روایت خدمت «در آخرین وداع»؛ حسرت حضور
این روزها، داوطلبان جمعیت هلالاحمر با تمام توان در خدمت به زائران قائد شهید میکوشند، حتی اگر جسمشان در میدان نباشد و در حسرت آخرین دیدار بمانند. عضو گروه داوطلبان رسانهای باور استان چهارمحال و بختیاری از حسرت حضور در این مراسم و خدمت در جبههای دیگر میگوید.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ آتنا حیدری حضور متفاوت خود در مراسم بدرقه رهبر شهید امت را اینگونه توصیف میکند:
در روزی که تمام ایران، در یک مسیر واحد، در یک ریتم واحد، به سوی او روان بود، من اینجا بودم؛ در میان این اتاق ساکت و در برابر این صفحه روشن.
من، که جلیقه هلالاحمر بر تن دارم، که همیشه یاد گرفتهام در میان هیاهوی جمعیت، برای نجاتِ آدمها بدوم، امروز در میان آن هیاهو نبودم. دلتنگ آن لحظه بودم؛ دلتنگ آن شکوهی که در چشمهای مردم میدرخشید. دلتنگ آن پیوند نادیدنی که میان هر قدم و آن پیکر نور میزد.
اما تقدیر، مسیر من را به جای دیگری کشاند. من نتوانستم با پای خود، در آن سیل بیکران، حضور داشته باشم. اما وقتی به خودم نگاه میکنم، میبینم که هنوز در خدمت هستم.
من امروز،در حال امدادرسانی به «حافظه تاریخ» هستم.
وقتی یکی از آن ویدیوهای لرزان و تکانخورده را میگیرم و با دقتِ یک جراح، آن را اصلاح میکنم؛ وقتی تکههای پراکنده را کنار هم میچینم تا شکوه آن روز، در چشم هر تماشاگری، تمامعیار باشد... من دارم تشییع میکنم.
من با انگشتانم، مسیر آن جمعیت را بازسازی میکنم. من با قاب نمایشگر، آن شکوه را دوباره تکرار میکنم. اگر نتوانستم در میان آن جمعیت، اشک بریزم، حالا با هر پوستری که میزنم، آن اشکها را برای دنیا ثبت میکنم.
من امروز، در پشت این مانیتور، در حال تشییع رهبرم هستم؛ با تمام آنچه در توان دارم.
نظر دهید