میراث سرخ پدر؛ روایتی از چشمهای منتظر و دستهای خدمتگزار
این هفته برای من، نه صرفاً روزهای پرکار خبری، که آزمونی سخت میان «بغض» و «مسئولیت» بود. در قامت عضوی از خانوادهی «باور»، رسالتی بر دوش داشتم که فراتر از یک وظیفهی اداری، یک عهد قلبی با کسی بود که او را «پدر معنوی» خود میدانستیم.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ این هفته برای من، نه صرفاً روزهای پرکار خبری، که آزمونی سخت میان «بغض» و «مسئولیت» بود. در قامت عضوی از خانوادهی «باور»، رسالتی بر دوش داشتم که فراتر از یک وظیفهی اداری، یک عهد قلبی با کسی بود که او را «پدر معنوی» خود میدانستیم. کسی که نگاهش همیشه به افقهای دور بود و در هر کلامش، بذری از امید در دل ما جوانان میکاشت. روایت تشییع و تدفین او، روایت وداع با پدری بود که در تمام لحظات خدمت، حضورش را پشت گرم فعالیتهایمان حس میکردیم.در این مسیرِ غریب و پر از دلتنگی، من تنها نبودم. برادران و خواهران غیورم از وجب به وجب خاک این سرزمین، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران، در خط مقدم خدمت ایستادند. دوستان عزیزم در استانهای مختلف، با چشمانی اشکبار اما دستانی استوار، ثانیهبهثانیهی این حماسهی حضور را ثبت و ضبط کردند. آنها در گرما و ازدحام، در میان خیل زائران و عزاداران، صادقانه جنگیدند تا هیچ گوشهای از این «آخرین وداع» از قلم نیفتد؛ و من در این سوی میدان، انعکاس لحظات سرشار از ایثار را بر عهده داشتم.راهبری خبری این واقعه، برای من شبیه به چیدن قطعات یک پازل مقدس بود. هر تصویری که از استانها به دستم میرسید، بوی اخلاص میداد؛ بوی همان جوانی که شهید عزیزمان به او دلبسته بود. ما در تیم رسانهای، تلاش کردیم تا صدای گامهای خستهی امدادگران و نجوای زائران را به گوش تاریخ برسانیم. هر فریم که منتشر میشد، در واقع تجدید بیعتی بود با آرمانهای مردی که بزرگترین سفارشاش به ما، «خدمت بیمنت» و «امیدواری به آینده» بود.آقا جان! شما همیشه میگفتید که امیدتان به ما جوانان است. این هفته، وقتی در میانه این پوشش سنگین رسانهای، حجم عظیم عشق مردم را از لنز دوربین دوستانم تماشا میکردم، فهمیدم که سنگینی این «امید» چقدر گرانبهاست. ما جوانان هلال، در این روزهای سخت فراق، با هر خبر و هر گزارش، به خودمان یادآوری کردیم که نباید بگذاریم عَلَمیکه به دستمان سپردهاید، لحظهای بر زمین بماند. ما راویان صادق راهی هستیم که شما با خون و جانتان جادهسازی کردید.حالا که پیکر مطهرتان در آغوش خاک آرام گرفته، رسالت ما در «باور» و در مجموعهی هلال احمر، تازهتر و زندهتر شده است. اگرچه «آخرین وداع» به پایان رسید، اما انعکاس سیرهی شما در رگهای خبری ما جریان دارد. ما با همان روحیه و نشاطی که از شما آموختیم، برمیخیزیم تا ثابت کنیم آن امیدی که به ما داشتید، ریشهدارتر از آن است که با طوفان حادثهها بلرزد. ما هستیم، پای کار این نظام و این مردم، تا آخرین نفس و آخرین جان...علی اصغر ناصری قرا | استان مازندران
نظر دهید