روایت بدرقه رهبر شهید از زبان دکتر کولیوند:
ای کاش واژهها توان روایت آن لحظه را داشتند
رئیس جمیت هلالاحمر در دلنوشتهای لحظههای خاص اقامه نماز بر پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب و خانواده شهیدشان در مسجد مقدس جمکران را روایت میکند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ دکتر پیرحسین کولیوند، رئیس جمعیت هلالاحمر در روایت خود میگوید:
«لحظهای که آسمان و زمین، گویی در سوگ مردی ایستاده بودند که تمام عمرش را وقف خدا، اسلام، ایران و مردم کرده بود. لحظهای که عالمان بزرگ جهان تشیع در کنار پیکر مطهر رهبر شهید ایستاده بودند؛ با چشمانی اشکبار، قلبهایی اندوهگین و بغضی که هنوز باور نمیکردند رهبری که همیشه در خط مقدم میدانهای خطر بود، این بار آرام بر دوش عاشقانش تشییع میشود.
وقتی حضرت آیتالله جوادی آملی قامت به نماز بستند، احساس کردم تاریخ نفس خود را در سینه حبس کرده است. هر واژهای که از زبان آن حکیم الهی جاری میشد، تنها توصیف یک شخصیت نبود؛ گواهی یک فقیه ربانی بر یک عمر بندگی، مجاهدت و اخلاص بود.
فرمودند: مجاهد
آری؛ او مجاهد بود. مجاهدت تنها در میدان نبرد معنا نمیشود؛ مجاهد آن کسی است که هر جا اسلام، انقلاب و مردم به او نیاز دارند، بیدرنگ حاضر میشود. از روزهای سخت دفاع از آرمانهای امت اسلامی تا حضور در میان مردم در بحرانها، از همراهی با خانوادههای شهدا تا پیگیری بیوقفه مشکلات محرومان، هیچگاه آسایش خود را بر آرامش مردم ترجیح نداد. او نیز خدمت را با همه وجود معنا کرد.
فرمودند: مبلغ
در دل گفتم: چه تعبیر دقیقی. او تنها با زبان، مبلغ اسلام نبود؛ با رفتار، با تواضع، با امیدآفرینی و با خدمت صادقانه، مردم را به خدا دعوت میکرد. گاه یک لبخند او به خانوادهای داغدار، از هزاران سخن اثرگذارتر بود. گاه حضورش در کنار حادثهدیدگان، خود بزرگترین خطبه امید و ایمان بود.
فرمودند: ورع و زاهد
چه بسیار کسانی که سادگی زندگی، بیاعتنایی او به زخارف دنیا و اخلاص بیپیرایهاش را دیده بودند. در روزگاری که بسیاری شیفته مقام و شهرت میشوند، او شأن و منزلت را در بندگی خدا میدید، نه در عنوان و مسئولیت. همان سیرهای که از بزرگان الهی و مردان مخلص تاریخ آموخته بود.
فرمودند: موحد
راز آرامش او همین بود. هر تصمیمش با توکل آغاز میشد و هر گامش برای رضای الهی برداشته میشد. در سختترین لحظات نیز اضطراب در چهرهاش دیده نمیشد؛ زیرا باور داشت که اگر راه، راه خدا باشد، هیچ بنبستی وجود ندارد.
و آن هنگام که از شهید اسلام و قرآن سخن گفتند، دیگر اشک امانم نداد. مگر نه اینکه همه زندگی او برای عزت اسلام، اقتدار ایران و سربلندی مردم سپری شد؟ مگر نه اینکه آخرین سفرش نیز سفر خدمت بود؟ چه سرنوشتی زیباتر از آنکه انسان در میانه انجام وظیفه، دعوت حق را لبیک بگوید؟
وقتی شنیدم که او را شهید حفظ امت اسلامی خواندند، خاطرات سالهای دشوار همچون فیلمی از برابر چشمانم عبور کرد؛ روزهایی که آسایش خود را فدای آرامش مردم میکرد، بیوقفه در میدان حاضر میشد و هرگز اجازه نمیداد حادثهای، امید مردم را درهم بشکند.
و آنجا که آیتالله جوادی آملی او را مثال الهی نامیدند، دریافتم که این تنها یک ستایش عاطفی نیست؛ شهادت یک عالم ربانی است بر انسانی که سرمایه عمر، آبرو، توان و آسایش خود را در راه خدا هزینه کرد.
در آن لحظه احساس کردم این نماز، تنها بدرقه یک رهبر شهید نبود؛ بدرقه مکتبی از ایمان، اخلاص، خدمت و مقاومت بود. گویی همه تاریخ انقلاب اسلامی از برابر دیدگان عبور میکرد؛ از حماسههای دفاع مقدس تا ایثار امدادگران در سیل و زلزله، از شبهای سخت همهگیری بیماری تا روزهای پرالتهاب خدمت در میدانهای بحران. همه این صحنهها یک پیام مشترک داشتند: خدمت صادقانه، ادامه راه شهیدان است.
من، به عنوان خادم کوچکی از خانواده بزرگ جمعیت هلالاحمر جمهوری اسلامی ایران، در آن لحظه بیش از هر زمان دیگری فهمیدم که راه خدمت، اگر برای خدا باشد، هرگز به شکست ختم نمیشود؛ پایانش عروج الیالله است.
رهبر شهید از میان ما رفت، اما راه او زنده است؛ راهی که به ما میآموزد مسئولیت را بر آسایش، مردم را بر خود، و رضای خدا را بر همه چیز مقدم بداریم. امروز میراث او نه یک خاطره، بلکه عهدی بزرگ بر دوش همه ماست؛ عهدی که میگوید: «در هیچ میدان خدمت، مردم را تنها نگذاریم، در هیچ سختی از انجام وظیفه عقب ننشینیم و در هیچ شرایطی امید را از دل جامعه نگیریم.»
شهیدان نمیروند؛ آنان پرچم را به دست نسلهای بعد میسپارند. امروز این پرچم بر دوش ماست. اگر میخواهیم وفادار به خون آنان باشیم، باید همانگونه که آنان زیستند، برای خدا زندگی کنیم، برای مردم خدمت کنیم و برای عزت اسلام و ایران از هیچ تلاشی دریغ نورزیم.
خوشا به حال آنان که زندگیشان با نیت خدمت آغاز میشود، با اخلاص ادامه مییابد و سرانجام با مُهر شهادت، در دفتر جاودانگی تاریخ ثبت میشود.»
نظر دهید