گفتوگو با فرحناز فرجی که در عملیات ها خستگی نمی شناسد!/ روایت فرمانده از سیل تهران
گفتوگو با فرحناز فرجی که در عملیات ها خستگی نمی شناسد!/ روایت فرمانده از سیل تهران
هر چه زمان میگذشت مسئولیت ما بیشتر میشد، چراکه در منطقه بودیم و باید بهگونهای مناسب اوضاع را فرماندهی میکردیم. در واقع روز اول، 170 نیروی امدادی در منطقه حضور داشت، تا زمانی که پایان عملیات اعلام شد و نیروها به پایگاههای مربوطه بازگشتند. عملیات در حالی پایان یافت که بر اساس اطلاعات جمعآوری شده، 8مفقودی و 8جسد داشتیم.
پریسا زمانی/ هفته نامه پیام هلال : باور اینکه زنان بتوانند در عملیاتهای امدادی به خوبی ظاهر شوند، هنوز هم برای عدهای در جامعه سخت است. اما هستند زنانی که در میدانهای عملیاتی به این باور رنگ دیگری بخشیدهاند. فرحناز فرجی یکی از این زنان است که در حادثه سیلاب اخیر در منطقه کن و سولقان به عنوان فرمانده عملیات پا به میدان گذاشت و به خوبی از پس مدیریت صحنه برآمد. نجاتگر توانمند جمعیت که ریاست جمعیت هلالاحمر منطقه 5 را نیز برعهده دارد، برای موفقیت در این عملیات از هیچ تلاشی فرو نگذاشت و تا جایی پیشرفت که پای یک اختراع جدید را نیز به منطقه باز کرد. دستگاهی که قرار است ردی از سرنوشت 3جوان مفقود شده در سیلاب پیدا کند.
فرماندهی عملیات سیلاب اخیر در منطقه کن، چگونه پیش رفت؟
روز 28تیر ماه که این حادثه اتفاق افتاد، من نیز در منطقه حضور داشتم و بر اساس تجربهای که داشتم با دیدن شرایط آب و هوایی احساس خطر کردم، چراکه بارش باران غیرعادی بود. کمی بعد از آن گشتی در منطقه زدم و سپس وارد شهر شدم. در حال گشتزنی، مدیر بحران منطقه 5 با من تماس گرفت و از چگونگی حادثه پرسید. قرار شد اطلاعات کاملی تهیه کنم و به ایشان گزارش کنم. در یک فاصله کوتاه، به طور تقریبی با تمام شورایاری و دهیاری روستاهای منطقه تماس گرفتم،اما هیچکس پاسخگو نبود. البته دلیل این موضوع قطعی برق منطقه بود که همزمان باعث قطع ارتباط تلفنی با روستاها شده بود. در این مرحله واقعا احساس خطر جدی کردم. با مرکز کنترل و هماهنگی عملیات استان خیلی زود ارتباط تلفنی برقرار کردم و متوجه شدم که نیروها از طریق استان در حال اعزام هستند. ما هم به امدادگران منطقه اعلام آمادهباش دادیم. در شب اول و روز بعد از آن، کل استان درگیر این حادثه بود و از طریق جمعیت استان اقدامات پیگیری میشد.
هر چه زمان میگذشت مسئولیت ما بیشتر میشد، چراکه در منطقه بودیم و باید بهگونهای مناسب اوضاع را فرماندهی میکردیم. در واقع روز اول، 170 نیروی امدادی در منطقه حضور داشت، تا زمانی که پایان عملیات اعلام شد و نیروها به پایگاههای مربوطه بازگشتند. عملیات در حالی پایان یافت که بر اساس اطلاعات جمعآوری شده، 8مفقودی و 8جسد داشتیم. افرادی که مفقود شده بودند، اجساد آنها توسط امدادگران پیدا شده بود. به همین دلیل در یک جلسه با حضور فرماندار و بازدید ایشان، پایان عملیات اعلام شد. تا اینکه 13روز بعد از حادثه نامهای به دست من رسید که حاکی از مفقودی 3نفر دیگر بود. 3خانواده به دفتر مراجعه کردند و مفقود شدن عزیزانشان را اطلاع دادند. در واقع این خانوادهها در دو هفته همه جا را برای پیداکردن فرزندانشان جستوجو کرده بودند. اما ردی از آنها پیدا نکرده بودند. آنها واقعا مستاصل بودند و در شرایط خاص روحی بسر میبردند. بعد از اینکه صحت و سقم ادعایشان ثابت شد، این اطمینان را به آنها دادم که با تمام وجود تلاش خواهم کرد که کمکی به آنها کنم.
یعنی عملیات جستوجو بعد از این وقفه دوباره ادامه پیدا کرد؟
بله، این موضوع در حالی اتفاق افتاد که ما تمام مسیری را که دچار حادثه شده بود، که 95کیلومتر بود، به طور کامل و حتی بعضی از قسمتها را بیش از 3مرتبه جستوجو کرده بودیم. در واقع تمام تیمهای امدادی درگیر این عملیات بودند. اما با این حال باید بعضی از قسمتهایی که این خانوادهها مدنظر داشتند یا خود ما احساس میکردیم باید دوباره به آنجا سر بزنیم را دوباره مورد جستوجو قرار دادیم تا آنها به اطمینان کامل برسند. تمام هماهنگیهای لازم با بخشهای مختلف انجام و تجهیزاتی که مورد نیاز بود مثل بیلمکانیکی از واحدهای مربوطه دریافت شد. در این عملیات هم مثل عملیاتهای دیگر تنها بودیم و حتی گاهی اوقات خانوادههای مفقودان شاهد بودند که در روز بیش از 50تماس می گرفتیم تا به یاری ما بیایند. کار به جایی رسید که در بعضی از روزها بیش از 150کامیون بار گل و خاک خالی میکردیم. فعالیت عادی نبود، از صبح تا شب نیروها در حال جستوجو بودند، تا اینکه برای دومین مرتبه جلسه اضطراری با حضور خانواده مفقودان تشکیل شد و به این نتیجه رسیدند که باید یک بسیج همگانی برای جستوجو میان نهادها ایجاد شود. این عملیات ادامه داشت تا اینکه متوجه شدم مخترعی در پارک فناوری استان سمنان است که دستگاه ویژهای برای جستوجوی اجساد دارد. خیلی سریع با ایشان تماس گرفتم و خواهش کردم دستگاه را به کمک ما بفرستند. در ابتدا ایشان گفتند که این دستگاه برای جستوجوی استخوان است و برای یافتن جسد کالیبره نشده است (کالیبراسیون اندازهگیری و تعیین صحت وسیله اندازهگیری درمطابقت با مرجع تایید شده است.) و درواقع از این دستگاه تنها در مناطق جنگی بهره برده بودند و استخوانها را بهراحتی توسط آن پیدا میکردند. در واقع مشکلاتی که برای در اختیار گذاشتن جسد وجود داشت، باعث شده بود این دستگاه تنها برای استخوان در نظر گرفته شود. البته ویژگیهای دیگر از جمله شناسایی اینکه جسد شیمیایی است یا چگونه جان باخته است را نیز داشت. حتی مخترع دستگاه عنوان کرد اگر تار مویی از افراد گمشده داشته باشید بهراحتی کالیبره انجام میشود و میتوانیم از دستگاه برای پیداکردن آنها استفاده کنیم. اما ما چیزی نداشتیم و با این وجود یک جرقه کوچک باعث شد آقای پازوکی، مخترع دستگاه نیز برای کمک به ما به تکاپو بیفتد. ایشان عنوان میکردند این دستگاه با وجود کارآیی بالایی که دارد یک سال بیاستفاده مانده است و این عملیات برای آنها انگیزهای دوباره ایجاد کرده است.
با وجود شرایط دستگاه، چگونه عملیات را پیش بردید؟
نکته جالب این است که در یک روز همه امکانات فراهم شد و با همراهی پزشکی قانونی جسد برای کالیبرهکردن در اختیار مخترع قرار گرفت و خیلی زود همه چیز برای استفاده دستگاه در منطقه آماده شد. ساعت 7شب بود که عمیلات جستوجو در منطقه با بهرهگیری از این دستگاه خارقالعاده آغاز شد. برای اینکه به ما ثابت شود با همراهی نماینده فرماندار قبرستانی آماده شد و دستگاه مورد آزمایش قرار گرفت. دستگاه به طور کامل جسد تازه فوت شده را با زاویه دفن حتی در شعاع 600متری مشخص کرد و همین موضوع باعث شد تا با خیال راحت عملیات را آغاز کنیم. از نقطه وقوع حادثه جستوجو آغاز شد و تا پایین پارک جوانمردان دو نقطه به دست آوردیم که نشان میداد بقایایی از انسان در آنجا وجود دارد که کمتر از دوکیلو است. مقداری از خاک این مناطق برداشته شد و برای بررسی به آزمایشگاه فرستاده شد.
به نظر خودتان میتوانید از این طریق به نتیجهای هم دست پیدا کنید؟
این کار به تازگی انجام شده است و در تازهترین اقدام، برای دومین مرتبه از آنها دعوت کردهایم تا در این هفته به جستوجوی پایین دستها بپردازیم. کارآیی این دستگاه برای ما محرز شده است و اگر جسدی وجود داشته باشد، به طور حتم پیدا خواهد شد.
و اگر پیدا نشود؟
همیشه باید به این نکته توجه داشت که در تمام دنیا در حوادث سیلاب مفقودانی وجود دارند و اینطور نیست که همه اجساد یافت شود.
به نظر شما، سازمان مدیریت بحران میتوانست در این حادثه بهترعمل کند؟
قطعا، در نظر داشته باشید که ما جزئی از بحران هستیم و عضو سازمان پیشگیری و مدیریت بحران به حساب میآییم و این به این معنا نیست که فرماندهی عملیات را به طور کامل برعهده داشته باشیم. بنابراین ما انتظار داشتیم که فرماندهی عملیات قدر باشد و همه دستگاهها را با هم بسیج کند. این حادثه میتوانست خیلی بهتر از این مدیریت شود. ما باید تحت فرماندهی باشیم، اما احساس کردیم در این حادثه نمیتوان به این موضوع محدود شد. وقتی خانوادهها را دیدیم که در چه شرایطی بسر میبرند، احساس کردیم باید بهگونهای دیگر وارد عمل شویم و در واقع ناچار شدیم جستوجوها را با فرماندهی خود ادامه دهیم. در حالی که بر اساس قانون جمعیت هلالاحمر تنها در 72ساعت اولیه، عملیات جستوجو و نجات را برعهده دارد. اما در ایران زندگی میکنیم، وقتی میبینیم مادر و پدری با چه حالی در جستوجوی فرزندشان هستند، نمیتوانیم بیتفاوت باشیم. آنها وقتی سرخپوشان را در کنار خود میدیدند، تا حدودی آرام میشدند. گاهی برای اینکه ما را همراهی کنند و مثلا وسیلهای خاص را در اختیار ما بگذارند، کلی در تکاپو بودیم و انرژی از دست میدادیم.
از دیدگاه شما، چه برنامههایی می توان برای کاهش آسیبپذیری تهران به خصوص در مناطق خاص مانند منطقه 5، انجام داد؟
یکی از مهمترین اقداماتی که میتوان انجام داد، این است که دیدگاه مسئولان را نسبت به این منطقه تغییر داد. در واقع آنها نباید به منطقه به چشم یک روستا نگاه کنند و دیدگاه پارک به آن داشته باشند. چراکه اگر دقت کنیم هیچ آسیبی در این حادثه به روستاها نرسید و روستاییان با توجه به تجربهای که داشتند، با کمترین خسارت جانی مواجه شدند. در واقع این مردم غیربومی هستند که از این منطقه به عنوان تفرجگاه استفاده میکنند و بیشتر حوادث نیز متوجه این دسته از مردم است. از سویی نیز بهطور کلی میتوانیم راههای بهتری برای هشدار به مردم در نظر گرفت. سیستمهای هشداردهنده بسیاری مانند پیامک وجود دارد که میتوانیم از طریق آن مردم را نسبت به وقوع بحران آگاه کرد.
گاهی اوقات شنیده میشود که بعضی از کارشناسان معتقدند مردم تهران با مخاطرات زیادی مواجه هستند و خودشان با آگاهی خطرات این شهر را به جان خریدهاند. تا چه حد این دیدگاه را قبول دارید؟
این تنها یک دیدگاه است و در عین حال باعث نمیشود وظیفهای از من ساقط شود. اگر کسی فکرش این باشد که چند ساختمان با زلزله یا سیل ممکن است خراب شود، بهتر است وظیفهای که برعهده گرفته کنار بگذارد و به فرد دیگری محول کند. در واقع باید فکر ما این باشد که چند نفر بیخانمان میشوند، چه تعداد افراد بیسرپرست میشوند و چه زندگیهایی که از هم پاشیده میشود. اگر این دیدگاه را در نظر بگیریم، میتوانیم به مردم خدمت کنیم. در واقع باید در نظر داشت فردی که در این کلانشهر مسئولیتی برعهده میگیرد، باید بپذیرد در یک شهر پرمخاطره است و مطابق با آن ایفای نقش کند تا شهر آباد شود. در ایران اگر بخواهیم اقدامات موثر باشد، باید افکارمان تغییر کند و زیرساختهای مناسبی برای زندگی مردم ایجاد کنیم و همه قشر آدمهای جامعه را باید در نظر بگیریم چراکه آنها بخش اعظم جامعه را تشکیل میدهند. بگذارید این طور بیان کنم که هر کسی باید از خود و خانوادهاش شروع کند تا تهران و ایران درست شود، در واقع کسی نباید دیگری را مسئول بداند.
تا چه حد از عملکرد خود راضی هستید؟
سنجش عملکرد من نباید از سوی خودم باشد و این دیگران هستند که باید در این مورد نظر دهند و اما من همه تلاشم را کردهام. من همیشه برای دل خود و خدای خودم کار انجام دادهام چون قطعا باید جایی جوابگو باشیم. خیلی از زمانها نقش خانم نداشتم و جایی ایستادم که تنها زن بودم و خیلی از جاها این موضوع به طور کل یادم میرفت. در واقع در عملیاتها جنسیت جایی نداشت و نمیتوانست سدی باشد برای اینکه کار نکنم. اما واقعا سخت است.

چند سال است که در جمعیت هلالاحمر فعالیت دارید؟
حدود 14سال است که به جمعیت وارد شدهام، قبل از آن دانشگاه علوم پزشکی بودم و از زمانی که به جمعیت آمدم، به صورت تقریبی در واحدهای اجرایی فعالیت داشتهام. سال 80 که وارد جمعیت شدم، شاید آن زمان تیمی از بانوان امدادگر که در پایگاههای جادهای بایستند، وجود نداشت. من نخستین تیم بانوان را در عوارضی جاده ساوه به صورت سیار در آمبولانس در ایام نوروز مستقر کردم. کار بسیار بزرگی بود، چراکه خانمها را نیز درگیر حادثه کرده بودیم و وارد میدان شده بودند. برای آنها خیلی جالب بود، آن هم در زمانی که دورههای تخصصی اینگونه نبود. در واقع آن زمان ما خیلی عملیاتیتر فکر میکردیم و دورههایی که برگزار میشد، بر اساس نیاز بود و باید از آن بهره میبردیم. بعد از این مرحله من به آفریقا سفر کردم و دوباره بعد از مدتی در تهران ادامه فعالیتم از سر گرفته شد. حدود 3سالی است که در منطقه 5 مشغول کار هستم، منطقهای آسیبپذیر و حادثهخیز که با توجه به جمعیت بالا و کوهستانی بودن آن در معرض خطرات بسیاری چون سیلاب، کوهستان و... قرار دارد.
چه برنامههایی برای اجرا در منطقه5 در دستورکار دارید؟
در حال راهاندازی یک پایگاه جدید هستیم که با توجه به حجم بالای حوادث در منطقه، ایجاد آن بسیار ضروری است. در واقع اینطور بیان کنم که در منطقه 5، به خصوص در پایگاه امامزاده داود، 3حادثه سیل، کوهستان و جاده به وفور دیده میشود و از این رو نیاز است افرادی که در این پایگاه به ارائه خدمات میپردازند، 3تخصص را داشته باشند و بهصورت کاملا عملیاتی وارد صحنه شوند. بر همین اساس کیفیت دورههایی که برگزار میشود، بسیار اهمیت دارد، چراکه امدادگران این منطقه به طور مستقیم با جان مردم سر و کار دارند.
