روایت خدمت «در آخرین وداع»؛ ایستادن در میانه داغی که تمام نمیشود
امدادگر جمعیت هلالاحمر استان مازندران که در جمع خادمان زوار رهبر شهید حضور دارد، از بغضی ملی در فراغ آقای شهید میگوید، از تهرانی که این روزها در اشک غرق است و امدادگرانی که باید برای زوار، پناه باشند؛ آنان که لباس سرخ و سفیدشان امروز فقط رنگ خدمت نیست… رنگ دلتنگی برای قائد شهید است؛ رنگ ایستادن در میانه داغی که تمام نمیشود.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ ابوالفضل عباسی حضور در جمع خادمان زوار قائد شهید ملت را اینگونه روایت میکند:
ما از مازندران آمدهایم… از دل باران و دریا، با قلبهایی که عادت به آرامش داشت، اما حالا در میان خیابانهای تهران، زیر سنگینی داغ آقای شهید، آرام و قرار ندارند.
از همان لحظهای که خبر رسید، دیگر هیچچیز مثل قبل نبود… نام آقای شهید، مثل بغضی در گلو نشست و تا امروز، با ما از شمال تا تهران آمده است؛ روی لباسهای سرخمان، روی بیسیمها، روی نگاههای خستهمان. اسکان را در تهران برپا کردیم… برای مردمی که آمدهاند تا رهبر شهیدشان را بدرقه کنند؛ برای زائرانی که از راههای دور آمدهاند تا در آخرین وداع با قائدشان شریک باشند.
چادرها یکییکی بالا رفتند، پتوها پهن شدند، آب آماده شد… اما هیچکدام از این آمادگیها، ما را برای سنگینی نام آقای شهید آماده نکرده بود.
تهران این روزها تهرانِ عادی نیست… هر خیابانش، هر کوچهاش، هر نگاهش، درگیر نام رهبر عزیز تر از جانمان است.
انگار شهر، نفسش را در سینه نگه داشته تا لحظه وداع برسد. ما امدادگران مازندرانی، میان جمعیت که میایستیم، یک چیز را خوب میفهمیم: این داغ فقط یک مراسم نیست… این، وداع یک ملت با رهبر شهیدش است.
هرجا میروی، نام آن آقای شهید شنیده میشود… در اشک مادران، در بغض پدران، در سکوت جوانانی که فقط نگاه میکنند و باورشان نمیشود این، آخرین دیدار است.
امدادگری را میبینم که زیر لب نام رهبر شهیدش را تکرار میکند… نه برای شعار، برای دل… برای اینکه بتواند در میان این همه اندوه، خودش را نگه دارد. ما باید محکم بمانیم…نه چون دلمان نمیلرزد، بلکه چون مردم در این وداع، به ما تکیه کردهاند.
ما باید برای زائران آقای شهید، پناه باشیم؛ حتی اگر خودمان در حال فرو ریختن باشیم. لباس سرخ و سفید ما امروز فقط رنگ خدمت نیست… رنگ دلتنگی برای قائدمان است؛ رنگ ایستادن در میانه داغی که تمام نمیشود.
آقا جان شهیدم... اگر امروز این خیابانها را میدیدید، میفهمیدید که نام شما فقط یک نام نیست؛ یک درد مشترک است، یک عشق جمعی است، یک بغض ملی است.
تهران در اشک غرق است… اما در دل این اشکها، یک حقیقت روشن مانده: نام آقای شهید از دل این ملت جدا نمیشود. و ما، امدادگران مازندرانی… در میان این آخرین وداع، فقط یک چیز را با خود تکرار میکنیم: خدمت به مردم، ادامه راه آقای شهید است.
نظر دهید