یادداشت معاون امور بینالملل و حقوق بشردوستانه:
روایتی از مهر پدرانه رهبر شهید
معاون امور بینالملل و حقوق بشردوستانه جمعیت هلالاحمر در یادداشتی، از مهر پدرانه رهبر و قائد شهید امت روایت میکند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ در متن یادداشت راضیه عالشوندی، معاون امور بینالملل و حقوق بشردوستانه هلالاحمر آمده است:
به نام آنکه دلها را به نور اولیایش زنده نگه میدارد
برای پدری که هنوز باور ندارم رفته است
بعضی رفتنها، رفتن نیست؛ خاموش شدن چراغی است که سالها راه را نشان میداد. بعضی وداعها را نمیتوان روایت کرد؛ باید با اشک نوشت، با بغض خواند و با دلی که هنوز میان انکار و پذیرش سرگردان است، زندگیشان کرد.
از روزی که خبر عروجت پیچید، زمان برای من رنگ دیگری گرفت. هر چه میگذرد، بیشتر میفهمم که داغ بعضی انسانها را نمیتوان در قاب واژهها جا داد. واژهها، کوچکتر از آنند که قامت بلند مردان خدا را به تصویر بکشند.
یکشنبه، توفیق یافتم در میان دریای اشک عاشقانت، بر پیکر مطهرت نماز بخوانم. چه نماز سنگینی بود… هیچگاه تصور نمیکردم روزی دستهایم برای نماز بر پیکر کسی بلند شود که سالها قامت استوارش، ستون امید این سرزمین بود.
دوشنبه… روز بدرقه
آمده بودم تا همراه میلیونها دلداده، آخرین قدمهای زمینیات را بدرقه کنم؛ اما مگر میشود خورشید را بدرقه کرد؟ مگر میشود پدری را که سایهاش مأمن یک ملت بود، تا خاک بدرقه کرد و باور داشت که دیگر نخواهد آمد؟
در میان آن همه اشک، ذهنم مدام به خاطرهای پر میکشید که امروز از همه سرمایههای دنیا برایم عزیزتر است.
روزی که به همت و لطف دکتر کولیوند، توفیق یافتیم نماز ظهر را به امامت شما اقامه کنیم. نماز که تمام شد، ایشان اعضای شورای معاونین جمعیت هلالاحمر را یکبهیک معرفی میکردند.
نوبت به من رسید
گفتند: «ایشان خانم عالیشوندی هستند؛ خواهر دو شهید.»
همین جمله کافی بود تا نگاه مهربان و پدرانهات بر من بنشیند.
بیآنکه از مسئولیت، جایگاه یا عنوانم بپرسی، نخست سراغ مادرم را گرفتی.
فرمودی: «مادر در قید حیات هستند؟»
عرض کردم: «بله، حضرت آقا.»
باز با همان مهر همیشگی پرسیدی: «حالشان چطور است؟»
گفتم: «ایشان سالهاست آرزوی زیارت نزدیک شما را دارند؛ اما به دلیل بیماری و اینکه در شهرستان هستند، این توفیق نصیبشان نشده است. اگر تبرکی مرحمت بفرمایید، برایشان ببرم، بزرگترین آرزویشان برآورده میشود.»
بیدرنگ، با همان سادگی که نشانه بزرگی انسانهای الهی است، دست در جیبت بردی.
تسبیحی سپید بیرون آوردی؛ سپید، زلال و درخشان… گویی از جنس نور بود. زیر روشنایی اتاق، همچون دُرّ نجف میدرخشید.
آن را در دستم گذاشتی و با لبخندی که هنوز گرمایش را احساس میکنم، فرمودی: «این خوبه.»
تمام دنیا برایم در همان چند لحظه خلاصه شده بود.
با شوقی که توان پنهان کردنش را نداشتم، گفتم: «عالیه، حضرت آقا.»
و آنگاه جملهای گفتی که تا آخرین نفس، امانت قلب من خواهد ماند: «به مادرت سلام من را برسان… و بگو خیلی من را دعا کند.»
چه کسی باور میکند رهبر یک امت، از مادری روستایی و داغدار دو شهید، اینگونه خالصانه طلب دعا کند؟
این، همان بزرگی بود که تنها در مکتب اهلبیت(ع) معنا پیدا میکند؛ بزرگیای که در اوج اقتدار، خود را محتاج دعای مادران شهید میدانست.
وقتی تسبیح را به مادرم دادم و سلامت را رساندم، اشک از چشمانش جاری شد. تسبیح را بر چشم گذاشت، بوسید و گفت: «خدایا، سایه این سید عزیز را بر سر این ملت مستدام بدار.»
چه میدانستیم روزی خواهد رسید که همان تسبیح، عزیزترین یادگار دیدارمان شود و سلامت، آخرین سلامیباشد که از زبان تو برای مادرم به یادگار مانده است.
حضرت آقا…
بارها توفیق زیارتت را داشتم. بارها در صفهای نخست، نگاهت را دیدم و از حضورت آرامش گرفتم. هر بار خیال میکردم باز هم فرصتی خواهد بود؛ باز هم دیداری، باز هم سلامی، باز هم دعایی.
اما تقدیر، دیدار دیگری برایمان نوشته بود.
دیداری که در آن، تو آرام گرفته بودی و ما بیقرار. نمازی که بر پیکرت خواندم، سختترین نماز عمرم بود. و بدرقهای که در تشییع باشکوهت داشتم، تلخترین وداع زندگیام.
امروز هر بار که آن تسبیح سفید را در دست میگیرم، صدایت در گوشم زنده میشود: «به مادرت سلام من را برسان… و بگو خیلی من را دعا کند.»
و با خود میاندیشم…
اکنون که به میهمانی اولیای خدا رفتهای، ما ماندهایم با دلتنگی سلامیکه دیگر پاسخ زمینی ندارد؛ اما یقین داریم که دعای مادران شهدا، همچنان بدرقهراه توست و یاد تو، چراغ راه همه آنان که دل در گرو عزت، ایمان، مردمداری و خدمت دارند.
ای سید عزیز…
تو از میان ما نرفتی.
در دعای مادران شهدا ماندهای.
در اشک یتیمان.
در لبخند امدادگری که بیمنت جان میبخشد.
در تسبیح سپیدی که هنوز بوی دستهای تو را میدهد.
و در قلب میلیونها ایرانی که هرگز، نبودنت را باور نخواهند کرد.
خداحافظ، ای پدر مهربان این ملت…
سلام ما را آنسوی افقها، به همه شهیدان برسان.
نظر دهید