دریا، نجات و هشدار / روایت دو امدادگر از روزهای پراضطراب غرقشدگی
تابستان که میرسد، سواحل شلوغتر میشوند و دریا برای خیلیها به جای آرامش، رنگ نگرانی هم پیدا میکند. در اینگونه مواقع برای مردم، شنا یعنی تفریح و خنکی، اما برای امدادگران هلالاحمر، هر شنا میتواند خبر از یک حادثه بدهد. در استانهای ساحلی مثل گیلان و مازندران، مأموریت نجات فقط یک کار اداری نیست. گاهی یک دویدن چندثانیهای میان مرگ و زندگی است. امین صفرزاده و صابر خمسی، دو امدادگر و نجاتگر هلالاحمر، از سالها حضور در ساحل، از غرقشدگیهای تلخ، از نجاتهای دقیقهنودی و از مردمی میگویند که گاهی هشدارها را جدی نمیگیرند و خیلی زود در دل آب گرفتار میشوند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ امین صفرزاده سالهاست که با جمعیت هلالاحمر زندگی کرده است. او فقط یک نجاتگر نیست. مربی است و سالها در رشتههای مختلف آموزش دیده تا در روز خطر بتواند کنار مردم بایستد. چهره او در خاطرهها با ساحل، جلیقه نجات، آمبولانس و فریادهای هشدار گره خورده است. او در گفتگو با نشریه پیام هلال از روزهایی حرف میزند که در ساحل، نگاهش دنبال کسی بوده که هنوز جان دارد و باید هر طور شده به او برسد: «حدود ۲۳ سال است که در خدمت هلالاحمر هستم. ابتدا از دورههای کمکهای اولیه، امداد و نجات شروع کردم و بعد کم کم آموزشهای بعدی را گذراندم. بعد که کار تخصصیتر شد، با توجه به علاقهای که داشتم، دورههای غواصی و نجات در سیلاب را هم گذراندم. همین آموزشها باعث شد بتوانم در عملیاتهای نجات غریق و کارهای مربوط به سواحل و غرقشدگی خدمت کنم. برای من این کار فقط شغل نیست. یک وظیفه است.»
نقطههای خطر و چشمهای آماده
در روزهای شلوغ تابستان، نیروهای هلالاحمر فقط منتظر حادثه نمیمانند. آنها در نقاط خطر مستقر میشوند، به مردم هشدار میدهند، با بلندگو و سوت تذکر میدهند و تلاش میکنند پیش از آنکه دیر شود، جلوی فاجعه را بگیرند. کار آنها فقط نجات نیست. پیشگیری هم هست. در این میان، چیزی که برایشان مهم است این است که مردم هشدارها را جدی بگیرند و به ساحل به چشم یک جای بیخطر نگاه نکنند: «امسال ۹ طرح مصوب امداد و نجات ساحلی داریم. دو پایگاه ثابت دریایی هم فعال است و در ۱۰۰ نقطه خطرآفرین نیرو مستقر کردهایم. مربیهای ما همانجا هستند و به مردم آموزش چهرهبهچهره میدهند. اگر دریا طوفانی باشد، اگر هیات نجات اعلام کند که امروز برای شنا مناسب نیست، ما با سوت و بلندگو مردم را راهنمایی میکنیم و از آنها میخواهیم وارد آب نشوند. هدف ما فقط کمک به مردم است.»
حادثهای که با یک آژیر شروع شد
بعضی خاطرهها سالها در ذهن میمانند. صفرزاده از روزی میگوید که با مصدومی روبهرو شد که قایق موتوری به او برخورد کرده بود: «یادم است یک روز کشیک بودم. آمبولانس ما آژیرکشان نزدیک ما شد. وقتی در آمبولانس را باز کردم، یک مصدوم دیدم که از ناحیه بازو، گردن و کمر دچار جراحتهای شدید شده بود. بعد فهمیدیم او در حال شنا بوده که یک قایق موتوری از کنارش رد شده و چون او را ندیده، پروانه موتور به او برخورد کرده است. بدنش کاملا آسیب دیده بود. واقعا شرایط سختی داشت. احتمال زندهماندنش خیلی کم بود، اما ما هر کاری که باید انجام میدادیم انجام دادیم. خونریزیها را کنترل کردیم، اقدامات اولیه را انجام دادیم و او را به مرکز درمانی رساندیم. خدا را شکر بعدا شنیدیم که حالش خوب شده است.»
جعبه شیرینی و یک تشکر ساده
گاهی نجات دادن یک جان، تازه وقتی معنا پیدا میکند که آن آدم دوباره روبهروی نجاتگر قرار بگیرد. امدادگر، خیلی وقتها بعد از حادثه دیگر خبری از مصدوم ندارد. او فقط کارش را کرده و رفته است. اما یک لبخند، یک جعبه شیرینی و تشکر میتواند همه خستگیها را از تنش بیرون بیاورد. صفرزاده از همین مرد مصدوم میگوید که دو ماه و نیم بعد برگشت تا تشکر کند: «حدود دو ماه و نیم بعد، یک روز دیدم کسی با جعبه شیرینی وارد کمپ استراحت ما شد. دنبال آقای صفرزاده میگشت. گفتم خودم هستم. گفت منو میشناسی؟ گفتم نه. گفت: تو جون منو نجات دادی. بعد فهمیدم همان آقایی است که آن روز بر اثر برخورد با قایق موتوری مصدوم شده بود. او روز حادثه آنقدر خونریزی داشت که چهرهاش اصلا یادمان نمانده بود. او با خودش شیرینی آورده بود تا تشکر کند. این برای من خیلی شیرین بود. ما برای همین لحظهها کار میکنیم. وقتی میبینیم یک نفر به زندگی برگشته، خستگی از تنمان بیرون میرود.»
آب آرام، آب خطرناک
برای خیلیها، آبهای کشاورزی، کانالها یا استخرهای ذخیره آب شاید بیاهمیت به نظر برسند، اما برای امدادگر، همین جاها هم میتوانند خطرساز باشند. آب راکد و آب جاری یکسان نیستند. صفرزاده توضیح میدهد که در آبهای جاری، چیزی که دیده نمیشود گاهی از چیزی که دیده میشود خطرناکتر است. جریان زیر آب، آدم را با خود میکشد و مجال بیرون آمدن نمیدهد: «من همیشه به مردم میگویم آب وقتی راکد باشد، شاید مشکل خاصی نداشته باشد. اما وقتی آب جریان پیدا میکند، قضیه فرق میکند. شما جریان روی آب را میبینید، اما جریان زیر آب را نمیبینید. کانالها، رودخانهها و جاهایی که آب پر میشود، خیلی خطرناکاند. خیلیها فقط عمق آب را میبینند و فکر میکنند میتوانند شنا کنند. اما جریان کشنده را نمیبینند. وقتی میافتند داخل این جریانها، دیگر خودشان نمیتوانند بیرون بیایند. هر سال ما غرقشدگیهای زیادی داریم، حتی در سدها. بعضی از این افراد محلیاند و از بچگی آنجا را میشناسند، اما باز هم گرفتار میشوند.»
خاطرهای که نیمهتمام نماند
صابر خمسی یکی دیگر از آن امدادگرهایی است که سالها در میدان مانده. او از نوجوانی با هلالاحمر آشنا شده و امروز مسئول امداد شهرستان بابلسر است. او میگوید بیشتر حادثهها در روزهایی رخ میدهد که مردم هشدارها را جدی نمیگیرند و دریا هم آرام نیست: «من حدود ۱۱ سال است که با هلالاحمر همکاری میکنم. ما بیشتر کار پیشگیری میکنیم. یعنی قبل از اینکه حادثه رخ بدهد، نیروهای ما با بلندگو، سوت و حضور میدانی به مردم هشدار میدهند. امسال تا این لحظه در بابلسر پنج مورد غرقشدگی داشتیم. بیشتر این حادثهها در روزهای طوفانی اتفاق میافتد. وقتی دریا آرام است، خیلی کم پیش میآید که مشکل جدی رخ بدهد. اما وقتی موجها بالا میآیند و مردم هشدارها را گوش نمیکنند، خطر شروع میشود.»
لحظهای که دو کودک زیر آب رفتند
خمسی از روزی میگوید که در همان نقطهای که پیشتر یک کودک غرق شده بود، دوباره با دو بچه روبهرو شد که ناگهان زیر آب رفتند. او با شتاب خودش را به آنها رساند، بدون اینکه حتی وقت کند لباس مناسب بپوشد. برای او، آن لحظه فقط یک عملیات نبود. دویدن برای نجات جان دو کودک بود. او با عجله داخل آب پرید و توانست آنها را بیرون بکشد: «فروردین چهار سال پیش بود. یک پسر بچه کوچک داخل آب رفته و جانش را از دست داده بود. بعد از مدتی، من با لباس سازمانی به آن منطقه رفتم تا به مردم هشدار بدهم که اینجا خطرناک است. فرماندار از آنجا بازدید داشت و من هم همراهش بودم. هنوز حرفم را شروع نکرده بودم که دو بچه درست همانجایی که کودکی جانش را از دست داده بود، رفتند زیر آب. من فقط دویدم. حتی فرصت نکردم لباسم را دربیاورم. کاورم را درآوردم، بیسیم را درآوردم، گوشیام را انداختم و با همان لباس داخل دریا رفتم. دو بار شیرجه زدم و هر دو بچه را پیدا کردم. یکی پسر بود و یکی دختر. یکی را با دست گرفتم و دومی را از موهایش کشیدم و بیرون آوردم. بعد تازه بقیه فهمیدند چه شده است. حتی خانوادهاش هم نفهمیده بودند که چه شده است.»
نجات در کمتر از یک دقیقه
در پایان، هر دو امدادگر روی یک نکته تأکید میکنند: در غرقشدگی، زمان از همه چیز مهمتر است. اگر چند لحظه بگذرد، ممکن است دیگر کاری نشود کرد. برای همین آنها از مردم میخواهند که دریا را جدی بگیرند، بچهها را تنها نگذارند و به هشدارها گوش بدهند: «من همیشه میگویم نجات انسان در آب باید زیر یک دقیقه انجام شود. اگر بیشتر از این بگذرد، دیگر نجات سخت میشود و باید دنبال پیکر بگردیم. خفه شدن در آب شوخی نیست. اگر کسی دید یک نفر دارد غرق میشود، همان لحظه باید کمک خواسته شود.»
نظر دهید