logo

چهارشنبه 08 مهر 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1401/08/07 - 13:10
  • تعداد بازدید : 1
  • تعداد بازدیدکننده : 1
  • زمان مطالعه : 9 دقیقه

خاطرات کودک 10 ساله ای که 60 سال امدادگری کرد

یکی از امدادگران هلال احمر از 10 سالگی وارد حرفه امدادگری شده و هدیه 60 سال فعالیت او در این زمینه، دریافت مدال فلورانس نایتینگل شد.

زهرا قاسمی/ 15 یا 16 مهر ماه سال 1341 بود. وسط روز زنگ مدرسه به صدا درآمد. مدیر مدرسه در بین بچه ها حاضر شد و درباره سازمان جوانان جمعیت هلال احمر که در آن تاریخ، شیر و خورشید نام داشت توضیح داد و گفت که هدف این سازمان آموزش به جوانان و کودکان است تا امدادرسانی را فرا بگیرند. مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت اگر علاقه به عضویت در این سازمان را دارید فردا دو قطعه عکس و 30 ریال پول به همراه خود بیاورید.


هادی غروی که آن زمان، کودکی 10 ساله بود، با خوشحالی این موضوع را با والدینش در میان گذاشت و روز بعد اقدام به ثبت نام در سازمان نوجوانان شیر و خورشید کرد. سازمان، بخش اعظمی از کارش را به وسیله آموزش و پرورش انجام می داد. آموزش ها در دبستان تحت عنوان نوجوانان، در متوسطه تحت عنوان جوانان و دوم متوسطه تحت عنوان مددکاران آموزش می دیدند.


کودک امدادرسان ما این آموزش ها را فرا گرفت تا اینکه به سال 47 رسید. مددکار 16 ساله، اولین عملیاتش را در زلزله کاخک گناباد شروع کرد. غروی درباره اولین تجربه امدادی‌اش می گوید: همراه با یک کامیون که وسایل امدادی را برای مردم زلزله زده ارسال می کرد، به عنوان مددکار عازم گناباد شدم و حدود 18 روز در این منطقه مشغول امدادرسانی بودم.


غروی با بیان اینکه بوی امدادگری را در این زلزله استشمام کردم ادامه می‌دهد: «جمعیت بعد از این حادثه احساس خلاء کرد که چرا با وجود داشتن نوجوانان علاقه مند باید از نیروهای ارتش استفاده شود. به همین دلیل از بین ما مددکاران گروهی را تحت عنوان امدادگران تشکیل دادند و شروع به آموزش ما توسط جمعیت صلیب سرخ کردند.»


در پایان سال 49 در اردوگاه هرو در خرم آباد، امدادگران استان های کشور حضور یافتند و با شرایط سخت زندگی امدادی آشنایی کامل را پیدا کردند. غروی در این شرایط آنقدر خوشحال برای امدادگری بود که در سال 1350 به عنوان مربی سازمان جوانان همدان انتخاب شد.


غروی روایت فعالیتش را این طور ادامه می‌دهد: «سال 52 طوفان عظیمی در پاکستان رخ داد و من عازم این کشور شدم. در بازگشت از پاکستان، کردهای اقلیم کردستان عراق که تحت فرماندهی ملا مصطفی بارزانی بودند، توسط حکومت بعث به طرف ایران رانده شدند. این کردها در اسلام آباد غرب و در اردوگاه جمعیت مستقر شدند. آن روزها 2 ماه در این اردوگاه مشغول به امدادرسانی به مردم بودم.»


دارنده مدال فلورانس نایتینگل در ادامه با بیان اینکه در همین سال ها بود که در دانشگاه کاردانی اتاق عمل پذیرفته شده است، می‌گوید: «این آموزش ها در دانشگاه، آموزش های امدادگری و تئوری هایی که در این سال ها آموخته بودم، ترکیبی را در من ایجاد کرد که مرا هر روز به امداد و نجات علاقه مندتر می کرد.»


سال 57 زلزله 7.2 دهم ریشتری طبس رخ داد و 19 هزار نفر در این منطقه جان خود را از دست دادند: «فعالیت من در منطقه طبس با زلزله شروع شد تا اینکه به سیل بهمن ماه 58 خوزستان رسیدیم. از بهمن 58 تا اردیبهشت 59 در این منطقه مشغول امدادرسانی بودم. سال 59 جنگ تحمیلی آغاز شد و دفتر امدادرسانی و نجات، شکل دیگری گرفت.»


این امدادگر جمعیت هلال احمر می گوید: «روز 25 مهر ماه سال 59 به من ماموریت دادند که با تیم امدادی 13 نفره ام معروف به گروه ضربت به خوزستان بروم تا 10 هزار زن و مرد و کودک خوزستانی که در دهلاویه، سوسنگرد، بستان، دشت آزادگان آواره شده اند را اسکان دهیم. این مردم نه تنها سرپناهی نداشتند بلکه غذا و بهداشت و ... هم نداشتند. از ما خواستند که اردوگاهی را ایجاد کنیم تا این افراد را اسکان دهیم. در شوشتر یک زمین بسیار هموار را شناسایی کردیم و اردوگاه را در همان جا ایجاد و هزار چادر را برپا کردیم در حالی که از منطقه دزفول، عراق به شدت پیشروی کرده بود و در حدود 15 کیلومتری ما قرار داشت ولی چون چادرها آرم هلال احمر داشت، به ما هیچ حمله ای نمی‌شد.»


غروی ادامه می‌دهد: «بعد از 10 روز که خواستیم این اردوگاه را به ستاد جنگ واگذار کنیم آنها از ما خواستند اسکان مردم را هم انجام دهیم. روزی که اسکان را شروع کردیم تا 10 شب مشغول بودیم تا این فرآیند را متوقف کردیم. ساعت 2 نیمه شب رفتم تا در چادر استراحت کنم ولی صدایی به چادر من نزدیک و نزدیک تر شد. از چادر محل اسکان بیرون آمدم، دیدم که یک خانم باردار در شرف وضع حمل را به سمت چادر من آوردند. به دلیل نابود شدن بیمارستان شوشتر و حاکم بودن شرایط جنگی امکان انتقال آنها وجود نداشت. تنها راه این بود که خودم بچه را به دنیا بیاورم. غروی در چادرش با اندک امکاناتی که در اختیار داشت و نور کم چراغ «به دلیل شرایط جنگی امکان بالا بردن نور فانوس وجود نداشت» اولین نوزاد اردوگاه شوشتر را به دنیا آورد. روز بعد این خبر مثل بمب در ستاد جنگ خوزستان و در روستاهای اطراف پیچید و من بعد از این اتفاق، کار زایمان آنها را هم انجام می دادم.»


او در ادامه می‌گوید: «نام اردوگاه را شهید علم الهدی گذاشتیم. نانوایی، امکانات بهداشتی، حمام، دستشویی، سردخانه برای نگهداری گوشت را هم در این اردوگاه ایجاد کردیم. کارهای مربوط به نماز جماعت، مسائل بهداشتی، پزشک و ماما را در این اردوگاه خودم انجام می دادم. حتی کاری کردیم که برای نوزادان تازه متولد شده سیسمونی به اردوگاه ما ارسال می کردند. حتی خواستگاری جوانان اردوگاه را خودم انجام می دادم و جهیزیه را هم از ستاد جنگ برای آنها تهیه می کردیم. اقامت من تا عملیات فتح المبین در خوزستان ادامه یافت و حدود یک سال و نیم در آنجا  بودم. در طی این مدت 4 بار بازرسین صلیب سرخ از این اردوگاه بازدید و اعلام کردند که هیچ گونه نقصی ندارد.»


غروی می‌گوید: «من یک امدادگر بودم که درک زمان و مکان داشتم و تمام ضوابط امدادی و نکات امدادی را فراگرفته بودم. من امدادگری بودم که در روح امدادگرانم رسوخ کرده بودم و آنها مرا دوست داشتند. امدادگر باید مسلط به انجام تمام کارها باشد. من روزی 80 بیمار را ویزیت می کردم.»


غروی بعد از این اقدام، درمانگاهی در منزل استاندار همدان ایجاد کرد، در همان حال، امدادرسانی در جنگ هم  ادامه داشت و در حوادثی مثل زلزله شهداد زلزله کرمان و ... مدیریت داشت: «سال 63 ستاد جنگ تصمیم گرفت به جای اینکه زخمی ها را به بیمارستان ها ببریم، اتاق های عمل را نزدیک به خط مقدم جبهه کنیم. در اولین اقدام بیمارستان شهید کلانتری در دزفول را با 12 اتاق عمل ایجاد کردیم. طراحی این بیمارستان ها با هلال احمر و جهاد سازندگی و ارتش بود ولی بخش عظیمی از نیازهای این بیمارستان ها را هلال احمر تامین می کرد. در سال 66 یکی از مراکز پر جمعیت همدان بمباران شد، برای مواجهه با این شرایط از قبل، زیرزمین یکی از دانشکده های مهندسی برق دانشگاه همدان را که یک منطقه بسیار امن بود، در نظر داشتیم و ظرف 48 ساعت، تبدیل به بیمارستان مباشر کاشانی کردیم. در آن روز یک مرکز بسیار شلوغ در همدان بمباران شد، در حین عمل جراحی یک عرب زبان را به اورژانس آوردند که شرایط بحرانی داشت. وقتی با او صحبت کردم متوجه شدم او همان خلبانی است که همدان را بمباران کرده و وقتی به او موشک زده بودند با چتر نجات به پایین پریده بود. این خلبان  به زبان عربی به من گفت که وقتی دیدم دارم به داخل شهری می رسم که آن را بمباران کرده ام، می دانستم مردم به من رحم نخواهند کرد به همین دلیل به خودم شلیک کردم ولی تیر به جای اینکه به قلبم بخورد به کبدم برخورد کرده بود. مردم وقتی دیدند این فرد که مشخص است عراقی است با ماشین شخصی خود او را به بیمارستان ما رساندند.»


غروی می گوید: «در این شرایط نمی دانستم که باید با مجروحی که حال وخیمی دارد و مردم شهرم را بمباران کرده و تعداد زیادی را کشته چه کار باید بکنم؟ با خودم گفتم تو در کنار پرستار بودن امدادگر هم هستی و باید بی طرفی و بی غرضی را که در صلیب سرخ فرا گرفته ای به کار ببندی.او را به اتاق عمل بردند و تحت عمل جراحی شکمی قرار گرفت. ولی خونی نداشتیم تا به او تزریق کنیم برای نجات او خودم به او حدود 300 سی سی خون دادم. در حالی که تیم جراحی در حال عمل او بودند من در حال خون دادن به او بودم تا عمل تمام شد و این خلبان نجات پیدا کرد. 3 الی 4 روز این خلبان در بیمارستان بود و از ستاد حفاظت و حراست ستاد جنگ نوژه همدان به بیمارستان آمدند و خلبان را با خودشان بردند. بعد از ۱۰ روز گروهی از افسران نیروی هوایی با یک حلقه گل به دیدار من آمدند و گفتند به خاطر کار تو این خلبان اطلاعات سری عراق را افشا کرد. »


غروی درباره میزان همراهی خانواده اش در تمام سالهایی که امدادگر بوده است، می‌گوید: «هفته دوم ازدواج فهمیدم همسرم بیماری صعب العلاجی دارد، ۳۰ سال از او پرستاری کردم و سال ۹۲ او را از دست دادم.»


او در سال 2001 به عنوان اولین پرستار ایرانی کاندیدای دریافت مدال فلورانس نایتینگل کاندیدا، و موفق به دریافت این مدال می‌شود اما به خاطر بیماری همسرش موفق به رفتن به سوئیس نشده و آنها برای اعطای مدال به ایران می‌آیند.


غروی در سال ۸۱ و ۸۲ بیش از ۱۰۰ برنامه آموزشی کمک های اولیه را برای مردم ایران آماده کرده است؛ سال ۸۵ به عنوان شهروند نمونه همدان انتخاب شد. در سال ۸۷ به خاطر نجات جان ۲۵۰ انسان در فضای غیر بیمارستانی تندیس ملی فداکاری به او اهدا شد. در سال ۸۳ در کنار مربیان صلیب سرخ جز مدرسان جهانی صلیب سرخ شده است. در سال ۸۸ در اولین دوره اعطای مدال های جمعیت هلال احمر ایران، مدال درجه یک صلح و نوع دوستی را دریافت کرد: «اکنون 70 سال سن دارم و در طول ۶۰ سال گذشته ارتباطم با هلال احمر قطع نشده و هنوز به عنوان مربی فعال هستم.»


 

  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 117853
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب