رکورد داران اهدای خون
وقتی تمام فکر و ذهنت کار داوطلبانه و خیر و نیکی رساندن به مردم نیازمند به کمک باشد، برایت فرقی نمیکند یک امدادگر در پایگاههای امدادونجات جادهای کشور باشید یا یک پزشک داوطلب.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر-شهروندآنلاین؛ [فاطمه عسگرینیا] از مال و سرمایهات برای حمایت از نیازمندان هزینه کنی یا حتی ازخون خودت! اهدای خون که از آن بهعنوان نفیسترین هدیه روزگار هم یاد میشود درمیان داوطلبان هلالاحمری، دیگر یک سبک زندگی شده است. کسانی که وقتی با آنها درباره انگیزهشان برای انجام این کار میپرسیم جوابشان در این واژگان خلاصه میشود: «برای نجات جان انسانها». داوطلبانی که خیلیهایشان آنقدر مستمر ومداوم به اهدای خون پرداختهاند که بنابر توصیه سازمان انتقال خون برای مدتی ازانجام این کار منع شدهاند تا بدنشان دوباره آمادگی اهدای خون را پیدا کند.
خیلیهایشان کارت طلایی اهدای خون را دارند و تعدادی هم موفق شدهاند عنوان رکورددارترین اهداکننده خون را از آن خود کنند. برای داوطلبان همیشگی اهدای خون،روزها و ماههای سال فرقی با هم ندارند و هر زمان که بتوانند خون اهدا کنند، به استقبال آن میروند.
یک روز از مقابل در سازمان انتقال خون کرمانشاه رد میشدم که پدری مستاصل و درمانده را دیدم. او از هر عابری درباره گروه خونیشان سؤال میکرد. برایم جالب بودوقتی ماجرا را از او جویا شدم اظهار کرد که فرزندم در بیمارستان است و نیازمند دریافت پلاکت از گروه خونی A مثبت.» نیما احمدی، داوطلب هلالاحمری، اهل کرمانشاه با روایت این قصه میگوید: «آن سال، من نوجوان ١٥سالهای بودم. وقتی داستان این پدر را شنیدم بیدرنگ از همگروه خونی بودنم با فرزند او خوشحال شدم و داوطلبانه گفتم من حاضرم پلاکت یا خون مورد نیاز را اهدا کنم. آن پدر هم خوشحال از این اتفاق، همراه من داخل سازمان انتقال خون آمد، اما متأسفانه وقتی کارشناسان مرکز متوجه سن و سالم شدند اظهار کردند: اجازه اهدای پلاکت ندارم. یأس و ناامیدی که آن لحظه در چهره مرد همراهم نشست، حالم را ویران کرد. به او قول دادم پلاکت مورد نیازش را تامین کنم. سریعا با پدرم که او هم گروه خونی A مثبت دارد، تماس گرفتم و درخواست کردم برای کمک به فرزند این مرد نزد ما بیاید. پدرم آمد و با اهدای پلاکت خود امید و خوشحالی را به این خانواده هدیه کرد.» حال خوب آن پدر و برق شادی که در چشمهایش نشست، نیما را بیقرار رسیدن به ١٨سالگی و اهدای مستمر خون و پلاکت به نیت کمک به بیماران نیازمند کرد: «همین که به ١٨سالگی رسیدم کار اهدای خون را شروع کردم.» تصمیم نیما برای اهدای مستمر خون جدی بود اما از وقتی پایش به بیمارستان مخصوص کودکان شهرش باز شد و دید کودکان مبتلا به سرطان و دیالیزی نیاز شدید به خون دارند، قول و قرارش با خدا برای اهدای خون و کمک به زندگی این کودکان بیشتر شد: «٩٠درصد اینبچهها به خونهای اهدایی نیاز داشتند. بچههایی که خیلی مرا تحتتأثیر خود قراردادند و تصمیمم برای اهدای مستمر خون، جدیتر شد بهطوریکه از آن تاریخ تا امروز هر ٤ماه یکبار نسبت به اهدای خون اقدام میکنم و سال ٩٩ بهعنوان جوانترین اهداکننده خون در کرمانشاه معرفی شدم.»
ثبت یک رکورد!
محمد غریبی، اهل گلستان هم از دیگر داوطلبان هلالاحمری است که تا به حال ٤٥ بارموفق به اهدای خون شده است. او که تعداد دفعات اهدای خونش از سنوسالش بیشتر است حالا ۱۲ سالی است بهعنوان داوطلب جمعیت هلالاحمر در پایگاههای امدادونجات مشغول بهکار است: «همزمان با فعالیتهای داوطلبی کار در بیمارستان را هم شروعکردم. در دورهای که در بیمارستان فعالیت داشتم با مصدومان حوادث زیادی روبهرومیشدم که در پی حوادث، دچار خونریزی شدید شده بودند و تامین خون برای آنها حیاتی بود. افرادی که برای زنده ماندن نیاز به خون داشتند. در این میان گروههای خونیای بودند که بهشدت کمیاب بوده و خانواده بیماران برای نجات جان عزیزانشان چه خوندلهایی میخوردند تا بتوانند خون موردنیاز را پیدا کنند.» او در همین دوره تصمیم میگیرد به جمع اهداکنندگان خون ملحق شود تا بتواند بخشی از این نیازها را تامین کند: «حالا سالهای سال است که همراه با دوستانم در قالب یک تیم سهچهار نفره هر ماه برای اهدای خون اقدام میکنیم.»
اهدای خون بهصورت خانوادگی
تعداد داوطلبان جوانی که بهصورت مستمر یا موردی نسبت به اهدای خون اقدام میکنند، کم نیست اما اهدای خون خانوادگی شیرینی این کار داوطلبانه زیبا را دوچندان کرده است. پوریا پشتهکشی و حدیث صالحی از جمله زوجهای هلالاحمری داوطلب و اهداکننده خون هستند که معتقدند اهدای خون برایشان سنت شده است. قصه اهدای خون خانوادگی این زوج هلالاحمری کرمانشاهی به دوران بیماری مادر حدیث برمیگردد.
حدیث در اینباره میگوید: «سالیان پیش مادرم سرطان داشت. خدمات درمانی در شهرستان ما، وضعیت خوبی نداشت. در کنار تمامی محدودیتهای درمانی موجود، بانک خون هم وضعیت خوبی نداشت. مادرم در طول دوران بیماری سرطانی که به آن مبتلا بود نیاز شدیدی به گروه خونی Oمنفی داشت. گاهی ما مجبور بودیم برای تامین این نیاز از اقوام خود درخواست اهدای خون کنیم. آنجا بود که من و خانوادهام به اهمیت اهدای خون پی بردیم و در زمان ازدواج بر این موضوع تأکید ویژهای داشتم.»
او و پوریا۷ سال است که زیر سقف مشترکی با هم زندگی میکنند و هرسال اربعین که میشود قولوقرار اهدای خونیشان را تمدید میکنند: «روزی که با همسرم در جمعیت هلالاحمرآشنا شدم او از برنامه اهدای خونش برای من گفت. برایم جالب بود که این کار برای او آنقدر اهمیت دارد. لذتی که همسرم از انجام این کار میبرد، مرا هم تشویق کرد. هر دو،عضو داوطلب هلالاحمر هستیم و نجات جان انسانها یک اصل مهم در زندگیمان است. بهطوریکه برای انجام این کار از هیچ کمکی دریغ نمیکنیم و اهدای خون، کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.»
بهترین لحظهها
نیما گلیاری هم مانند این زوج جوان هلالاحمری فکر میکند. او هم معتقد است نجاتجان انسانها با اهدای خون، لذت فراوانی دارد. او با اینکه سن و سال زیادی ندارد، اماآنقدر اهدای پلاکت و خون کرده است که دیگر از سوی سازمان انتقال خون منع اهدا شده است: «از مهرماه سال ٧٨تا امروز هر سال ٤مرتبه خون اهدا کردهام و مهمترین گروهی که برای اهدای پلاکت و خون متمرکز شدهام کودکان زیر ٥سال بیمار و نیازمند به این فرآوردههای خونی هستند.»
او با بیان اینکه مردم آگاهی کامل درباره انتقال خون راندارند و خیلیها نمیدانند که میتوانند با اهدای پلاکت به زنده ماندن خیلی از بیماران کمک کنند، میگوید: «بهترین لحظات زندگیام زمانی است که از بیمارستان برای اهدای پلاکت یا خون فراخوانده میشوم و باید سریعا خود را به بیمارستان برسانم. خوشحالم از اینکه میتوانم با خون خودم، جان یک انسان را نجات دهم و هیچ لذتی شیرینتر ازاین نیست.» نیما در دورهای که در جمعیت هلالاحمر کرمانشاه فعالیت میکرد بهصورت زنجیرهای ٤٠تا ٥٠نفر از هلالاحمریهای واجدشرایط اهدای خون را برای انجام این کار به پایگاههای انتقال خون میبرد و با این کار نقش مهمی در ترویج فرهنگ اهدای خون در منطقه خود داشت.