روایت امدادگری که آرامش را به زائران هدیه میدهد
سه سالی میشود که در این مسیر گام برداشته است. مسیری که خدمت در لباس هلالاحمر را برایش متفاوت کرده و خاطراتی ماندگار و شیرین رقم زده است. ۱۵ سال است که با لباس سرخ و سپید، در راه خدمات بشردوستانه قدم برمیدارد و حالا از سه سال پیش، وقتی به عملیات اربعین اعزام شد، حس دیگری از خدمت را تجربه کرد. مراد فولادی حالا از خاطرات تلخ و شیرینش در عملیات اربعین میگوید. از زائرانی که با درد و خستگی به درمانگاه میآیند و با لبخند و آرامش، راهی ادامه مسیر میشوند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ مراد فولادی، امدادگر ۴۰ ساله اهل بجنورد است. مردی که سالهای زیادی از زندگیاش را در جمعیت هلالاحمر گذرانده است. او حالا، از مسیری حرف میزند که برایش فقط یک ماموریت اداری نیست، مسیری است که با عشق همراه شده و هر سال او را دوباره به سوی خود میکشاند: «حدود ۱۵ سال است که داوطلب جمعیت هلالاحمر هستم و 8 سال هم میشود که به استخدام جمعیت درآمدهام. یعنی بخش بزرگی از زندگیام با لباس هلالاحمر گذشته است. در حادثهها، برنامهها، ماموریتها و جاهای مختلف حضور داشتهام، اما خدمت در اربعین برای من حال و هوای دیگری دارد. سه سال است که همراه هلالاحمر در این مسیر حاضر میشوم و هر بار که میآیم، احساس میکنم چیزی در دلم بیشتر از قبل زنده میشود. از همان لحظهای که زائران را در مسیر پیادهروی میبینم، احساس میکنم مسئولیت سنگینتری روی دوشم قرار گرفته است. مسئولیت کمک به کسانی که با عشق راهی سفری شدهاند که برای بسیاری، آرزوی یک عمر است.»
خدمتی که با هیچ چیز عوض نمیشود
مسیر اربعین، فقط راهی میان شهرها و مرزها نیست. در این روزها، زائران از جاهای دور و نزدیک میآیند. بعضی با پاهای تاولزده، بعضی با کولهای سبک و بعضی با دلهایی پر از آرزو. در میان این جمعیت، امدادگران هلالاحمر هم شب و روز میکوشند تا اگر زائری درد داشت، خسته شد یا زمین خورد، جایی برای آرام گرفتن داشته باشد. مراد فولادی میگوید آنچه او را سه سال پیاپی به این مسیر کشانده، چیزی نیست که بتوان برایش قیمت گذاشت. از نظر او، خدمت به زائران امام حسین(ع) با همه ماموریتهای دیگر تفاوت دارد: «این کار، یک کار دلی است. آدم نمیتواند آن را با پول، مقام یا هیچ چیز دیگری مقایسه کند. عشق به امام حسین(ع) و دیدن زائرانی که با این همه سختی، گرما، راه رفتن و خستگی، خودشان را به این مسیر میرسانند، حس عجیبی به آدم میدهد. وقتی میبینی یک نفر از راه دور آمده، شاید روزها در راه بوده و فقط دلش میخواسته در این مسیر قدم بزند، دیگر نمیتوانی بیتفاوت باشی. آدم دلش میخواهد هر کاری از دستش برمیآید برایش انجام بدهد. اگر خدا به من عمر بدهد، دوست دارم هر سال در این مسیر باشم. سختی دارد، گرما دارد، کمخوابی دارد، گاهی فشار کار زیاد میشود، اما همه اینها وقتی زائری با حال بهتر از درمانگاه بیرون میرود، از یاد آدم میرود. اینجا آدم حس میکند در پناه امام حسین(ع) خدمت میکند و همین حس، خستگی را کم میکند.»
لبخندی که خستگی را از تن امدادگر میبرد
در درمانگاههای مسیر اربعین، هر لحظه ممکن است زائری با مشکلی تازه وارد شود. یکی از درد پا مینالد، دیگری از گرمازدگی بیحال شده و یکی، در کشوری غریب دنبال کسی میگردد که به او کمک کند. مراد فولادی میگوید شیرینی این خدمت، در همان لحظهای است که زائر احساس میکند تنها نیست: «حس خدمت در اینجا واقعا شیرین است. گاهی بیماری میآید که از همه جا مانده. در یک شهر و کشور غریب است، همراهش را گم کرده یا کسی را ندارد که کمکش کند. وقتی وارد درمانگاه میشود و لباس هلالاحمر را میبیند، انگار کمی آرام میشود. شاید هنوز درد داشته باشد، اما از نگاهش معلوم است که خیال میکند کسی کنار او هست. ما هم تلاش میکنیم با تمام توان، خدماتی را که لازم دارد ارائه بدهیم. بعد از اینکه کار بیمار انجام میشود، همان لبخندش برای ما خیلی ارزش دارد. برای یک امدادگر، حال خوب یک بیمار، بهترین حس است. گاهی ساعتها سرپا هستی، فرصت غذا خوردن نداری یا خواب درست و حسابی نداری، اما وقتی میبینی آن فرد با آرامش میرود، حس میکنی تمام این سختیها ارزش داشته است.»
زنی تنها با پایی آسیبدیده
در میان صدها بیماری که هر روز به درمانگاه مراجعه میکنند، بعضی چهرهها هیچوقت از ذهن امدادگران پاک نمیشود. یکی از این چهرهها، زنی حدود ۵۰ ساله بود که به تنهایی برای زیارت آمده بود. او در مسیر زمین خورده و از ناحیه پا آسیب دیده بود. درد امانش را بریده بود و حتی راه رفتن برایش دشوار شده بود: «این خانم تنها سفر کرده بود. وقتی وارد درمانگاه شد، خیلی درد داشت. پایش آسیب دیده بود و به سختی حرکت میکرد. اول او را معاینه کردیم، بعد برایش پانسمان و اقدامات لازم انجام شد. مدتی هم استراحت کرد تا حالش بهتر شود. اما نمیتوانست راه برود، باید متخصص او را معاینه میکرد و متخصص هم نبود. اما به صورت اتفاقی یک متخصص به درمانگاه آمد و پای این خانم را درمان کرد. تمام مدت نگران بود که نتواند جایی برود و همانجا بماند. با او صحبت کردیم، آرامش کردیم و گفتیم عجله نکند. وقتی حالش بهتر شد، با کمک همکاران شرایطی فراهم کردیم که بتواند به ایران برگردد. موقع خداحافظی، فقط گفت خدا خیرتان بدهد، فکر میکردم دیگر نمیتوانم به راهم ادامه بدهم. همین جمله برای ما از هر پاداشی ارزشمندتر بود.»
هر زائر، امانتی در دست امدادگران
به گفته فولادی، در روزهای اربعین، درمانگاهها هیچوقت خلوت نمیشوند. از صبح زود تا نیمههای شب، زائران یکی پس از دیگری مراجعه میکنند. گرمازدگی، تاول پا، افت فشار، خستگی، دردهای عضلانی و بیماریهای زمینهای، از شایعترین مشکلاتی است که امدادگران با آن روبهرو هستند: «کار ما فقط درمان نیست. گاهی باید یک نفر را آرام کنیم، گاهی باید خانوادهای را پیدا کنیم، گاهی باید برای انتقال بیمار هماهنگی انجام بدهیم. هر زائر برای ما مثل یک امانت است. تا وقتی در درمانگاه حضور دارد، احساس میکنیم مسئول سلامتی او هستیم.»
خستگی میماند، اما حس خوب خدمت بیشتر میماند
روزهای اربعین برای امدادگران، با شیفتهای طولانی، خواب کم و کار مداوم همراه است. گاهی ساعتها فرصت نشستن پیدا نمیکنند و گاهی تا نیمهشب مشغول رسیدگی به بیماران هستند: «وقتی ماموریت تمام میشود و برمیگردیم، بدنمان خسته است، اما دلمان آرام است. احساس میکنم خدا توفیقی داده که چند روزی خادم زائران امام حسین(ع) باشم. این حس، چیزی نیست که بتوان آن را توصیف کرد. هر سال که برمیگردم، از همان موقع منتظرم دوباره نوبت اعزام سال بعد برسد. اگر قسمت باشد، باز هم میآیم. چون باور دارم خدمت در این مسیر، خودش یک نعمت بزرگ است. اربعین فقط یک ماموریت امدادی نیست. سفری است که در آن، هر پانسمان، هر لیوان آب، هر لبخند و هر دعای خیر زائر، معنای تازهای به لباس هلالاحمر میدهد. شاید به همین دلیل است که با وجود همه سختیها، هر سال دوباره کولهبارم را میبندم و راهی همین مسیر میشوم.» /صفورا پورپیله ور - سیما فراهانی
نظر دهید