنجره دولت
ورود از طریق پنجره دولت
سامانه شفافیت
سامانه شفافیت
نشریه پیام هلال
پیام هلال 507
نشریه پیام هلال
پیام هلال 507
ارسال اثر - مخاطب من
ارسال اثر - مخاطب من
فراخوان همکاری
فراخوان همکاری
صفحه اصلی
صفحه اصلی
آرشیو اخبار
اخبار ستادی
استان ها-حوادث
آموزش
چند رسانه ای
آرشیو اخبار
معرفی
ساختار سازمانی جمعیت
اساسنامه
اصول هفتگانه
شورای مدیران
شورای عالی جمعیت هلال احمر
سازمان های تابعه
معرفی
سازمان ها
سازمان امداد و نجات
سازمان داوطلبان
سازمان جوانان
سازمان تدارکات پزشکی
سازمان ها
معاونت ها
معاونت توسعه منابع انسانی و پشتیبانی
معاونت حقوقی و امور مجلس
معاونت امور بین الملل
معاونت آموزش، پژوهش و فناوری
معاونت بهداشت، درمان و توانبخشی
معاونت ها
نمایندگی ولی فقیه
نمایندگی ولی فقیه
آموزش مجازی
آموزش مجازی
ورود از طریق پنجره دولت
ورود از طریق پنجره دولت
سامانه شفافیت
سامانه شفافیت
نشریه پیام هلال
پیام هلال 507
نشریه پیام هلال
ارسال اثر - مخاطب من
ارسال اثر - مخاطب من
فراخوان همکاری
فراخوان همکاری
برچسبها
روایت امداد
تعداد:
قصه تلخ التماسهای یک مادر در میان آوار جنگ
صدایِ فریادهایشان هنوز در گوشش طنین میاندازد: «علی جانم کجایی؟ علی مادر کجایی؟» التماسهایی که در میانِ تلی از خاک و آوار بیجواب میماند. پدر و مادرِ میانسال، آمده بودند تا پسرشان را از آوارِ خانهاش خارج کنند، اما علی هرگز پیدا نشد؛ حتی پیکرش! این صدا و تداعی آن صحنهی تلخ، درون دکتر لیلا اقدم، عضو متخصص تیم سحر هلالاحمر را به آتش میکشید. او که با مدرک دکترای روانشناسی سلامت و سابقهای در امدادگری، پا به میدان جنگ گذاشته بود، در آن روزهای پرالتهاب، قلبی برای تسکین جانهای زخمیبازماندگان بود.
1405/03/04
امضای رئیس جمهور بر کتاب «آخرین پناه» / تازهترین اثر از خاطرات امدادگران در جنگ تحمیلی سوم
کتاب «آخرین پناه» که روایتی از تلاش و ایثار امدادگران هلال احمر در 40 روز جنگ تحمیلی است، به همت روابط عمومی هلال احمر منتشر و در حضور رئیس جمهور رونمایی شد.
1405/03/03
ماموریت در قلب ویرانی / سه ساعت سرنوشتساز برای یک نجات غیرممکن
چیزی از ساختمان، به جز ستونهایش باقی نمانده بود. هنوز لرزش ناشی از انفجار در آن مهلکهی خاک و آوار، حس میشد، اما امدادگران عقبنشینی نکردند. پیرمردی در دل ویرانهها هنوز نفس میکشید و ثانیهها، ارزشی حیاتی یافته بودند. عرشیا فرهنگ، دوربین عکاسیاش را با وجود اهمیت ثبت آن جنایت، کنار گذاشت و به تیم نجات پیوست تا در مأموریتی سه ساعته، در میان خطر ریزش مجدد و تهدید حملات دوباره، جان آن هموطن را نجات دهد. او نه تنها یک امدادگر، که روایتگر آنهایی بود که در آزمون سخت جنگ، عشق به خدمت را بر هر چیز دیگری مقدم شمرد.
1405/03/02
قصه خندهای که زیر خروارها خاک دفن شد / وقتی لباس امداد، پناهگاهی برای درد میشود
هنوز تصویر آن کودک از ذهنش پاک نشده است. کودکی با بدنی متلاشی که روزها و هفتهها عکس صورت خندانش را روی دیوارهای محله میدید. همان خنده و شیطنتی که زیر خروارها خاک خاموش شد، بیآنکه گناهی داشته باشد. حامد مهرپویان، امدادگر جمعیت هلالاحمر ورامین و مدرس تیمهای سحر، این تصویر را نماد ظلم و بیپناهی انسانهای بیگناه به یاد میآورد و از صحنههای تلخ روزهای پراضطراب جنگ میگوید؛ روزهایی که برای اولین بار با دیدن بدن نحیف یک کودک و فریاد پدری که تمام خانوادهاش را از دست داده بود، روحیهاش شکست و فهمید بعضی دردها حتی برای اعضای تیم سحر هم قابل تحمل نیست.
1405/02/29
ماجرای جهیزیهای که زیر آوار جنگ ماند/ قصه متفاوت از روزهایی که تیمهای سحر میان آوار، آرامش میساختند
روحالله تکلو، مدرس تیمهای حمایت روانی جمعیت هلالاحمر استان تهران و عضو تیم سحر، از روزهایی میگوید که همراه همکارانش وارد محلههای آسیبدیده میشدند تا کنار مردمیبایستند که هر کدام به شکل متفاوتی با جنگ روبهرو شده بودند. از تازه عروسی که وقتی به محل اصابت رسید و خانه ویرانشدهاش را دید، دیگر نتوانست خودش را کنترل کند. فریاد میزد و گریه میکرد. تیم سحر ابتدا اجازه داد احساساتش تخلیه شود، بعد او را به چادر بردند و آرامآرام درباره مسیر بازسازی و ادامه زندگی با او حرف زدند؛ گفتوگویی که در نهایت اشکهایش را به لبخند تبدیل کرد.
1405/02/26
وقتی یک تماس تلفنی، پناه شد / روایتی از شبهای جنگ که مادران، پشت خط هلالاحمر دنبال آرامش میگشتند
در روزهای جنگ، بعضیها پناهگاهشان زیرزمین بود و بعضیها فقط یک تماس تلفنی. گلناز شیرمحمدلو، روانشناس بالینی، مدرس هلالاحمر و عضو تیم حمایتهای روانی سحر، آن شبها ساعتها پشت خط سامانه مینشست و به صدای مادرانی گوش میداد که میان انفجار، ترس از دست دادن فرزندشان را پنهان نمیکردند. میان همه تماسها، صدای لرزان زن باردار، هنوز برایش از هر آژیری بلندتر است.
1405/02/23
تماس دختری نوجوان از میان پرواز جنگندهها / روایت امدادگری که در دل جنگ، پشت خط 4030 امید میداد
در روزهای جنگ، بعضی از صحنههای امداد نه در خیابان و میان آوار، بلکه پشت یک خط تلفن شکل میگرفت. سامانه ۴۰۳۰ برای بسیاری از مردم تبدیل به جایی شد که در لحظههای ترس و درماندگی بتوانند صدایی آرام پیدا کنند. منصوره سراجالقوم، مدرس هلالاحمر و عضو داوطلب تیم حمایتهای روانی سحر، یکی از کسانی بود که ساعتهای طولانی پشت این خط مینشست؛ جایی که یک تماس از زیر راهپله خانهای در تهران، برایش به یکی از ماندگارترین تجربههای آن روزها تبدیل شد.
1405/02/21
40 روز در قلب عملیات / روایت یک ماموریت امدادی تلخ از صحنههای جنگ
در میان دود و صدای انفجار، امدادگران هلالاحمر به محلههایی میرسیدند که لحظاتی پیش زندگی عادی در آنها جریان داشت. گاهی تلخی جنگ در یک لحظه خلاصه میشود؛ در رهگذری که بیخبر از همهجا از کنار محل اصابت عبور میکرد، در شیشههایی که با موج انفجار فرو میریخت و در خانههایی که ناگهان به صحنه عملیات امداد تبدیل میشدند. امیر عباسپور در روایت خود از روزهای جنگ، از همین صحنههایی میگوید که برای امدادگران فراموشنشدنی باقی مانده است.
1405/02/20
داستان نجات پسربچهای که نیمهجان زیر آوار مانده بود/ سختترین لحظه یک مأموریت امدادی
در میانه عملیاتهای جنگ، هنگامیکه جنگندهها هنوز بر فراز منطقه میچرخیدند، محسن شرقی، امدادگر داوطلب هلالاحمر، با صحنهای روبهرو شد که هیچوقت فراموش نمیکند. پسر بچهای هشتساله که نیمه بدنش از زیر آوار بیرون مانده بود و مادرش با نگرانی او را صدا میزد. او و تیم امداد تلاش کردند در حالی که خطر حمله دوباره وجود داشت، با آرامکردن مادر و نجات کودک، از یکی از تلخترین صحنههای مأموریت عبور کنند. این نجات، یکی از بهیادماندنیترین صحنههای او در جنگ تحمیلی سوم بود.
1405/02/12
از زیر آوار تا بازگشت نفس/ داستان امدادگری که نجات از مرگ را معنا کرد
در میان دود، آوار و اضطرابی که فضای حادثه را پر کرده بود، علی محرابی، نجاتگر هلالاحمر استان کهگیلویه و بویراحمد، همراه با تیم امدادی خود وارد عملیاتی شد که هر لحظه آن میتوانست به پایان زندگی یک انسان ختم شود. اما چند دقیقه تلاش نفسگیر در دل آوار، سرنوشت دیگری رقم زد؛ لحظهای که نبضی ضعیف دوباره زیر انگشتان یک نجاتگر جان گرفت.
1405/02/08
1
2
3
4
5
6