امروز پنج شنبه  ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵

روایت ۴۰ روز عملیات در دل آتش؛ تعهد و مسئولیت حرفه‌ای مبنای خدمت امدادگران/ امید را از زیر آوار بیرون می‌آوریم

امدادگر جوان جمعیت هلال احمر که حدود ۴۰ روز در عملیات امدادرسانی روزهای جنگ حضور داشته، می‌گوید امدادگران در میان دود، آوار و انفجار، بیش از هر چیز تلاش می‌کنند امید را زنده نگه دارند؛ امیدی که به گفته او، گاهی از اکسیژن هم برای مصدومان زیر آوار مهم‌تر است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ وقتی از گنج‌یاب صحبت می‌کنیم معمولا یاد کسانی می‌افتیم که از دل خاک طلا و گوهر بیرون می‌آورند اما این بار قرار است با گنج‌یایی گفت‌وگو کنیم که از دل خاک جان انسان‌ها را بیرون آورد، محمد صادق قراگزلو امدادگر جوان جمعیت هلال احمر که حدود ۴۰ روز از روزهای جنگ در عملیات امدادرسانی حضور داشت، از روزهایی می‌گوید که مرز میان مرگ و زندگی فقط چند دقیقه و چند متر آوار بود.

محمد در یکی از پایگاه‌های عملیاتی چند منظوره جمعیت هلال احمر شمیرانات فعالیت می‌کند، رو در روی خبرنگار ایرنا می نشیند، درباره صحنه‌هایی که برای لحظاتی نفس در سینه حبس می‌شود؛ از نجات کودکان پنج، شش و هفت ساله زنده از زیر آوار تا مادری که فقط بخشی از صورتش بیرون آوار بود، سخن می‌گوید، چنان با عشق و علاقه حرف می زند که گویی از تعریف کردن آنها مانند لحظات نجاتشان لذت می‌برد.

در روزهای جنگ پیش می‌آمد در یک محل حادثه حضور داشته باشید و چند دقیقه بعد دوباره همان منطقه هدف حمله قرار بگیرد

بله بارها چنین شرایطی را تجربه کردیم از ابتدای جنگ صحنه‌های زیادی دیدیم. وارد خیابانی می‌شدیم تا به محل اصابت برسیم اما همان لحظه دوباره همان محدوده هدف قرار می‌گرفت. در آن شرایط غریزه طبیعی انسانی این است که فرار کند و عقب برود اما آموزش‌هایی که دیده‌ایم و اخلاق حرفه‌ای ما می‌گوید باید جلو برویم. ما بر اساس غریزه کار نمی‌کنیم براساس مهارت و مسئولیت حرفه‌ای عمل می‌کنیم. جایی که مجروحان و افراد زیر آوار چشم انتظار امداد هستند ما باید وارد صحنه شویم و خدمت‌رسانی کنیم.

یکی از صحنه‌هایی که در امدادرسانی‌ها زیاد دیده می‌شود، همدلی مردم است. از این تجربه‌ها برای ما بگویید

در این ۴۰ روز صحنه‌هایی از همدلی مردم دیدم که باعث شد به ایرانی بودنم افتخار کنم. یک خانم به پایگاه آمد و گفت در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله پدر و مادرش برای رزمنده‌ها کمپوت می‌فرستادند و حالا می‌خواهد همان کار را برای امدادگران انجام دهد. فردای آن روز چند کارتن کمپوت گلابی و گیلاس آورد. بچه‌ها خیلی خوشحال شدند و هر گروهی که به عملیات می‌رفت همراه خودش از آن کمپوت‌ها می‌برد.

تا به حال خودتان را جای مصدومی‌که زنده زیر آوار مانده تصور کرده‌اید

اگر خودم را به جای آن مصدوم بگذارم اولین چیزی که نیاز دارد اکسیژن است اما فقط اکسیژن نیست امید هم هست. وقتی نیروهای امدادی وارد صحنه می‌شوند و صدا می‌زنند کسی اینجا هست مصدوم وقتی صدای امدادگر را می‌شوند یک چراغ امید در دلش روشن می‌شود امید به این که قرار است نجات پیدا کند. در عملیات آواربرداری خیلی مهم است که آوار را با عجله جابه‌جا نکنیم تا مسیر تنفس فرد زیر آوار بسته نشود. ما در عملیات‌های مختلف کودکان پنج، شش و هفت ساله را زنده از زیر آوار بیرون آوردیم.

مادری زیر آور مانده بود و بخشی از صورتش بیرون بود. آوار به شکلی ریخته بود که مسیر تنفسش کاملا بسته نشده بود با صدا زدن و فریاد کمک او را پیدا کردیم. در چنین شرایطی ابتدا باید صحنه را ایمن کنیم تا دوباره ریزش اتفاق نیفتد. بعد از آن یکی از امدادگران کنار مصدوم می‌ماند و مدام با او صحبت می‌کند تا از نظر روحی آرام بماند و بداند تنها نیست. در این شرایط امید از هر چیز دیگری مهم‌تر است.

اگر بخواهید جنگ را توصیف کنید، چه می‌گویید

جنگ بوی باروت، خون، خاک و آوارگی می‌دهد اما عملیات امداد و نجات بوی حیات و امید می‌دهد. وقتی وارد ساختمان‌های تخریب شده می‌شویم بوی دود و خاک همه جا را گرفته اما وقتی مردم ما را می‌بینند احساس می‌کنند هنوز امیدی برای زنده ماندن وجود دارد.

در یکی از عملیات‌ها گفته می‌شد خانه یکی از همکارانتان هم آسیب دیده بود. در چنین شرایطی اولویت چگونه تعیین می‌شود

ما بین همکار و مردم تفاوتی قائل نمی‌شویم. یک روز در اتوبان ارتش بودیم که منطقه‌ای نزدیک ما هدف قرار گرفت همان زمان یکی از همکاران متوجه شد خانه‌اش در تهرانپارس آسیب دیده است. نیروها تقسیم شدند بخشی به محل زندگی همکارمان رفتند و بخشی دیگر برای مهار آتش‌سوزی کارخانه‌ها اعزام شدند.

در همان عملیات یکی از نگهبانان به من گفت انبار آمونیاک در نزدیکی آتش قرار دارد. اگر حریق به آن می‌رسید، انفجار بسیار بزرگی رخ می‌داد. با هماهنگی مدیریت بحران و حضور چند ایستگاه آتش‌نشانی، آتش مهار شد. ما در امدادرسانی بی‌طرف هستیم و برای هر انسانی، با هر دین و ملیتی، خدمات ارائه می‌دهیم.

در این ۴۰ روز پرالتهاب جنگ و امدادرسانی، معجزه‌ای هم به چشم دیدی

سرتاسر این ۴۰ روز و هر روز آن معجزه بود همین که با نیروها وارد محل حادثه می‌شدیم و هواپیمای رژیم صهیونیستی - امریکایی دوباره به آن محل حمله می‌کرد و موشک ها به فاصله ۵۰ متری ما اصابت می‌کرد و موج انفجار به شدت نیروهای امدادگر را آزار می داد ( سردرد شدید - بدن درد - صدای ناهنجار در گوش و ...) و همین که زنده ماندیم، معجزه بود.

۱۸ اسفند ماه ۱۴۰۴، رژیم صهیونیستی به منطقه رسالت حمله کرد که به واقع جنایت و فاجعه بود - سراسر خیابان بمباران و تخریب شد، بچه‌ها تعدادی مصدوم را زنده از زیر آوارها نجات دادند و تعدادی هم به شهادت رسیده بودند و پیکر بی جان آنها بیرون کشیده شد.

در همین محل و در جستجوی ویرانه‌های ساختمان‌ها، یکی از امدادگران صدای کمک شنیده و به محل برمی‌گردد، طبقه سوم یا چهارم بود که دیدیم یک پیرمرد روی صندلی نشسته و تکان نمی خورد، سه نفر دیگر هم در این ساختمان (۵ طبقه) پیدا کردیم که زنده بودند (یک پیرمرد، یک پیرزن و یک مرد جوان)، کتاب نهج البلاغه کنارشان بود و پیرمرد دعا می‌خواند.

منبع :ایرنا

0
/
۱۴۰۵/۰۲/۳۰- ۱۰:۳۴
/
متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
لینک کوتاه