گراز دره «تورقولو» پای چوپان جوان را شکست/ امدادگران به موقع رسیدند
پای شکسته ابوذر، چوپان اهل آذربایجان غربی که جوش بخورد و دوباره سرپا شود، او داستانها خواهد داشت برای تعریف کردن. از جنگش با گرازی که به او حمله و زخمیاش کرد، تا نجاتش توسط امدادگران، اوج داستان او اما مربوط به قهرمانهایی بیادعاست؛ مربوط به امدادگران جمعیت هلالاحمر که بیش از 2 ساعت پیمایش کردند تا او را، به آغوش گرم خانوادهاش برگردانند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ حال ابوذر پناهی، چوپان آسیبدیده از زخم گراز وحشی، میتواست بدتر از این باشد، با این که حالا در بیمارستان بستری است و درد امانش را بریده، با این وجود اما او خوششانس بوده است. او هم میتوانست مانند رهگذر 2 هفته قبل باشد، زمانی که گراز وحشی در همان منطقهای که ابوذر آسیب دید، به او حمله و احشای داخلیاش را پاره کرد. این مرد آسیبدیده حالا در بیمارستان و در کماست، اما اقدامات به موقع امدادگران جمعیت هلالاحمر جان ابوذر را نجات داد. شاید به همین دلیل، میگوید، زمانی که امدادگران را بالای سرش دید، دلش آرام گرفت.
وقتی گراز پیدایش میشود
ابوذر پناهی، 5 سالی میشود که زندگیاش، روزمرگی خاص خودش را دارد؛ او صبح زود، گوسفندها را به محل چرای همیشگیاش، منطقه تورقولو واقع در روستای محل زندگیاش، روستای آرپالیق آذربایجان غربی میبرد. روز دوشنبه، 30 مردادماه هم مانند همه روزهای دیگر، گوسفندانش را جمع کرد و دل به کوه و دشت زد. او راه همیشگیاش را میرفت که به یک باره، یک گراز خشمگین جلوی پایش ظاهر شد. ابوذر تعریف میکند که از حرکت ایستاد و نیم نگاهی، به دوست و همکارش که خیلی دورتر از او، بخشی از گوسفندان را برای چرا برده بود، انداخت. گراز اما قصد چپاول و حمله به گوسفندان را داشت. عزم جزم ابوذر برای چوپانی، سد راه گراز بود. گراز، خرناسی کشید و دوید به سمت ابوذر. شاخ کوچک او پای نحیف پناهی را درید و او را پرت کرد به زمین. ابوذر اما نمیخواست امانت دست اهالی ده را دو دستی تقدیم مهاجم کند، با چوب ضربهای زد و گراز سنگین را کمی هل داد. گراز اما عصبانیتر از قبل، دوباره حمله کرد و پای چوپان را درید. آه از نهاد پناهی، بلند شد. او دید که استخوان پای چپش بیرون زده است و خون جاری شد. ابوذر پرت شد به دره کوچکی. از سروصدای او و خرناسهای گراز، همکار و دوستش از دور، فریاد زد. گراز دست خالی پا به فرار گذاشت و ابوذر بیپناه را زخمی و دردمند، در دره تنها گذاشت. دوست ابوذر، سریع خود را به بالای سرش رساند و زمانی که دید، شرایط او بد است، سریع همزمان با 112 و 115 تماس گرفت. ابوذر، با تنی دردمند و خسته، به آسمان نگاه کرد، آن زمان به یاد دارد که از ذهنش، ماجرای مرد رهگذر آسیبدیده از گراز را که حالا در کماست، گذشت.
نجات جان چوپان ابوذر
رسول قلیپور، رئیس شعبه پایگاه مرگنلر آذربایجان غربی، ماموریتهای زیادی را در منطقه تورقولو، داشته است؛ بخش زیادی از ماموریتهای او و امدادگران پایگاهش، مربوط به حمله حیوانات وحشی در این منطقه است. ساعت 11 و 10 دقیقه بود که رسول، تماس تلفنی از مرکز هماهنگی و پشتیبانی استان، دریافت کرد. به او گفتند که در منطقه او، گرازی وحشی، به یک چوپان حمله کرده است. شرایط میتوانست وخیم باشد، چراکه رسول تعریف میکند که بعد از هر بار آسیب، در برخی از مواقع، اهالی، خود اقدام به مداوا میکنند و این میتواند وضعیت مصدوم را بدتر کند؛ بنابراین، در زمانی که 3 نجاتگر پایگاه در حال آمادهسازی وسایل امدادی و حضور در محل حادثه بودند، رسول با دوست ابوذر تماس گرفت و درباره شرایط جسمی چوپان آسیبدیده از او پرسید. درنهایت، رسول از دوست ابوذر خواست که هیچ اقدام غیرکارشناسی انجام ندهند و مخصوصا، پای ابوذر را که شکسته، جا نیندازد. تنها، جلوی خونریزی شدید، پایش را بگیرد و علائم حیاتی را کنترل کند.
محمد پیشهور یکی از نجاتگرانی که به داد ابوذر رسیدند، در عمر 10 ساله نجاتگریاش، زیاد به منطقه تورقولو رفته است، او آسیبدیدههای زیادی را از چنگ حیوانات وحشی این منطقه، نجات داده است. ساعت 11 و 10 دقیقه، محمد به همراه امدادگران دیگر، سوار آمبولانس شدند، 25 کیلومتر بعد، آنها به پای کوه رسیدند و از آنجایی که به دلیل صعبالعبور بودن راه، آمبولانس توان ادامه مسیر نداشت، آمبولانس را در مسیر گذاشتند. نیروهای اورژانس همزمان با امدادگران به انتهای جاده رسیدند. آمبولانس اورژانس اما در راه گیر کرده بود و بنابراین یکی از نیروهای اورژانس به همراه، امدادگران مسیر شیبدار و سخت را طی کردند. نیم ساعت بعد از کوهپیمایی طولانی، امدادگران به محل حادثه رسیدند. به جایی که ابوذر، در دره افتاده بود.
ابوذر درد داشت و ناله میکرد؛ او میگوید که به آسمان آبی نگاه میکرد و خود را بیپناه میدید، اما تا امدادگران را در زاویه دیدش دید، گل از گلش شکفت. او میگوید: «به یکباره دردم تسکین پیدا کرد؛ ناجی نجات رسیده بود.»
پای ابوذر به شدت شکسته و دستش هم ضرب دیده بود. بعد از اقدامات اولیه و پیشبیمارستانی، کنترل فشار خون، جلوگیری از خونریزی و ثابت کردن پا و دست و سر و گردن ابوذر، او را به پای کوه بردند و بعد با آمبولانس به بیمارستان منتقل کردند.
ابوذر حالا در بیمارستان بستری و پروسه درمان را میگذراند. او میگوید: «بعد از مرخص شدن از بیمارستان، داستانی از قهرمانی امدادگران دارد که برای همه اهالی روستا تعریف میکند.»
لیلا شوقی