معجزهای که نام محمدطاها را زنده کرد / قصه تلخ یکی از دانشآموزان شجره طیبه که نتوانست لباسهای عیدش را ببیند
«صبح آن روز زودتر از همیشه با شنیدن صدای جیکجیک گنجشکان از خواب بیدار شدم. لحظهای فکر کردم مثل اینکه گنجشکان هم آمدن این مهمان عزیز را جشن گرفتند. همهمه گنجشک را رها کردم و مشتاق و پرتوان به سوی مدرسه پر کشیدم.» اینها را محمدطاها یکی از دانشآموزان مدرسه میناب، در دفترش نوشته بود. چند روز بعد از پرکشیدنش، آن دفتر را پیدا کردند. محمدطاها روز نهم اسفند، با شوق و ذوق راهی مدرسه شد و دیگر به خانه برنگشت. صبح زود لباس مدرسهاش را پوشید و با این امید از خانه بیرون رفت که چند ساعت بعد برمیگردد و لباسهای عیدش را میبیند. محمدطاها حالا بعد از رفتنش، یک معجزه هم از خودش به جا گذاشته است. آرزوی او داشتن خواهر و برادر دوقلو بود و حالا قرار است محمد و طاهای دیگری به جای او در این دنیا نفس بکشند. مادر، درست بعد از رفتن پسرش، فهمید که به زودی دو پسر دوقلویش را در آغوش خواهد گرفت و این بود معجزه فرشته مدرسه میناب.
اشکهای مدیرعامل هلالاحمر هرمزگان برای تلخترین ماموریتش در جنگ
مدیرعامل جمعیت هلالاحمر استان هرمزگان، روایتی متفاوت از قلب فاجعه میناب دارد. او که از یک سال و نیم پیش به سوگ مادرش نشسته بود، هیچ غم و دردی را بالاتر از این سوگ نمیدید، تا اینکه کودکان تکه تکه شده مدرسه شجره طیبه را از نزدیک دید. حالا غم و دردی به اندازه سوگ مادرش را دوباره تجربه کرد و هربار از مدرسه میناب یاد میکند، اشکهایش جاری میشود. فاجعه میناب برای او فراتر از هرحادثه و روزهای سخت زندگیاش بود.
بغضی که بعد از ۴۰ روز شکست / روایت امدادگر داوطلب، از آوار مدرسه و کشف پیکر کودکان
ماموریتش در جنگ، با صحنه دردناک مدرسه میناب آغاز شد. لحظههای تلخی که با دیدنشان بغض میکرد و نمیتوانست گریه کند. باید به خانوادههای داغدار خدمت میکرد. نباید روحیهاش را میباخت. اما بعد از 40 روز در نهایت بغضش شکست و برای دانشآموزان تکه تکه شده، اشک ریخت. امیرحسین کوهزاد تختی، به همراه سگش، چادو 72 ساعت در مدرسه ماند و درجستجوی کودکان بود. چادو آنقدر گشت زد که در ساعتهای آخر بی حال شده بود و رمقی برایش نماند. امدادگر داوطلب جمعیت هلالاحمر، هنوز هم با یادآوری صحنههای تلخ میناب، بغض میکند و اشکش سرازیر میشود. صحنههایی که میداند هرگز آنها را فراموش نخواهد کرد.
معجزه نجات، زیر نیمکتهای شکسته مدرسه میناب /روایت داوطلبی که حین امدادرسانی، پیکر ۳۵ نفر از بستگانش را پیدا کرد
صدای ضعیف و نحیف یک کودک از زیر آوار شنیده میشد. با دستان خالی خاک و سنگ را کنار میزد تا اینکه به یک قطعه بتن آهنی و بزرگ رسید. حالا دیگر زمان استفاده از تجهیزات سنگین فرا رسیده بود؛ اما درست در همین لحظات حساس، حمله دوم رخ داد و مدرسه شجره طیبه بار دیگر هدف موشکهای دشمن قرار گرفت. با این حال، عباس حیدریان، امدادگر داوطلب هلالاحمر میناب، به همراه همتیمیهایش، حتی برای یک لحظه هم تردید نکردند.
قهرمانان کوچک شجره طیبه/ روایتی از ۲ دانش آموز شهید عضو هلال احمر میناب
روحیه متفاوتی داشتند. روحیهای که باعث شده بود، در همان سن کودکی، راه انساندوستی را در پیش بگیرند. امیرحسین و سبحان، مهربانی را انتخاب کردند و قرار بود گام بلندی در این مسیر بردارند. اما موشکهای دشمن امانشان نداد. دو کودک مدرسه شجره طیبه میناب، لباس سرخ و سپید هلالاحمر را پوشیده و بیآنکه خانوادههایشان بدانند، در مسیر خدمت قدم برداشته بودند؛ اما تقدیر تلخ جنگ و اصابت موشک به مدرسه، مسیرشان را متوقف کرد و هردو آسمانی شدند.




