از کنج حجره تا دل سیل؛ امدادرسانی طلاب داوطلب گلستانی به سیلزدگان
اگرچه شب عید نوروز سیل ناغافل از راه رسید، کوچهها و خانهها را به زیر آب برد و شادی شب عید بچههای گلستان را هم از آنها گرفت، اما نیروهای امدادی خیلی زود از راه رسیدند تا روی غم و اندوه سیلزدگان مرهم بگذارند. این میان اما طلاب داوطلب هلالاحمر، در کنار امدادگران و نیروهای امدادی دیگر نهادها، درس و بحث حوزه را به هوای کمک به سیلزدگان رها کردند. آنها شانه به شانه دیگر نیروهای امدادی، در آققلا و گمیشان دربرابر سیل سد ساختند و در تخلیه منازل از آب و لایروبی خانهها نیز یاریگر سیلزدگان شدند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر به نقل از پیام هلال، در این گزارش سراغ طلاب داوطلب گرگانی رفتیم و ماجرای امدادرسانی طلاب داوطلب به سیلزدگان آققلا و گمیشان را از زبان آنها روایت کردیم.
سدی در برابر سیل
آشناییاش با هلالاحمر و فعالیتهای بشردوستانه این نهاد به دوران نوجوانی برمیگردد. از همان روزهایی که یک دانشآموز کم سن و سال بود، پس از گذراندن دورههای کمکهای اولیه وارد جمعیت شد و حالا که لباس طلبگی به تن کرده نیز به عنوان یک داوطلب در بحرانها و حوادث مختلف پای کار است. «اسماعیل سبحانعلی» طلبه سطح یک حوزه علمیه امام خمینی(ره) گرگان، به عنوان دبیر کانون طلاب این حوزه علمیه تا به امروز تلاشهای بسیاری آموزش کمکهای اولیه به طلاب انجام داده است. اگرچه کمبود امکانات و تجهیزات لازم برای گسترش فعالیتهای کانون، مهمترین مانع او و دیگر اعضای کانون طلاب برای عملی کردن همه اهداف خیرخواهانه آنهاست، اما طلاب حوزه عملیه امام خمینی(ره) در ماجرای سیل نوروز امسال، شانه به شانه دیگر امدادگران و جوانان فعال جمعیت، نقش مهمی در امدادرسانی به سیل زدگان داشتند. سبحانعلی از فعالیت طلاب این حوزه علمیه در کمک به سیلزدگان آققلا میگوید:« وقتی سیل به گلستان رسید، هنوز در روستای پدریمان در حوالی مینودشت بودم. سیل و رانش زمین به روستای ما هم خساراتی وارد کرده بود. هفته اول عید را کنار مردم روستا بودم تا با کمک هم مشکلات را برطرف کنیم. اما خسارات سیل در آققلا بیشتر بود و باید به کمک دیگر طلاب حوزه میرفتم. هر روز حدود 30 نفر از طلاب کانون با مینیبوس خودمان را به مناطق سیلزده آققلا میرساندیم و آنجا برای مسئولیتهای مختلف به گروههای چند نفره تقسیم میشدیم. گروهی برای تخلیه آب و گل و لای از منازل اعزام میشدند، گروهی هم برای شستن فرش، کمک به تخلیه لوازم منازل و از همه مهمتر گروهی هم مسئولیت ساختن سد را برعهده داشتند.» سبحانعلی مکثی میکند و ادامه میدهد:« ارتفاع آب به بیش از یک متر رسیده بود. خبر رسید از منطقهای در بیرون شهر، آب وارد محدوده شهری میشود و هرلحظه به ارتفاع آب در خیابانها اضافه میکند. هر روز با کمک 20 نفر از مردم محلی و طلابی که قم آمده بودند، کیسهها را پر از خاک میکردیم تا سدی در برابر آب ساخته شود. این کار چند روز طول کشید. وقتی سد ساخته شد، لبخند کودکانی که آنها هم کمکحال ما بودند، خستگی آن چند روز را از تنمان بیرون کرد.»
بهخاطر لبخند بچههای سیلزده
سیل امسال خاطرات تلخ و شیرین بسیاری برای طلاب داوطلب به همراه داشت. آنها هم در کنار دیگر جوانان و امدادگران، صحنههای تلخی چون از بین رفتن خانه و زندگی سیلزدگان را تجربه کردند. اما وقتی حرف از ماجرای امدادرسانی میشود، سبحانعلی خاطرهای شیرین از لذت کمک به یک خانواده سیلزده برایمان تعریف میکند:« کار ساخت سد به کیسههای خاکی بسیار زمانبر بود. گروهی از طلاب با کمک نیروهای امدادی به وسیله قایق به منطقهای در بیرون شهر میرفتند تا با قایق خاک بیاورند. ما هم کیسهها را پر از خاک میکردیم تا سد به تدریج راه عبور آب را ببندد. یکی از همان روزها که هنوز در میانههای تکمیل سد بودیم، در مسیر برگشت به حوزه علمیه با صحنه عجیبی روبرو شدیم. در مقابل یکی از خانهها که چند روز پیش توسط امدادگران از آب تخلیه شده و طلاب هم در لایروبی آن کمک کرده بودند، یک کامیون در زمین فرو رفته بود. صاحبخانه میخواست کار تعمیر خانه را شروع کند، اما کامیون پر از ماسه به مقابل خانه که رسید به دلیل فرونشست خیابان، در زمین فرو رفت. با وجود اینکه همه طلاب تمام آن روز مشغول ساخت سد بودند، اما بیدرنگ سراغ کامیون رفتند. طولی نکشید که بار ماسه تخلیه شد و با کمک مردم محلی کامیون از چاله بیرون آمد. آن خستگی اما به ذوق و خنده بچههای سیلزده آن خانه میارزید.»
شانه به شانه طلاب اهل سنت
مثل دیگر طلاب داوطلب، روزهای عید نوروز را وقت امدادرسانی به سیلزدگان کرد. اگرچه قرار بود سال نو را با سفر آغاز کند، اما وقتی خبر رسید سیل، خانههای بسیاری را به زیر آب برده و کودکان آققلا و گمیشان امسال عید ندارند، اینبار برای کمک به آنها رخت سفر بست. «سید عیسی میررجبی» طلبه سطح یک حوزه علمیه امام خمینی(ره) گرگان، از حضور طلاب در مناطق سیلزده آققلا و گمشان و کمک به تخلیه آب و لایروبی منازل میگوید. کاری که شانه به شانه دیگر امدادگران و طلاب و روحانیون اهل سنت انجام شد:«گروهی از طلاب در آققلا به ساخت سد مشغول شدند و ما هم در گمیشان کمک کردیم تا راه ورود آب به شهر بسته شود. با کمک نیروهای امدادی مسافت 15 کیلومتری ورود گمیشان تا تپه خاکی بیرون شهر را با قایق طی میکردیم تا برای پر کردن کیسهها خاک بیاوریم. در آققلا اما لایروبی خانهها در محله کلآباد را بر عهده گرفتیم. محله کلآباد در گودی قرار گرفته و ارتفاع آب در برخی کوچههایش به 3 متر هم رسیده بود. آنقدر که دیوارخانهها پیدا نبود و آب به سقف خانه میرسید. در کنار نیروهای سپاه و امدادگران منطقه را پوشش دادیم و کار تخلیه آب در کوچه استقلال به طلاب ما رسید. سیل اگرچه شهر را به زیر آب برده بود اما باعث همبستگی بیشتر مردم شد. در آققلا شانه به شانه طلاب و روحانیون اهل تسنن کار میکردیم و قدردانی آنها از حضور ما باعث دلگرمی همهمان شد.»
از دل سیل تا پیادهروی اربعین
امدادرسانی به سیلزدگان در محله کلآباد آققلا خاطرات جالب بسیاری هم برای طلاب داوطلب به همراه داشته است. میررجبی ماجرای امدادرسانی به یک خانواده سیلزده را که روی سقف خانه پناه گرفته بودند برایمان تعریف میکند:«روزهای نخست سیل که ارتفاع آب زیاد بود، به کلآباد رفتیم. همراه با امدادگران کوچههای کلآباد را با قایق بررسی میکردیم تا اگر کسی هنوز در خانه مانده به منطقه امن منتقل شود. در یکی از کوچهها که دیگر دیوارخانههایش پیدا نبود به خانهای رسیدیم تا نزدیکی سقف در آب فرو رفته بود. اهل خانه روی پشت بام گرفتار شده بودند و راهی برایشان نمانده بود. وقتی نزدیک شدیم، گفتند مراقب باشید که دیوار خانه در آب فرورفته. امدادگران به زحمت اهالی خانه را سوار قایق کردند.» میررجبی مکثی میکند و ادامه میدهد:« دوستی ما با آن خانواده اهل سنت از اینجا شروع شد. مرد جوان وقتی حضور طلاب و امدادگران دلسوز را دید، خانوادهاش را به روستای پدریشان رساند و با خودروی شخصیاش برای کمک به ما آمد. تا پایان حضور ما در آققلا، مثل یک امدادگر پای کار بود. برای انتقال نیروها و تجهیزات از خودروی شخصیاش مایه میگذاشت. وقتی ماجرای سیل تمام شد، این دوستی ادامه پیدا کرد. آنقدر که باهم به مراسم پیاده روی اربعین رفتیم.»